وقتی «امام زمانی شدن» ، باعث انگشت نمائی می‌شود ...

«فلانی امام زمانی است...!»

این صفتی است که معمولاً در مورد فردی بکار می‌برند که در سخنرانی‌هایش در مورد حضرت ولیّ امر ، امام زمان (عجل الله فرجه) زیاد صحبت می‌کند ، یا در نوشته‌هایش به موضوع مهدویت می‌پردازد ، یا در برگزاری جشن نیمه شعبان اهتمام زیادی دارد و ...

این توصیف اگر در مقام ستایش بکار برود ، خود بیانگر غربتی سخت است ؛ چه رسد به اینکه متأسفانه گاه - بویژه توسط پیروان و حامیانِ حکومتی در کشور ایران - بعنوان تمسخر و نکوهش استفاده می‌شود.

چرا باید «امام زمانی بودن» صفت خاصّی باشد که فرد با آن انگشت‌نما می‌شود؟ در حالیکه مثلاً نماز خوان بودن مذهبیون یک امر عادی است که اتفاقاً اگر یک مسلمان بر خلاف این صفت باشد ، غیر طبیعی خواهد بود.

مگر این نیست که همگی حداقل بصورت ادّعائی ، شیعه هستیم و به مذهب تشیّع امامیّه وابسته‌ایم ، که قوام آن به ولایت و امامت است؟ در این هم شکّی نیست که امام کنونی مکتب تشیّع ، وجود نورانی حضرت بقیة الله الاعظم (عجل فرجه فرجه) هست ، که ظلماتِ حکومت شیطان (لعنة الله علیه) ، باعث غیبت او حدود ۱۲۰۰ سال شده ، که این ظلمات و تاریکی بر جامعۀ شیعه سایۀ ماتم افکنده است.

با وجود این اعتقادات ضروری مکتب تشیع ، اصلاً چطور امکان دارد فردی خود را شیعه بنامد ، اما مسئلۀ امامت و مهدویت برای او بی‌اهمیت باشد؟! تا جائیکه اگر تعداد محدودی هم به این فریضۀ اعتقادی ضروری بپردازند ، انگشت نما شده و غیر عادی محسوب می‌شوند ؛ با اینکه می‌دانیم اعتقادات بر تمام اعمال و فروع مثل نماز و... مقدّم هستند.

«امام زمانی بودن» ، یک صفت ویژه نیست ، واجبی فراموش شده برای اعتقاد شیعه است ...