حقیقت و روح عبادات - حقیقت حجّ

حجّ یکی از بهترین مراتب تجلی انوار مقدس برای اهل معرفت است و به کرّات در ادعیه ماه مبارک رمضان توفیق ادای آن از خداوند متعال طلب می‌شود.
زيارت بيت الله الحرام یادآور مقام و سلطنت و عظمت این انوار مقدس است که در عالم ذرّ به جميع مخلوقات بزرگی آن شناسانده شد و از مخلوقات برای وفاداری و ارادت به آنان میثاق گرفته‌اند ، ولی فراموش کردند ...

حضرت امام صادق (علیه السلام) در جمله‌ای کوتاه به این حقیقت اشاره فرموده‌اند:
نحن الحجّ
ما همان حجّ هستیم.


آنچه از روایات دریافت می‌شود، این است که حجّ از دو بخش تشکیل شده است:
یکی ظاهر، که همین مناسک و اعمالی است که در اسلام بسیار با اهمیت بوده و در کتب فقهی به تفصیل بیان گردیده است ؛ بخش دیگر آن ، باطن حجّ است که بیانگر حقایق اهلبیت (علیهم السلام) است.
این موضوع در عالم قبل از این دنیا ، یعنی عالم ذر به عنایت حق تعالی برای ما بنمایش گذاشته شد و عهد و پیمانهائی در آن دوران از ما گرفته‌اند. حقیقت حجّ یادآور بیعت دوران عالم ذر است.

عالم ذرّ
آنچه که از روایات استفاده می‌شود، این است که پیدایش اولیه در عالم ذر قبل از عالم فعلی ما می‌باشد و امتحاناتی در آنجا به انجام رسیده است. خداوند متعال در آیۀ ۱۷۲ سورۀ مبارکه اعراف می‌فرماید:
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلينَ

و [بخاطر بياور] زمانى را كه پروردگارت از صلب فرزندان آدم (علیه السلام) ، ذرّيّۀ آنها را برگرفت ؛ و آنها را بر خودشان گواه ساخت [و فرمود]: «آيا من پروردگار شما نيستم»؟ گفتند: «آرى، گواهى مى‌دهيم». [خداوند چنين فرمود، مبادا] روز رستاخيز بگوئيد: «ما از اين، غافل بوديم [و از پيمان فطرى بى‌خبر مانديم]».

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) در تفسیر این آیۀ شریفه فرمودند:
فلَمَّا أَنْ أَرَادَ أَنْ یَخْلُقَ الْخَلْقَ نَثَرَهُمْ بَیْنَ یَدَیْهِ فَقَالَ لَهُمْ مَنْ رَبُّکُمْ فَکَانَ أَوَّلُ مَنْ نَطَقَ رَسُولَ اللَّهِ وَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهًْ (علیه السلام) فَقَالُوا أَنْتَ رَبُّنَا فَحَمَّلَهُمُ الْعِلْمَ وَ الدِّینَ ثُمَّ قَالَ لِلْمَلَائِکَهًْ هَؤُلَاءِ حَمَلَهًْ عِلْمِی وَ دِینِی وَ أُمَنَائِی فِی خَلْقِی وَ هُمُ الْمَسْئُولُونَ ثُمَّ قِیلَ لِبَنِی آدَمَ أَقِرُّوا لِلَّهِ بِالرُّبُوبِیَّهًْ وَ لِهَؤُلَاءِ النَّفَرِ بِالطَّاعَهًْ فَقَالُوا رَبَّنَا أَقْرَرْنَا فَقَالَ لِلْمَلَائِکَهًْ اشْهَدُوا فَقَالَتِ الْمَلَائِکَهًْ شَهِدْنَا عَلَی أَنْ لَا یَقُولُوا إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ أَوْ یَقُولُوا إِنَّما أَشْرَکَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ کُنَّا ذُرِّیَّهًْ مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِکُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ یَا داود (علیه السلام) وَلَایَتُنَا مُؤَکَّدَهًْ عَلَیْهِمْ فِی الْمِیثَاقِ.

هنگامی‌که خداوند اراده نمود مخلوقات را بیافریند ، آنها را پراکنده نموده و به آنان گفت: «پروردگار شما کیست»؟ اوّلین کسانی که سخن آغاز نمود، رسول خدا ، امیرالمؤمنین و ائمّه (صلواة الله علیهم و آلهم) بودند که فرمودند: «تو پروردگار ما هستی، آنان را حامل علم و دین قرار داده». و به ملائکه گفت: «اینان حاملان علم و دین و امینان من در میان خلقم هستند و اینان مسئول [امور دین من] می‌باشند. آنگاه به بنی‌آدم گفته شد به ربوبیّت خداوند و اطاعت این افراد اقرار نمایید». گفتند: «پروردگارا، اقرار نمودیم». آنگاه به ملائکه فرمود: «شما شاهد باشید». ملائکه گفتند: «شهادت می‌دهیم به اینکه [بنی‌آدم] نگویند که از این امر غافل بودند، و یا بگویند، پدران ما در گذشته شرک ورزیدند و ما ذرّیّۀ آنان هستیم. آیا ما را به سبب گذشتگانی که بر باطل بودند هلاک می‌نمائی، ای داوود ولایت [ما ائمّه] در عالم میثاق بر آنان تاکید شده بود.

همچنین در مورد تفسیر آیه ۱۱۵ سورۀ طه - «و لقَدْ عَهِدْنا إِلى آدم مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً ، و پیش از این، از آدم پیمان [اطاعت] گرفته بودیم؛ امّا او فراموش کرد؛ و عزم استوارى براى او نیافتیم» - در روایتی از حضرت امام باقر (علیه السلام) مروی است:
إنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی حَیْثُ خَلَقَ الْخَلْقَ خَلَقَ مَاءً عَذْباً وَ مَاءً مَالِحاً أُجَاجاً فَامْتَزَجَ الْمَاءَانِ فَأَخَذَ طِیناً مِنْ أَدِیمِ الْأَرْضِ فَعَرَکَهُ عَرْکاً شَدِیداً فَقَالَ لِأَصْحَابِ الْیَمِینِ وَ هُمْ کَالذَّرِّ یَدِبُّونَ إِلَی الْجَنَّهًْ بِسَلَامٍ وَ قَالَ لِأَصْحَابِ الشِّمَالِ إِلَی النَّارِ وَ لَا أُبَالِی ثُمَّ قَالَ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا

کُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ ثُمَّ أَخَذَ الْمِیثَاقَ عَلَی النَّبِیِّینَ فَقَالَ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ وَ أَنَّ هَذَا مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله) رَسُولِی وَ أَنَّ هَذَا عَلِیٌّ أمیرالمؤمنین (علیه السلام) قَالُوا بَلَی فَثَبَتَتْ لَهُمُ النُّبُوَّهًْ وَ أَخَذَ الْمِیثَاقَ عَلَی أُولِی الْعَزْمِ أَنَّنِی رَبُّکُمْ وَ مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله) رَسُولِی وَ عَلِیٌّ أمیرالمؤمنین (علیه السلام) وَ أَوْصِیَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ وُلَاهًْ أَمْرِی وَ خُزَّانُ عِلْمِی (علیه السلام) وَ أَنَّ الْمَهْدِیَّ (عجل الله تعالی فرجه).
أَنْتَصِرُ بِهِ لِدِینِی وَ أُظْهِرُ بِهِ دَوْلَتِی وَ أَنْتَقِمُ بِهِ مِنْ أَعْدَائِی وَ أُعْبَدُ بِهِ طَوْعاً وَ کَرْهاً قَالُوا أَقْرَرْنَا یَا رَبِّ وَ شَهِدْنَا وَ لَمْ یَجْحَدْ آدم (علیه السلام) وَ لَمْ یُقِر.
َّفَثَبَتَتِ الْعَزِیمَهًْ لِهَؤُلَاءِ الْخَمْسَهًْ فِی الْمَهْدِیِّ (عجل الله تعالی فرجه) وَ لَمْ یَکُنْ لآدم (علیه السلام) عَزْمٌ عَلَی الْإِقْرَارِ بِهِ وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلی آدم مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْما.
ًقَالَ إِنَّمَا هُوَ فَتَرَکَ ثُمَّ أَمَرَ نَاراً فَأُجِّجَتْ فَقَالَ لِأَصْحَابِ الشِّمَالِ ادْخُلُوهَا فَهَابُوهَا وَ قَالَ لِأَصْحَابِ الْیَمِینِ ادْخُلُوهَا فَدَخَلُوهَا فَکَانَتْ عَلَیْهِمْ بَرْداً وَ سَلَاماً فَقَالَ أَصْحَابُ الشِّمَالِ یَا رَبِّ أَقِلْنَا فَقَالَ قَدْ أَقَلْتُکُمُ اذْهَبُوا فَادْخُلُوا فَهَابُوهَا فَثَمَّ ثَبَتَتِ الطَّاعَهًْ وَ الْوَلَایَهًْ وَ الْمَعْصِیَهًْ.

«وقتی خداوند خلق را آفرید، آب گوارا و آب شور تندی را مخلوط کرد، خاکی از روی زمین گرفت، آن را سخت مالید و مخلوط کرد و در عالم ذرّ به اصحاب یمین گفت: «بدوید بطرف بهشت با سلام»! و به اصحاب شمال فرمود: «بدوید بجانب جهنّم، مرا باکی نیست»!
بعد فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟»
گفتند: «آری، گواهی می‌دهیم!»
[چنین کرد که مبادا] روز رستاخیز بگوئید: «ما از این، غافل بودیم [و از پیمان فطری توحید بی‌خبر ماندیم (سورۀ اعراف: آیه ۱۷۲)]
سپس از پیامبران پیمان گرفت و فرمود: مگر پروردگار شما ، و محمّد (صلی الله علیه و آله) رسول خدا و علی (علیه السلام) امیرالمؤمنین نیست»؟
گفتند: بله.
پس نبوّت برای آنها ثابت شد و از انبیای اولوالعزم پیمان گرفت که من پروردگار شما هستم و محمّد (صلی الله علیه و آله) رسول خدا و علی (علیه السلام) امیرالمؤمنین و اوصیای پس از او ، فرمانروایان و گنجینه علم من هستند و مهدی (عجل الله فرجه) ناصر دین من است و بوسیلۀ او دینم را اظهار می‌کنم و خواه ناخواه با او از دشمنانم انتقام می‌گیرم و پرستش می‌شوم.
گفتند: اقرار داریم و گواهیم ؛ امّا آدم (علیه السلام) نه انکار کرد و نه اقرار. پس منصب اولوالعزم به این پنج نفر اختصاص یافت.
آدم (علیه السلام) دربارۀ مهدی (علیه السلام) عزمی بر اقرار نداشت ، و این آیه اشاره به همان است:
و لَقَدْ عَهِدْنا إِلی آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً.

پس در عالم ذرّ از همۀ مخلوقات میثاق محبت و ولایت اهلبیت (علیهم السلام) گرفته شد و همگان به این مقاومت ولایت کبریٰ تذکر داده شدند. عده‌ای تسلیم و عده‌ای سرباز زدند ...

حضرت امام هادی (علیه السلام) در فرازی از زیارت عظیم الشأن جامعه کبیره می‌فرمایند:
حتی لایبقی ملک مقرب وَ لا نَبِی مُرْسَلٌ وَ لا صِدّیقٌ وَ لا شَهیدٌ وَ لا عالِمٌ وَ لا جاهِلٌ وَ لا دَنِی وَ لا فاضِلٌ وَ لا مُؤْمِنٌ صالِحٌ وَ لا فِاجِرٌ طالِحٌ وَ لا جَبّارٌ عَنیدٌ وَ لا شَیطانٌ مَریدٌ وَ لا خَلْقٌ فیما بَینَ ذلِکَ شَهیدٌ اِلّا عَرَّفَهُمْ جَلالَةَ اَمْرِکُمْ وَ عِظَمَ خَطَرِکُمْ وَ کِبَرَ شَاْنِکُمْ وَ تَمامَ نُورِکُمْ ...

همه مخلوقات بدون استثناء حتى فرشتگان مقرب و پیامبران مرسل ... و نماند هیچ فاجر و جبار و شیطان سر کشی ، حتی هیچ خلقی تا اینکه خدا به آنها شناساند جلالت و بزرگی امر و علوّ مقام و نورانیت شما را.

این بخش از زيارت جامعه كبيره، گزارشی از عالم ذرّ است. خداوند تمامیت نور معصومین (علیهم السلام) را بصورت کامل به دیگران فهمانید. در این میان، انبیاء در اعتقاد به مقام رفيع أهلبيت (علیهم السلام) از بقيه خلايق سبقت گرفتند و بواسطۀ همین معرفت و تسلیم در دنیا مؤمن‌ترین افراد زمان خویش و حجّت خداوند بر خلایق شدند ...
به این ترتیب، ظهور نبوت ایشان بواسطۀ اظهار خضوع و خشوع در برابر عظمت خاندان وحی بوده و سرچشمۀ این ارادت در عالم ذر است که از جميع أنبياء و مؤمنین پیمان گرفته شده است.

خدای تعالی در آیه شریفه ۲۰ از سورۀ مبارکه رعد - «ألَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللهِ وَ لا یَنقُضُونَ الْمِیثَاقَ. همان کسانى ‌که به عهد [میثاق] الهى وفا مى‌کنند ، و پیمان را نمى‌شکنند» - می‌فرماید:

حضرت امام موسی بن جعفر (علیهما السلام) در تفسیر این آیه فرمودند:
نزَلَتْ هَذِهِ الْآیَهًْ فِی آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَا عَاهَدَهُمْ عَلَیْهِ وَ مَا أَخَذَ عَلَیْهِمْ مِنَ الْمِیثَاقَ فِی الذَّرِّ - مِنْ وَلَایَهًْ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) وَ الْأَئِمَّهًْ بَعْدَهُ ...

این آیه در مورد آل‌ِ محمّد (علیهم السلام) و آنچه در عالم ذر برای آنها عهد و پیمان گرفته است ، می‌باشد و آن عهد و پیمان عبارت است از ولایت حضرت امام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و ائمّۀ بعد از او.

همچنین در تفسیر آیة ۷۲ از سورۀ مبارکه احزاب - «إنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً. ما #امانت را بر آسمانها و زمين و كوه‌ها عرضه داشتيم، آنها از حمل آن سر برتافتند، و از آن هراسيدند [و اظهار ناتوانى كردند] ، امّا انسان آن را بر دوش كشيد ؛ او بسيار ستمكار و نادان بود» - حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند:
الْأَمَانَهًْ الْوَلَایَهًْ وَ الْإِنْسَانُ أَبُوالشُّرُورِ الْمُنَافِقُ.
در این آیۀ شریفه منظور از "الْأَمانَةَ" ولایت ، و منظور از "الْإِنْسانُ" پدر شرارت‌ها و [همان] منافق است.


حضرت امام رضا (علیه السلام) نیز در تفسیر این آیه فرمودند:
و فِی یَوْمِ الْغَدِیرِ عَرَضَ اللَّهُ الْوَلَایَهًْ عَلَی أَهْلِ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ فَسَبَقَ إِلَیْهَا أَهْلُ السَّمَاءِ السَّابِعَهًْ فَزَیَّنَ بِهَا الْعَرْشَ ثُمَّ سَبَقَ إِلَیْهَا أَهْلُ السَّمَاءِ الرَّابِعَهًْ فَزَیَّنَهَا بِالْبَیْتِ الْمَعْمُورِ ثُمَّ سَبَقَ إِلَیْهَا أَهْلُ السَّمَاءِ الدُّنْیَا فَزَیَّنَهَا بِالْکَوَاکِبِ ثُمَّ عَرَضَهَا عَلَی الْأَرَضِینَ فَسَبَقَتْ إِلَیْهَا مَکَّهًْ فَزَیَّنَهَا بِالْکَعْبَهًْ ثُمَّ سَبَقَتْ إِلَیْهَا الْمَدِینَهًْ فَزَیَّنَهَا بِالْمُصْطَفَی مُحَمَّدٍ [ثُمَّ سَبَقَتْ إِلَیْهَا الْکُوفَهًْ فَزَیَّنَهَا بِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ] وَ عَرَضَهَا عَلَی الْجِبَالِ فَأَوَّلُ جَبَلٍ أَقَرَّ بِذَلِکَ ثَلَاثَهًْ أَجْبَالٍ الْعَقِیقُ وَ جَبَلُ الْفَیْرُوزَجِ وَ جَبَلُ الْیَاقُوتِ فَصَارَتْ هَذِهِ الْجِبَالُ جِبَالَهُنَّ وَ أَفْضَلَ الْجَوَاهِرِ وَ سَبَقَتْ إِلَیْهَا جِبَالٌ أُخَرُ فَصَارَتْ مَعَادِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّهًْ وَ مَا لَمْ یُقِرَّ بِذَلِکَ وَ لَمْ یَقْبَلْ صَارَتْ لَا تُنْبِتُ شَیْئاً وَ عُرِضَتْ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ عَلَی الْمِیَاهِ فَمَا قَبِلَ مِنْهَا صَارَ عَذْباً وَ مَا أَنْکَرَ صَارَ مِلْحاً أُجَاجاً وَ عَرَضَهَا فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ عَلَی النَّبَاتِ فَمَا قَبِلَهُ صَارَ حُلْواً طَیِّباً وَ مَا لَمْ یَقْبَلْ صَارَ مُرّاً ثُمَّ عَرَضَهَا فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ عَلَی الطَّیْرِ فَمَا قَبِلَهَا صَارَ فَصِیحاً مُصَوِّتاً وَ مَا أَنْکَرَهَا صَارَ أَحَرَّ أَلْکَن.

در روز غدیر خداوند ولایت علی (علیه السلام) را به اهل آسمانهای هفتگانه عرضه داشت. اهالی آسمان هفتم از همه پیشی گرفتند و به همین جهت آن آسمان را به عرش آراست ؛ سپس اهل آسمان چهارم ، پس آن را با بیت المعمور آراست. بعد اهل آسمان دنیا ، پس آن را بوسیلۀ ستارگان آراست. سپس آن را بر زمین‌ها عرضه داشت؛ مکّه از همه سبقت گرفت و مکه را بوسیلۀ کعبه آراست. بعد مدینه سبقت گرفت و آن را بوسیلۀ محمّد مصطفی (صلی الله علیه و آله) بیاراست. بعد کوفه ، آنجا را بوسیلۀ امیرالمؤمنین (علیه السلام) زینت بخشید. سپس آن را بر کوه‌ها عرضه داشت ؛ جلوتر از همه سه کوه پیشی گرفتند: عقیق و فیروزه و یاقوت. پس اینها شدند معادن این گوهرها و بهترین جواهر و بعد کوههای دیگر پذیرفتند که معدن طلا و نقره شدند و هر چه اقرار نیاورد و نپذیرفت، در او چیزی نروئید. در آن روز ولایت را بر آبها عرضه داشت؛ هر آبی که قبول کرد ، شیرین شد و هر آبی که نپذیرفت، شور و تلخ شد. و آن را بر گیاهان عرضه داشت ؛ هر چه قبول کرد، شیرین و خوب شد و هر چه نپذیرفت، تلخ شد. سپس در آن روز ولایت را بر پرندگان عرضه داشت ؛ هر کدام که قبول کردند ، فصیح و خوش صدا شدند و هر کدام که انکار کردند، گنگ و لال شدند.

پس در عالم ذر امتحاناتی گرفته شد، خداوند متعال از خلقش بر ربوبیت، نبوت و ولایت اهلبیت (علیهم السلام) پیمان گرفت و در آنجا این سه مرحله برای همۀ خلایق معلوم و ثابت شد و شکّی در حقانیت آن برای کسی باقی نماند و چون فضل و حقیقت آن سه مطلب برای همه یقینی شد ، بعضی بظاهر پاسخ مثبت دادند؛ اما در نزد خدا معلوم بود که در دل، علی‌الخصوص به ولایت حضرت امیرالمؤمنين (علیه السلام) اقرار ندارند و بزبان "قالوا بلی" گفته‌اند. آنها بدلیل حسادت دلشان به سلطنت و جلالت محمد و آل محمد (صلواة لله علیهم و آلهم) راضی نبودند.

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند:
پس بعضی از آنها کسانی بودند که در عالم ذر بزبان اقرار کردند و به قلبشان ایمان نیاوردند.
سپس این بخش از آیۀ ۱۰۱ از سورۀ مبارکه اعراف را تلاوت فرمودند:
فما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ ...
به چیزی که ایمان نیاوردند، آن را قبل از این [اشاره به عالم ذر] تکذیب کرده بودند.

پس عملکرد تمام خلائق نسبت به ولایت اهلبیت (علیهم السلام) آینه‌ای از اقرار، انکار یا نفاق آنها به این موضوع در عالم میثاق است.
برای اینکه این تعهدنامه در عالم ذر محفوظ بماند و ضایع نگردد، خدای متعال تمام این صحیفه‌ها را به فرشته‌ای از فرشتگان مقرب بعنوان امانت داد. علت انتخاب این فرشته نیز پیشی گرفتن او بر سایر ملائک در محبت اهلبیت (علیهم السلام) بوده است ؛ و این ولایت چیزی جز ولایت الله نبود.

حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) فرمودند:
ولَایَتُنَا وَلَایَهًْ اللَّهِ الَّتِی لَمْ یَبْعَثْ نَبِیّاً قَطُّ إِلَّا بِهَا.
ولایت ما همان ولایت خداست، که هیچ پیامبری را جز به آن [و با ایمان به آن] نفرستاده است.


حال با معرفت و توجه این فراز از زیارت آل یس را نسبت به امام عصر (علیه السلام) عرض می‌کنیم:
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مِيثاقَ اللهِ الَّذِی أَخَذَهُ وَ وَكَّدَهُ
سلام بر تو ای عهد و ميثاق خدا كه خداوند آن عهد را از خلق گرفت و آن را محكم و مؤكد گردانيد.

نگاهی به داستان حضرت آدم (علیه السلام)
حضرت آدم (علیه السلام) در عالم ذر پیمان بسته بود که از این انوار مقدس اطاعت کند و آنها را دوست بدارد. ایشان را نافرمانی نکند و در برابر مظاهر حقّ تعالی توجه و خضوع داشته باشد.
هنگامی که حضرت آدم (علیه السلام) به خلقت خویش نگاه کرد ، مشاهده فرمود که حق تعالی به او کرامت خاصّی عنایت فرموده و از روح خود در او دمیده و فرشتگان را متوجه او قرار داده و امر به سجده بر او کرد. اسماء و حقایق اشیاء را به وی تعلیم نمود و او را خليفۀ خویش در زمین نامید.
چون حضرت آدم (علیه السلام) به این همه مفاخر و جلالت نگاه کرد ، فکر کرد که این عنایات بواسطۀ کرامت و شرافت خود اوست و این چنین دریافت که در عرصۀ گیتی نظیر و همتائی برای او از جهت بزرگی نیست.
به همین جهت ذات قدسی احدیت به او فرمود:
ای آدم! سر خود را بالا کن و عرش را بنگر ، حضرت آدم (علیه السلام) نگاه کرد و عکس نور مقدسی که در صلب او بود در ساق عرش نمایان شد و نوری درخشان و بی‌نظیر را ملاحظه نمود. شدت این نور بحدی بود که تمام پنهان و آشکار به برکت آن نور روشن گردید.
با شگفتی پرسید این نور چست؟
خداوند متعال فرمود: این نور حبيب و وصی و خلیل من است. این نور خاصّ من است. کائنات را فقط بخاطر او و خاندانش آفريدم. ، هیچ مخلوقی موجودیت نیافت مگر به تبع وجود او و آن کسی است که من از تو و ذریة تو به اطاعت، ایمان، تصدیق و تسلیم نسبت به او میثاق گرفتم.
شیطان (لعنة الله علیه) حضرت آدم (علیه السلام) را از طریق حوّا (علیهما السلام) را وسوسه نمود تا آرزوی مقام حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) و اهلبیت او را نموده و از ميوۀ ممنوعه تناول کند، چون حضرت آدم (علیه السلام) چنین ترک اولایی را مرتکب شد ، لباسهای بهشتی از تن ایشان خارج شد ، خطاب رسید که بیرون بروید و از محضر قرب من دور شوید.

حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) در روایتی فرمودند:
به این درخت علم و دانش که منحصر به محمد و آل محمد (صلواة الله علیهم اجمعین) است نزدیک نشوید ؛ زیرا از میوۀ این درخت، کسی تناول نمی‌کنند ، مگر آل محمد (علیهم السلام).

حضرت امام رضا (علیه السلام) نیز در روایتی فرمودند:
آدم (علیه السلام) بر خلاف امر خداوند، چشم به مقام و منزلت آل محمد (علیهم السلام) دوخت. حوا (علیها السلام) نیز بر اثر تسلط شیطان (لعنة الله علیه) ، به منزلت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) چشم دوخت، تا اینکه بر اثر این طمع و خوردن آن میوه از جوار حقّ بزمین فرستاده شدند.

پس از هبوط به زمین ، سالیان دراز گریه و ندبه کرد ، تا روزیکه خداوند بر او تفضل فرمود و آن فرشتۀ مقرب که حامل میثاقهای خلائق بود ، را بشکل سنگی بسیار درخشان و نورانی بزمین فرستاد و آن را در مسیر حضرت آدم (علیه السلام) قرار داد. وقتی حضرت آدم (علیه السلام) با این سنگ شریف روبرو شد احساس کرد که به این شیء مقدس، محبت و علاقه دارد ، پس پرسید: پروردگارا این چه سری است که اینقدر من مجذوب این سنگ شده‌ام؟
جبرئیل (علیه السلام) نازل شد و گفت: این همان فرشته‌ای است که تو در بهشت با او مصافحه کردی و حامل عهدنامه‌های خلایق است!
سپس حضرت آدم (علیه السلام) اظهار داشت: من نمی‌توانم از این سنگ بگذرم و باید آن را با خودم ببرم. پس به امر حق تعالی این سنگ را بر دوش گذاشت و مرتب به نزد خدا استغاثه و تضرع کرد تا حق تعالی توبه او را بپذیرد. در این اثناء جبرئیل (علیه السلام) نازل شد و اسماء خمسة طبيه را به او تعلیم داده ، حضرت آدم (علیه السلام) نیز به همان اسماء، خداي تعالی را قسم داد.

خداوند متعال در آیه ۳۷ از سورۀ بقره می‌فرماید:
فتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ‌.
پس آدم از سوى پروردگارش كلماتى دريافت كرد [و با آن كلمات توبه كرد] ، پس خداوند توبه پذیر و مهربان است.

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند:
آدم و حوّا (علیهما السلام) در کنار هم نشسته بودند که جبرئیل (علیه السلام) به نزدشان آمد و آنان را همراه خود، بداخل قصری از طلا برد. در آنجا، تختی از یاقوت قرمز بود که بالای آن قبّه‌ای از نور قرار داشت و در میان آن، چهره‌ای غرق در نور بود که تاجی بر سر نهاده و دو گوشواره از لؤلؤ در گوشش و گردنبندی از نور، برگردنش آویخته بود. هر دو از نورانیّت حیرت‌انگیز آن تمثال در شگفت شدند؛ بحدّیکه حضرت آدم (علیه السلام) زیبائی همسرش حوّا را فراموش کرد. لذا از جبرئیل (علیه السلام) پرسید: این صورت کیست؟
جبرئیل گفت: این فاطمه (سلام الله علیها) است و تاج ، پدرش [نمادی از حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله)] و گردنبند [نمادی] از شوهرش و دو گوشواره [نشانگر] حسن و حسین (علیهم السلام) اوست.
با خطّ نوری نوشته‌ای بر ساق عرش دید: من محمود و این محمّد (صلی الله علیه و آله) است،‌ من اعلیٰ هستم و این علی (علیه السلام) است، من فاطرم و این فاطمه (سلام الله علیها) است، من محسنم، و این حسن (علیه السلام) است، و احسان از من است و این حسین (علیه السلام) است ؛ پس جبرئیل (علیه السلام) گفت: «ای آدم! این نامها را بخاطر بسپار که بعدها یقیناً به آنها نیازمند می‌شوی،».

بعد از آنکه آدم (علیه السلام) بزمین فرود آمد، بعد از سیصد سال [بروایتی دیگر چهل سال] اشک ریختن ، جبرئیل (علیه السلام) او را بیاد آن اسماء مقدس انداخت و این دعا را به او تعلیم داد:
قلْ: یَا حَمِیدُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ یَا عَالِی بِحَقِّ عَلِیٍّ یَا فَاطِرُ بِحَقِّ فَاطِمَةَ یَا مُحْسِنُ بِحَقِّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ مِنْکَ الْإِحْسَانُ ...

او نیز با همین الفاظ از خداوند طلب مغفرت کرد ؛ در آن هنگام ، از جانب خداوند وحی شد:‌ تو را بخشیدم ،‌ و اگر درخواست می‌کردی که گناهان تمام فرزندانت را بیامرزم، براستی آنان را می‌بخشیدم.

عاقبت، دوران مصیبت و گرفتاری بخاطر این انوار مقدس سر آمد و پس از آن، حضرت آدم (علیه السلام) به جستجو بر آمد که همسرش حوّا (علیه السلام) را بیاید.
در این هنگام جبرئیل (علیه السلام) آن دو را به مشعر الحرام آورد. خداوند بوسیلۀ جبرئیل (علیه السلام) به حضرت آدم (علیه السلام) گفت که در این حدود کعبه را بساز. بعد از آنکه خانۀ کعبه ساخته شد، خداوند به حضرت آدم (علیه السلام) دستور داد که آن سنگ شریف را در مقام مخصوص بگذارد که در واقع نشانۀ بیعت و میثاق بر توحيد و نبوت و ولایت در عالم ذر بوده است.
ابتدا این سنگ سفید، درخشان و نورانی بود و نور این سنگ، اطراف خانۀ خدا را فرا می‌گرفت و چهار طرف خانه به نور این سنگ شریفه روشن می‌شد. آنگاه خداوند متعال دستور فرمود که حضرت آدم (علیه السلام) به طواف این خانه بپردازد و صورت خانه را هم طبق فرمان آن به شکل مربع بسازد؛ زیرا بیت المعمور محل طواف فرشتگان در آسمان نیز مربع است.

در واقع کعبه معادل بیت المعمور در زمین است و آینۀ تمام نمائی از انوار چهارده معصوم (علیه السلام) ؛ و این مقاماتی است که احدی قابلیت درک تام و تمام آن را ندارد که فرمودند:

اگر بما اجازه داده شود که مردم را از مقام و منزلت خود نزد خدا آگاه کنیم، مردم توان درک آن را ندارند.

پس هر گونه طمع، حسد یا شکّ در این مقامات عامل خسران و راه بازگشت و پذیرش توبه نیز منحصر به این ذوات مقدسه است

کعبه دلها
سجدۀ فرشتگان بسوی آدم (علیه السلام) امتثال امر خداوند و در واقع بخاطر آن نوری بود که در صلب حضرت آدم (علیه السلام) بود. اکنون نیز وقتی بطرف قبلۀ کعبه سجده می‌کنیم ، معنایش این نیست که کعبه شریک خداست. بلکه دقیقاً اطاعت از دستور خداوند است. خدا بخاطر وجود نشانه و گم نشدن راه، آن خانه را، خانه خود قرار داده و به این واسطه کعبه را نشانۀ عبودیت خویش قرار داده و به آن شرافت و ارزش داده است.

از این مطلب می‌توان استفاده کرد که در این دنیا هم هر خضوع و عبودیتی که ما برای ائمة اطهار (علیهم السلام) داریم، نه از باب شرک؛ بلکه از باب اطاعت امر خداوند تبارک و تعالی است ، همانند عبادتی که فرشتگان با سجده بر آدم (علیه السلام) به انجام آن مکلف شدند.

در هر عصری وظیفۀ مؤمن آن است که با تبعیت از حضرت آدم (علیه السلام)، علاوه بر حجّ ظاهری، ارتباط با باطن حجّ نیز پیدا کند و با دل متوجه حجّت خدا گردد و بدانیم که حجّ یعنی اتصال قلب با حجت الله ؛ حضرت ابراهیم (علیه السلام) در کنار کعبه به خداوند عرضه می‌دارد:
فاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ
خداوندا دلهای مردم را متوجه آنها کن
[‌سورۀ ابراهیم: آیه ۳۷]

حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) در این باره می‌فرمایند:
مراد آل محمد (علیهم السلام) است و منظور، توجه عموم مردم بسوی ما آل محمد (علیهم السلام) است و این جمله را چند بار تکرار فرمودند.

صاحب اصلی کعبه، آن امامی است که کعبه به احترام او محترم شد و بواسطۀ نورش، آنجا حرم منور الهی شد و چون امام هر زمان نظر و توجه به این بیت دارد و تحت پوشش معنوی اوست ، حق تعالی نیز بركات و الطاف خویش را بر کعبه نازل می‌کند
زمانی حجّ واقعی قبول می‌شود که با یادآوری باطن حجّ بجا آورده شود. در این رابطه ، فضيل بن سیار روایت کرده که در موسم حج در خانه کعبه بودم. حضرت امام باقر (علیه السلام) فرمودند:

ببین چگونه مردم بدور خانه کعبه می‌گردند و طواف می‌کنند ، در زمان جاهلیت هم مردم به همین ترتیب بدور خانه خدا می‌گشتند در حالیکه خداوند، طواف را از مناسک حجّ مقرر داشته تا مسلمین جهان بزیارت خانه خدا بشتابند و بر ما خاندان محمد (علیهم السلام) وارد شوند و ولایت ما را بپذیرند و نصرت خودشان را دربارۀ ما عرضه بدارند.

در روایتی دیگر حضرت امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
نحن حرم الله الاكبر
ما بزرگترین حرم خدا هستیم

حضرت امام موسی بن جعفر (علیهما السلام) نیز فرمودند:
«نحن حجر البیت فی السماء و الارض
ما همان حجر کعبه در آسمان و زمین هستیم
»

خداوند متعال حجّ را حق خودش بر مردم قرار داده است و راه بندگی خویش را اطاعت اهلبيت (علیهم السلام) دانسته است. پس این حجّ دارای ظاهری است و باطنی، اعمال ظاهر را همان اعمال عبادی حج و طواف حول بيت الله الحرام تشکیل می‌دهد و باطن حجّ نیز همان پذیرش ولايت معصومین (علیهم السلام) است ؛ و تا باطن نباشد ، ظاهر هم پذیرفته نیست.

خداوند متعال در آیه ۲۷ از سورۀ حجّ به حضرت ابراهیم (علیه السلام) می‌فرماید:
وأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا و َعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ
و مردم را دعوت عمومی به حجّ کن ؛ تا پیاده و سواره بر مرکبهای لاغر از هر راه دوری بسوی تو بیایند ...

حضرت امام باقر (علیه السلام) در تفسیر این آیه می‌فرمایند:
هر آن کس که هوای ما در دل اوست، حجش مقبول گردد و اگر دل او از محبت ما خالی باشد، حج او مقبول نیست. هر حقی که خداوند بر مردم دارد، ما همان حق را بر خلايق داریم.

صاحب همه این حقوق اکنون حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) است که با رفتن بسوی آن امام مهربان و توجه قلبی به آن ساحت مقدس باید این حقی که بر گردنمان نهاده شده را اداء کنیم. در روایتی حضرت امام باقر (علیه السلام) ذيل آیه ۱۸ از سورۀ مبارکه سبأ
وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتي بارَكْنا فيها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فيهَا السَّيْرَ سيرُوا فيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنينَ.
و ميان آنها و شهرهائى كه بركت داده بوديم، آباديهاى آشكارى [بر سر راهشان] قرار داديم و سفر در ميان آنها را بطور متناسب [با فاصلۀ نزديك] مقرّر داشتيم، [و به آنان گفتيم]: شب‌ها و روزها در اين آباديها با ايمنى [كامل] سفر كنيد.
فرمودند: اینها کسانی هستند که با زاد و توشه حلال از خانه‌هایشان بیرون می‌آیند و دلشان بسوی ما متمایل است.

حال باید نگریست که آیا در اعمال و عبادات ما مانند حج، توجه به امام زمان (عجل الله فرجه) هدف گرفته شده و دل بسوی او مشتاق است یا نه؟ اگر جواب مثبت است؛ پس خوشا بحال آن بنده‌ای که زیارت حقیقی را برایش می‌نویسند و حجّ او قبول است و از این امتحان سربلند بیرون می‌آید.

در عظمت باطن این بیت همین بس که کعبه به وجود آن نور مقدس شرافت و عزت یافت. وجود اقدس همایونی مولایمان پناهگاه امنی برای همۀ عاصیان و غافلان و مجرمان است و محل توبه و بازگشت برای هر جویندۀ عبودیت است که صاحب این پناهگاه، کریم مطلق است.
خوشا بحال صاحبان عقل و خرد که تمام همت خویش را صرف نزدیکی و ارتباط قلبی و مرابطه با امام زمان خویش می‌نمایند و خداوند نیز به احترام این تلاش آنان را مورد الطاف خاصة خود قرار می‌دهد که باعث تحير و تعجب مخلوقات آسمانی می‌شوند. مانند آن فرشته مقرب که بجهت زیادتی محبت به پیامبر گرامی و اهل بیتش به مقام امانتداری رسید و حق تعالی بخاطر این دوستی برای او ارزشی قائل شد که علیرغم گذشتن چندین هزار سال از خلقت حضرت آدم (علیه السلام) ، تا قیامت باید حجاج بعنوان احترام و تعظیم دست خویش را بعنوان تبرک بر او استلام کنند ...

در ادامه سرگذشت حضرت آدم (علیه السلام) آمده است:
آن فرشته بقدرت الهی به سنگی تبدیل شد و بعدها سیاه شد. در حالیکه قبلاً سفید و درخشان بود
آن فرشته از نقره روشن‌تر بود؛ اما چون منافقان و اهل عصیان این سنگ را لمس می‌کردند و بر آن دست می‌کشیدند یا او را می‌بوسیدند ، بتدریج سیاه شد.
یکی دیگر از دلایل قرارگیری این سنگ در دیوار خانه خدا، آن است که خلایق با دیدن آن پیمانها را بیاد آورند و با بیعت دوباره با او از خواب غفلت بیدار شده و همیشه بیاد وجود مقدس امام زمان خویش افتاده تا از بيراهه نجات یابند و به امام خویش اقتداء کنند و تسلیم اوامر آنحضرت گردند و در واقع تجدید بیعتی با امام خویش کنند.

تعبیر حضرت امام باقر (علیه السلام) از کارهای مردم در مکه چنین بود:
هَكَذَا كَانُوا يَطُوفُونَ فِي اَلْجَاهِلِيَّةِ إِنَّمَا أُمِرُوا أَنْ يَطُوفُوا بِهَا ثُمَّ يَنْفِرُوا إِلَيْنَا فَيُعْلِمُونَا وَلاَيَتَهُمْ وَ مَوَدَّتَهُمْ وَ يَعْرِضُوا عَلَيْنَا نُصْرَتَهُمْ

کارهائی است شبیه کارهای جاهليت! بخدا قسم به اینکارها امر نشده‌اند ، مگر آنکه وقتی سرشان را تراشیدند و به نذرهایشان وفا کردند موقع اعمال حجّ بسراغ ما بیایند و ما را از ولایتشان خبر بدهند و نصرت و یاری خود را بر ما عرضه کنند.

معنا و مفهوم استلام حجر الاسود آن است که حاجی در مقابل آن ایستاده و می‌گوید:
اللَّهُمَّ أَمَانَتِی أَدَّیْتُهَا وَ مِیثَاقِی تَعَاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لِی بِالْمُوَافَاةِ.

ای سنگ! از تو خواهش می‌کنم که فردای قیامت گواهی دهی که من به آن پیمان وفادار هستم و بر آن بیعتی که در عالم ذر کردم ، پایدار هستم.

مگر این پایداری و وفای به پیمان در کجا باید تجلی کند؟ غیر از یاد نمودن از امام هر زمانی؟!
چون مؤمن در حجّ بياد مولایش افتاد و برای او حب و بغض ورزیده و در هر زمان آمادۀ جان نثاری برای حضرتش شد، مهر تأئید و قبولی بر مناسک حجّ برایش می‌زنند.

اگر چنین فردی با چشمش به لقاء امام زمان نرسید، حداقل با قلبش به لقاء أمام خواهد رسید ، که فرموده‌اند:
تَمَامُ الْحَجِّ لِقَاءُ الْإِمَام
همانا اتمام حج نزدیکی به امام زمان می‌باشد.


البته حق آنست که شیعیان بعد از مناسک حج و دیدار خشت و گل کعبه به دیدار وجه الهی و واسطه بين خدا و بندگانش بروند ، اما هزار افسوس که در این دوران از این نعمت محروم هستیم.

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند:
إِذَا حَجَّ أَحَدُکُمْ فَلْیَخْتِمْ حَجَّهُ بِزِیَارَتِنَا لِأَنَّ ذَلِکَ مِنْ تَمَامِ الْحَج ...

هرگاه یکی از شما حجّ بجای آورد ، باید حجّ خود را به دیدار ما پایان دهد ؛ زیرا آن بخشی از اتمام حجّ است

اکنون روشن می‌گردد که چرا به این کثرت در ادعیه ماه مبارک رمضان طلب زیارت خانه وحی بیان شده است ...

زیارتی با معرفت
آیا با این توصیفات روح حجّ ، امام زمانمان نیست؟
آیا دلی هست که پر نکشد برای زیارت سرزمین وحی و جستجو در پی آن یار و امان و امامِ غایب از انظار و بوسیدن گوشه گوشه سرزمینی که یادگار ولایت اهلبیت (علیهم السلام) و محلی برای تجدید میثاق با امام زمانمان است؟!
آیا هیچ عقل سلیمی بی‌توجهی به این همه نشانه‌های روشن را قبول می‌کند؟

مولای من ...
چه سخت است بر ما که اثری از تو نیابیم و با خواندن این مناقب صد افسوس بخوریم از این محرومیت‌های جانکاه و اشک خجلت بریزیم بر اینکه تو را هیچ نشناختیم و بارها تو را خواندیم:

يَا ابْنَ الْآياتِ وَالْبَيِّناتِ
يَا ابْنَ الدَّلائِلِ الظَّاهِراتِ
يَا ابْنَ الْبَراهِينِ الْواضِحاتِ الْباهِراتِ
يَا ابْنَ الْحُجَجِ الْبالِغاتِ ...

خوشا بحال همچون علی بن مهزیار اهوازی که نوزده سفر حجّ رفت به نیت رسیدن به امام زمانش ...
أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ زَمْـزَمَ وَ الصَّـفا ...

واجبی فراموش شده ...😭

وقتی «امام زمانی شدن» ، باعث انگشت نمائی می‌شود ...

«فلانی امام زمانی است...!»

این صفتی است که معمولاً در مورد فردی بکار می‌برند که در سخنرانی‌هایش در مورد حضرت ولیّ امر ، امام زمان (عجل الله فرجه) زیاد صحبت می‌کند ، یا در نوشته‌هایش به موضوع مهدویت می‌پردازد ، یا در برگزاری جشن نیمه شعبان اهتمام زیادی دارد و ...

این توصیف اگر در مقام ستایش بکار برود ، خود بیانگر غربتی سخت است ؛ چه رسد به اینکه متأسفانه گاه - بویژه توسط پیروان و حامیانِ حکومتی در کشور ایران - بعنوان تمسخر و نکوهش استفاده می‌شود.

چرا باید «امام زمانی بودن» صفت خاصّی باشد که فرد با آن انگشت‌نما می‌شود؟ در حالیکه مثلاً نماز خوان بودن مذهبیون یک امر عادی است که اتفاقاً اگر یک مسلمان بر خلاف این صفت باشد ، غیر طبیعی خواهد بود.

مگر این نیست که همگی حداقل بصورت ادّعائی ، شیعه هستیم و به مذهب تشیّع امامیّه وابسته‌ایم ، که قوام آن به ولایت و امامت است؟ در این هم شکّی نیست که امام کنونی مکتب تشیّع ، وجود نورانی حضرت بقیة الله الاعظم (عجل فرجه فرجه) هست ، که ظلماتِ حکومت شیطان (لعنة الله علیه) ، باعث غیبت او حدود ۱۲۰۰ سال شده ، که این ظلمات و تاریکی بر جامعۀ شیعه سایۀ ماتم افکنده است.

با وجود این اعتقادات ضروری مکتب تشیع ، اصلاً چطور امکان دارد فردی خود را شیعه بنامد ، اما مسئلۀ امامت و مهدویت برای او بی‌اهمیت باشد؟! تا جائیکه اگر تعداد محدودی هم به این فریضۀ اعتقادی ضروری بپردازند ، انگشت نما شده و غیر عادی محسوب می‌شوند ؛ با اینکه می‌دانیم اعتقادات بر تمام اعمال و فروع مثل نماز و... مقدّم هستند.

«امام زمانی بودن» ، یک صفت ویژه نیست ، واجبی فراموش شده برای اعتقاد شیعه است ...

مؤمنینِ حقیقی ، حضرت ولیّ امر (عجل الله فرجه) را فراموش نمی‌کنند.

به سند معتبر از ابن ابی عمیر روایت است:از سرور خود موسى بن جعفر (عليهما السلام) از تفسير اين كلام الهى پرسيدم: «و أسبغ عليكم نعمه ظاهرة و باطنة»؟

فرمود: «نعمت ظاهره ، امام ظاهر است ؛ و نعمت باطنه ، امام غائب».

گفتم: آيا در ميان ائمه (علیهم السلام) كسى هست كه غائب شود؟فرمود: «آرى ؛ شخص او از ديدگان مردم غائب مى‌شود، اما ياد او از قلوب مؤمنين غائب نمى ‌شود ، و او دوازدهمينِ ما امامان است. خداوند براى او هر امر سختى را آسان و هر امر دشوارى را هموار سازد ، و گنجهاى زمين را برايش آشكار كند و هر بعيدى را براى وى قريب سازد و توسط وى تمامى‏ جباران عنود را نابود كند و هر شيطان متمردى را بدست وى هلاك سازد، او فرزند سرور كنيزان است. كسى كه ولادتش بر مردمان پوشيده و ذكر نامش بر آنها روا نيست تا آنگاه كه خداى تعالى او را ظاهر ساخته و زمين را پر از عدل و داد نمايد، همانگونه كه پر از ظلم و جور شده باشد.»

کمال الدین ، شیخ صدوق: ۳۶۹- حدثنا أحمد بن زياد بن جعفر الهمداني (رضی الله عنه)، قال: حدثنا علي بن إبراهيم ابن هاشم، عن أبيه، عن أبي أحمد محمد بن زياد الأزدي، قال: سألت سيدي موسى بن جعفر (عليهما السلام) عن قول الله عز و جل: «و أسبغ عليكم نعمه ظاهرة و باطنة» ، فقال (عليه السلام): «النعمة الظاهرة: الإمام الظاهر، و الباطنة:الإمام الغائب».فقلت له: و يكون في الأئمة من يغيب؟ فقال: «نعم، يغيب عن أبصار الناس شخصه، و لا يغيب عن قلوب المؤمنين ذكره، و هو الثاني عشر منا، و يسهل الله له كل عسير، و يذلل الله له كل صعب، و يظهر له كل كنوز الأرض، و يقرب له كل بعيد، و يبير به كل جبار عنيد، و يهلك على يده كل شيطان مريد، ذلك ابن سيدة الإماء، الذي تخفى على الناس ولادته، و لا يحل لهم تسميته، حتى يظهره الله عز و جل فيملأ الأرض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما».

گریستن شدید حضرت امام جواد (علیه السلام) بخاطر غیبت حضرت ولیّ امر (عجل الله فرجه)

از صقر بن ابی دلف نقل شده: از امام جواد (علیه السلام) شنیدم که فرمودند: «بدرستیکه امام بعد از من ، فرزندم علی (علیه السلام) است ، امر او امر من و طاعتش طاعت من باشد. امامِ پس از او فرزندش حسن (علیه السلام) خواهد بود که امرش همچون امر پدر و طاعتش همچون طاعت اوست».
در این هنگام امام (علیه السلام) سکوت فرمود.
پرسیدم: ای فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله)! پس امامِ بعد از حسن (علیه السلام) کیست؟
در این هنگام امام جواد (علیه السلام) بشدّت گریست ، و آنگاه فرمود: «بدرستیکه بعد از حسن (علیه السلام) ، فرزند اوست که قائم بِحقّ و منتَظَر است».
پرسیدم: چرا به نام «القائم» خوانده شده است؟
فرمود: «زيرا بعد از آنكه نامش از خاطره‌ها فراموش شود و اكثر معتقدين به امامتش مرتد شوند ، قيام می‌كند».
از ایشان پرسیدم: چرا او را منتظَر می‌خوانند؟
فرمود: «زيرا برای مهدی (علیه السلام) غیبتی طولانی مدت است که در آن تنها افراد با اخلاص منتظر قیام او هستند و اهل تردید او را منکر شوند و منکران کسانی را که به یاد او هستند مسخره می‌کنند و كسانى كه وقت ظهور را تعيين می‌كنند بسيار می‌شوند و آنانكه در اين باره شتاب می‌نمايند ، هلاک می‌شوند ؛ و آنان كه در مقام تسليم هستند رستگار می‌شوند»

متن روایت:


منبع:
کمال الدین و تمام النعمة: جلد ۲ ، صفحات ۳۵۲ و ۳۵۳.

پی‌نوشت:
این حدیث شریف ، حاوی نکات بسیار ارزنده‌ای است ، از جمله:

۱)- عصر غیبت ، دوران سخت شیعه است.!
گریهٔ شدید حضرت امام جواد (علیه السلام) بیاد حضرت مهدی منتظر (علیه السلام)، نشان دهندهٔ عظمت امر و سنگینی غیبت است. این حزن شدید را در سیرۀ منقولِ دیگر امامان (علیهم السلام) هم می‌بینیم.
گریۀ شدید حضرت امام جعفر صادق علیه‌السلام [اینجا] که اصحاب خاصّ حضرت ، اندوه شدید ایشان را گزارش کرده‌اند و در نقل معروف قصیدهٔ دعبل خزاعی در محضر حضرت امام رضا (علیه السلام) نیز، وقتی دعبل به ذکر امام زمان (علیه السلام) رسید، با گریهٔ شدید حضرتش مواجه شد [اینجا].
بلکه این وضعیّت عموم مؤمنین عارف به منزلت امامت است.
در روایت امام صادق (علیه السلام) در توصیف ایام غیبت چنین بیان شده:
«و لتدمعنّ عليه عيون المؤمنين‏، براستی که چشمان مؤمنین بر او اشکریزان خواهد شد ...».
منبع:
کافی: جلد ۱ ، صفحه ۳۳۶.

۲)- هلاکت عجله‌کنندگان: هلک المستعجلون ...
روایاتی که در آنها مداخله در امر قیام و ظهور دولت حقّ ، نکوهش شده است و قیامگرانِ قبل از ظهور را باطل و طاغوت معرفی کرده ، بسیار زیاد است و این مطلب دارای تواتر روائی است.
در واقع کسانی که بخواهند مردم را بسوی خود دعوت کنند ؛ و مدعی نیابت یا زمینه سازی برای تشریف فرمائی امام عصر (علیه السلام) باشند، همان "طاغوت" و مصداق «المتقدم لهم مارق» هستند.
اگر کسی اقدام به شورش بر علیه ظواغیت کرده ، و برای خود هیچ ادعائی هم نداشته باشد، بر اساس روایات اهلبیت (علیهم السلام) ، قطعاً شکست می‌خورد ؛ و عده‌ای را همراه خود ، به کام هلاکت و مرگِ اعتقادی می‌فرستد ؛ و در آخرت نیز باید پاسخگوی حرکات خلاف خود بخاطر سرپیچی از دستور ائمۀ هدی (علیهم السلام) باشد ...
الْمُتَقَدِّمُ‏ لَهُمْ‏ مَارِقٌ وَ الْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ وَ اللَّازِمُ لَهُمْ لَاحِق


بغض و نفرت امام جواد (علیه السلام) از رهبرانِ کودتای سقیفه [ابوبکر و عمر (لعنة الله علیهما)] و وعدۀ انتقام از آنان
زکریا ابن آدم گفت: نزد حضرت امام رضا (علیه السلام) بودم، آن هنگام امام جواد (علیه السلام) را آوردند و سن آنحضرت کمتر از چهار سال بود، دستهای خود را بر زمین زد و سر مبارکش را بسوی آسمان بلند کرد، سپس در فکر طولانی فرو رفت؛ امام رضا (علیه السلام) به او فرمودند: جانم فدایت ، در چه فکرت بطول انجامید؟ فرمودند: در آنچه به مادرم فاطمه (سلام الله علیها) شد. بخدا قسم آن دو نفر را از قبر بیرون می‌کشم، سپس آن دو را به آتش می‌سوزانم، و خاکستر آنها را به دریا می‌ریزم؛ پس امام رضا (علیه السلام)، امام جواد (علیه السلام) را نزد خود طلبید و بین دو دیدگانش را بوسید ؛ سپس فرمودند: پدر و مادرم فدایت، تو شایستگی امامت را داری و امامت بعد از من از برای تو است.
منبع:
دلائل الامامة: صفحه ۴۰۰.
---------
فریاد جانگداز حضرت جواد الائمه (ارواحنا فداه) از داغی است که حرارتش تا روز قیامت جهانی را حیران و چشمانی را گریان از غربت مادر مظلومه‌ای کرد که او را بجرم دفاع از ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بشهادت رساندند.پس از هزار و چهارصد و چهل سال هنوز این طنین جانسوز افکار پوسیده روشنفکران خیالی را متزلزل می‌کند ...
الَّلهُمـّ عجِّل‌لِوَلیِڪَ‌الفرَج

وظیفۀ مؤمن در قبال زن و فرزندی که حرف گوش کن نیستند ، چیست؟!

خداوند تبارک و تعالی در قرآن مجید می‌فرماید:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ.

ای مؤمنان! خود و خانوادۀ خود را از آتشی که هیزم آن انسانها و سنگها است، حفظ کنید.
[سورۀ تحریم: آیه ۶]

وَ سُئِلَ الصَّادِقُ (علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً» ، كَيْفَ نَقِيهِنَّ؟!
قَالَ: تَأْمُرُونَهُنَّ وَ تَنْهَوْنَهُنَّ.
قِيلَ لَهُ: إِنَّا نَأْمُرُهُنَّ وَ نَنْهَاهُنَّ فَلَا يَقْبَلْنَ.
قَالَ: إِذَا أَمَرْتُمُوهُنَّ وَ نَهَيْتُمُوهُنَّ فَقَدْ قَضَيْتُمْ مَا عَلَيْكُمْ‌.

از حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) سؤال شد در مورد کلام خداوند عز و جل: «خودتان و خانوادۀ خود را از آتش حفظ کنید [سورۀ تحریم: آیه ۶]» ، چگونه آنان (زنان) را حفظ کنیم؟
فرمود: «آنان را امر و نهی کنید».
به حضرت گفته شد: آنها را امر و نهی می‌کنیم ، امّا نمی‌پذیرند؟
فرمود: «هر گاه آنان را امر و نهی کردید ، دیگر وظیفۀ خود را انجام داده‌اید».

منابع:
من لا يحضره الفقيه: جلد ۳ ، صفحه ۴۴۲.
تفسیر کنز الدقائق: جلد ۱۳ ، صفحه ۳۳۶.
وسائل الشيعة [ط آل البیت]: جلد ۲۰ ، صفحه ۱۷۷.
تفسير نورالثقلين: جلد ۵ ، صفحه ۳۷۳.
الكافی [ط اسلامية]: جلد ۵ ، صفحه ۶۲.

حدیث لوح

حدیثِ قدسیِ لوح

وَ حَدَّثَنِي مُوسَى بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْقُمِّيُّ أَبُو اَلْقَاسِمِ بِشِيرَازَ سَنَةَ ثَلاَثَ عَشْرَةَ وَ ثَلاَثِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْأَشْعَرِيُّ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) قَالَ: قَالَ أَبِي لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْأَنْصَارِيِّ إِنَّ لِي إِلَيْكَ حَاجَةً فَمَتَى يَخِفُّ عَلَيْكَ أَنْ أَخْلُوَ بِكَ فِيهَا فَأَسْأَلَكَ عَنْهَا قَالَ جَابِرٌ فِي أَيِّ اَلْأَوْقَاتِ أَحْبَبْتَ فَخَلاَ بِهِ أَبِي يَوْماً فَقَالَ لَهُ يَا جَابِرُ أَخْبِرْنِي عَنِ اَللَّوْحِ اَلَّذِي رَأَيْتَهُ بِيَدِ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ عَمَّا أَخْبَرَتْكَ أُمِّي فَاطِمَةُ (عَلَيْهَا السَّلاَمُ) بِهِ مِمَّا فِي ذَلِكَ اَللَّوْحِ مَكْتُوبٌ فَقَالَ جَابِرٌ أُشْهِدُ اَللَّهَ لاَ شَرِيكَ لَهُ أَنِّي دَخَلْتُ عَلَى أُمِّكَ فَاطِمَةَ (عَلَيْهَا السَّلاَمُ) فِي حَيَاةِ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَهَنَّيْتُهَا بِوِلاَدَةِ اَلْحُسَيْنِ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) وَ رَأَيْتُ فِي يَدِهَا لَوْحاً أَخْضَرَ ظَنَنْتُ أَنَّهُ مِنْ زُمُرُّدٍ وَ رَأَيْتُ فِيهِ كِتَابَةً بَيْضَاءَ شَبِيهَةً بِنُورِ اَلشَّمْسِ فَقُلْتُ لَهَا بِأَبِي أَنْتِ وَ أُمِّي مَا هَذَا اَللَّوْحُ فَقَالَتْ هَذَا لَوْحٌ أَهْدَاهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى رَسُولِهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فِيهِ اِسْمُ أَبِي وَ اِسْمُ بَعْلِي وَ اِسْمُ وَلَدَيَّ وَ اِسْمُ اَلْأَوْصِيَاءِ مِنْ وُلْدِي أَعْطَانِيهِ أَبِي لِيُبَشِّرَنِي بِذَلِكَ قَالَ جَابِرٌ فَدَفَعَتْهُ إِلَيَّ أُمُّكَ فَاطِمَةُ (عَلَيْهَا السَّلاَمُ) فَقَرَأْتُهُ وَ نَسَخْتُهُ فَقَالَ لَهُ أَبِي (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) يَا جَابِرُ فَهَلْ لَكَ أَنْ تَعْرِضَهُ عَلَيَّ قَالَ نَعَمْ فَمَشَى مَعَهُ أَبِي إِلَى مَنْزِلِهِ فَأَخْرَجَ أَبِي صَحِيفَةً مِنْ رَقٍّ فَقَالَ يَا جَابِرُ اُنْظُرْ فِي كِتَابِكَ حَتَّى أَقْرَأَ أَنَا عَلَيْكَ فَقَرَأَهُ أَبِي عَلَيْهِ فَمَا خَالَفَ حَرْفٌ حَرْفاً فَقَالَ جَابِرٌ فَأُشْهِدُ اَللَّهَ أَنِّي هَكَذَا رَأَيْتُهُ فِي اَللَّوْحِ مَكْتُوباً - بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ هَذَا كِتَابٌ مِنَ اَللّٰهِ اَلْعَزِيزِ اَلْحَكِيمِ لِمُحَمَّدٍ نَبِيِّهِ وَ نُورِهِ وَ حِجَابِهِ وَ سَفِيرِهِ وَ دَلِيلِهِ- نَزَلَ بِهِ اَلرُّوحُ اَلْأَمِينُ مِنْ عِنْدِ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ يَا مُحَمَّدُ عَظِّمْ أَسْمَائِي وَ اُشْكُرْ نَعْمَائِي وَ لاَ تَجْحَدْ آلاَئِي إِنِّي أَنَا اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا قَاصِمُ اَلْجَبَّارِينَ وَ مُدِيلُ اَلْمَظْلُومِينَ وَ دَيَّانُ يَوْمِ اَلدِّينِ وَ إِنِّي أَنَا اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَمَنْ رَجَا غَيْرَ فَضْلِي أَوْ خَافَ غَيْرَ عَدْلِي عَذَّبْتُهُ عَذٰاباً لاٰ أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ اَلْعٰالَمِينَ فَإِيَّايَ فَاعْبُدْ وَ عَلَيَّ فَتَوَكَّلْ إِنِّي لَمْ أَبْعَثْ نَبِيّاً فَأُكْمِلَتْ أَيَّامُهُ وَ اِنْقَضَتْ مُدَّتُهُ إِلاَّ جَعَلْتُ لَهُ وَصِيّاً وَ إِنِّي فَضَّلْتُكَ عَلَى اَلْأَنْبِيَاءِ وَ فَضَّلْتُ وَصِيَّكَ عَلَى اَلْأَوْصِيَاءِ وَ أَكْرَمْتُكَ بِشِبْلَيْكَ وَ سِبْطَيْكَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ فَجَعَلْتُ اَلْحَسَنَ مَعْدِنَ عِلْمِي بَعْدَ اِنْقِضَاءِ مُدَّةِ أَبِيهِ وَ جَعَلْتُ حُسَيْناً مَعْدِنَ وَحْيِي فَأَكْرَمْتُهُ بِالشَّهَادَةِ وَ خَتَمْتُ لَهُ بِالسَّعَادَةِ فَهُوَ أَفْضَلُ مَنِ اُسْتُشْهِدَ فِيَّ وَ أَرْفَعُ اَلشُّهَدَاءِ دَرَجَةً عِنْدِي جَعَلْتُ كَلِمَتِيَ اَلتَّامَّةَ مَعَهُ وَ حُجَّتِيَ اَلْبَالِغَةَ عِنْدَهُ بِعِتْرَتِهِ أُثِيبُ وَ أُعَاقِبُ أَوَّلُهُمْ عَلِيٌّ سَيِّدُ اَلْعَابِدِينَ وَ زَيْنُ أَوْلِيَائِيَ اَلْمَاضِينَ وَ اِبْنُهُ سَمِيُّ جَدِّهِ اَلْمَحْمُودِ مُحَمَّدٌ اَلْبَاقِرُ لِعِلْمِي وَ اَلْمَعْدِنُ لِحِكْمَتِي سَيَهْلِكُ اَلْمُرْتَابُونَ فِي جَعْفَرٍ اَلرَّادُّ عَلَيْهِ كَالرَّادِّ عَلَيَّ حَقَّ اَلْقَوْلُ مِنِّي لَأُكْرِمَنَّ مَثْوَى جَعْفَرٍ وَ لَأَسُرَّنَّهُ فِي أَشْيَاعِهِ وَ أَنْصَارِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ أُتِيحَتْ بَعْدَهُ فِتْنَةٌ عَمْيَاءُ حِنْدِسٌ لِأَنَّ خَيْطَ فَرْضِي لاَ يَنْقَطِعُ وَ حُجَّتِي لاَ تَخْفَى وَ إِنَّ أَوْلِيَائِي بِالْكَأْسِ اَلْأَوْفَى يُسْقَوْنَ أَبْدَالُ اَلْأَرْضِ أَلاَ وَ مَنْ جَحَدَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ جَحَدَنِي نِعْمَتِي وَ مَنْ غَيَّرَ آيَةً مِنْ كِتَابِي فَقَدِ اِفْتَرَى عَلَيَّ وَيْلٌ لِلْمُفْتَرِينَ اَلْجَاحِدِينَ عِنْدَ اِنْقِضَاءِ مُدَّةِ عَبْدِي مُوسَى وَ حَبِيبِي وَ خِيَرَتِي إِنَّ اَلْمُكَذِّبَ بِهِ كَالْمُكَذِّبِ بِكُلِّ أَوْلِيَائِي وَ هُوَ وَلِيِّي وَ نَاصِرِي وَ مَنْ أَضَعُ عَلَيْهِ أَعْبَاءَ اَلنُّبُوَّةِ وَ أَمْتَحِنُهُ بِالاِضْطِلاَعِ بِهَا وَ بَعْدَهُ خَلِيفَتِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى اَلرِّضَا يَقْتُلُهُ عِفْرِيتٌ مُسْتَكْبِرٌ يُدْفَنُ فِي اَلْمَدِينَةِ اَلَّتِي بَنَاهَا اَلْعَبْدُ اَلصَّالِحُ ذُو اَلْقَرْنَيْنِ خَيْرُ خَلْقِي يُدْفَنُ إِلَى جَنْبِ شَرِّ خَلْقِي حَقَّ اَلْقَوْلُ مِنِّي لَأُقِرَّنَّ عَيْنَهُ بِابْنِهِ مُحَمَّدٍ وَ خَلِيفَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ وَ وَارِثِ عِلْمِهِ وَ هُوَ مَعْدِنُ عِلْمِي وَ مَوْضِعُ سِرِّي وَ حُجَّتِي عَلَى خَلْقِي جَعَلْتُ اَلْجَنَّةَ مَثْوَاهُ وَ شَفَّعْتُهُ فِي سَبْعِينَ أَلْفاً مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ كُلُّهُمْ قَدِ اِسْتَوْجَبُوا اَلنَّارَ وَ أَخْتِمُ بِالسَّعَادَةِ لاِبْنِهِ عَلِيٍّ وَلِيِّي وَ نَاصِرِي - وَ اَلشَّاهِدِ فِي خَلْقِي وَ أَمِينِي عَلَى وَحْيِي أُخْرِجُ مِنْهُ اَلدَّاعِيَ إِلَى سَبِيلِي وَ اَلْخَازِنَ لِعِلْمِيَ اَلْحَسَنَ ثُمَّ أُكْمِلُ ذَلِكَ بِابْنِهِ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ عَلَيْهِ كَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِيسَى وَ صَبْرُ أَيُّوبَ تُسْتَذَلُّ أَوْلِيَائِي فِي زَمَانِهِ وَ تُتَهَادَى رُءُوسُهُمْ كَمَا تُتَهَادَى رُءُوسُ اَلتُّرْكِ وَ اَلدَّيْلَمِ فَيُقْتَلُونَ وَ يُحْرَقُونَ وَ يَكُونُونَ خَائِفِينَ وَجِلِينَ مَرْعُوبِينَ تُصْبَغُ اَلْأَرْضُ مِنْ دِمَائِهِمْ وَ يَفْشُو اَلْوَيْلُ وَ اَلرَّنَّةُ فِي نِسَائِهِمْ أُولَئِكَ أَوْلِيَائِي حَقّاً وَ حَقٌّ عَلَيَّ أَنْ أَرْفَعَ عَنْهُمْ كُلَّ عَمْيَاءَ حِنْدِسٍ وَ بِهِمْ أَكْشِفُ اَلزَّلاَزِلَ وَ أَرْفَعُ عَنْهُمُ اَلْآصَارَ وَ اَلْأَغْلاَلَ - أُولٰئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولٰئِكَ هُمُ اَلْمُهْتَدُونَ قَالَ أَبُو بَصِيرٍ لَوْ لَمْ تَسْمَعْ فِي دَهْرِكَ إِلاَّ هَذَا اَلْحَدِيثَ اَلْوَاحِدَ لَكَفَاكَ فَصُنْهُ إِلاَّ عَنْ أَهْلِهِ.

ابوبصير از امام صادق (عليه السّلام) روايت كرده كه آنحضرت فرمود:«پدرم به جابر بن عبداللّٰه انصارى فرمود: با تو كارى دارم، هر وقت كه برايت زحمت نيست مى‌خواهم در آن خصوص با تو تنها باشم و آن را از تو بپرسم. جابر گفت: هر موقع شما مايل باشيد [من حاضرم] ، پس روزى پدرم با او به خلوت نشسته و به او گفت: اى جابر! از آن لوحى كه در دست فاطمه دختر رسول خدا (صلّى اللّٰه عليه و آله) ديده‌اى و از آنچه مادرم فاطمه (عليها السّلام) در مورد چيزهائى كه در آن لوح نوشته بتو خبر داده ، مرا نيز آگاه كن.
جابر گفت: خداى يكتا را شاهد مى‌گيرم كه روزى در زمان رسول خدا (صلّى اللّٰه عليه و آله) بر مادرت فاطمه (عليها السّلام) وارد شدم و تولّد حسين (عليه السّلام) را به او تبريك گفتم و ديدم در دستش لوح سبز رنگى است، گمان كرده كه آن زمرّد است، در آن لوح نوشته‌اى سپيد شبيه نور خورشيد ديدم، به او گفتم: پدر و مادرم فدايت، اين لوح چيست‌؟
گفت: اين لوحى است كه خداى عزّ و جلّ‌ آن را به رسولش (صلّى اللّٰه عليه و آله) هديه داده و نام پدرم و نام شوهرم و نام دو فرزندم و نام آن جانشينان كه از فرزندان من هستند ، در آن است. پدرم آن را بمن داده تا بدان وسيله بمن مژده بدهد.
جابر اضافه كرد: بعد مادرت فاطمه (عليها السّلام) آن را بدست من داد، من آن را خواندم و از روى آن يادداشت كردم.
پس پدرم به او گفت: جابر برايت امكان دارد آن را بمن نشان دهى؟
گفت:بلى، و بعد پدرم با او به منزلش رفت، سپس پدرم صفحه‌اى از پوست را در آورد و گفت: اى جابر! تو به نوشتۀ خودت نگاه كن تا من [نوشتۀ خود را] بر تو بخوانم ؛ و پدرم آن را براى او خواند و هيچ حرفى با حرف ديگر [از نسخۀ پدرم با نسخۀ او] اختلاف نداشت.
پس جابر گفت: خدا را شاهد مى‌گيرم كه من ديدم در آن لوح چنين نوشته شده: بنام خداوند بخشندۀ مهربان، اين نوشته‌اى است از سوى خداوند عزّ و جلّ‌ عزيز و حكيم به محمّد پيامبر و نور و حجاب او و واسطه و ميانجى و فرستاده و راهنماى خويش كه آن را جبرئيل (علیه السلام) از نزد پروردگار جهانيان فرو آورده است. اى محمّد! اسماء مرا بزرگ دار و نعمتهاى مرا سپاس گوى و عطاياى مرا انكار مكن، من خود همان خدائى هستم كه هيچ معبودى جز من نيست، درهم شكنندۀ ستمكاران، دولت بخش ستمديدگان و حاكم و حسابخواه روز جزايم، من همان خدايم كه هيچ معبودى جز من نيست ، هر كس به چيزى جز فضل من اميدوار باشد يا جز از دادگرى من بيمناك باشد ، او را عذاب خواهم كرد ؛ چنان عذابى كه هيچيك از مردمان را بدان پايه عذاب نكرده‌ام، پس تنها مرا پرستش كن و تنها توكّل بر من دار، همانا من پيامبرى برنينگيخته‌ام كه دورانش را به پايان رسانم و زمانش سپرى شود ، مگر اينكه براى او جانشينى قرار داده باشم، همانا تو را بر همۀ پيامبران برترى داده‌ام و جانشين تو را بر همۀ اوصياء فضيلت بخشيده‌ام و تو را به دو شير نو رسيده‌ات و دو نواده‌ات حسن و حسين (علیهما السلام) سرافراز نمودم، و حسن (علیه السلام) را پس از سر آمدن زمان پدرش سرچشمۀ علم خويش ساختم، و حسين (علیه السلام) را سرچشمۀ وحى خود گردانيدم و او را به شهادت سرافراز ساختم و نيك بختى را بر او تمام كردم، او برترين كسى است كه در راه من بشهادت رسيده، و از حيث مقام بلندمرتبه‌ترين شهداء نزد من است. من كلمۀ تامّۀ خود را با او همراه ساختم و حجّت رساى خود را نزد او قرار دادم، بواسطۀ عترت او پاداش مى‌دهم و كيفر مى‌كنم، نخستين فرد آنان علىّ‌ (علیه السلام) است كه سرور عبادت‌كنندگانو زينت بخش اولياء پيشين من است و فرزند او با جدّش محمود همنام است، نام او محمّد (علیه السلام) شكافندۀ دانش من و سرچشمۀ حكمت من است، بدگمانان و ناباوران به جعفر (علیه السلام) هلاك مى‌شوند، ردّ كنندۀ او همچون كسى است كه مرا ردّ مى‌كند. اين سخن از سوى من محقّق است كه بدون شكّ‌ جايگاه جعفر (علیه السلام) را گرامى خواهم داشت و حتماً خاطرش را در مورد شيعيان و ياوران و دوستانش خرسند خواهم ساخت، چنين مقدّر است كه پس از او فتنه‌اى كور و بسيار تاريك [كه ديدن چيزى ممكن نيست] اتّفاق خواهد افتاد، زيرا كه ريسمان سنّت و فرمان من البتّه بريده نشود و حجّت من پوشيده نماند و اولياء من به جام لبريز سيراب شوند، آنان بزرگواران والامقام روى زمين هستند، بدانيد اگر كسى يك تن از آنان را انكار كند چنان است كه نعمت مرا انكار كرده باشد، و هر كه آيتى از كتاب مرا ديگر گونه سازد پس بر من افتراء روا داشته است، واى بر افتراگويان انكاركننده، بدان هنگام كه زمان بندۀ من موسى (علیه السلام) و دوست من و برگزيده‌ام بسر آيد، همانا تكذيب‌كنندۀ او همچون تكذيب‌كنندۀ همۀ اولياى من است، او يار و ياور من است و همان كسى است كه سنگينى كارهاى پيامبرى را بر دوش او مى‌نهم و او را با قيام بدان مهم مى‌آزمايم و پس از او خليفۀ من على بن موسى الرّضا (علیهما السلام) است كه او را ديو نهادِ گردنكشى بقتل مى‌رساند و در شهرى كه بندۀ شايسته [بندۀ شایستۀ خدا] ذوالقرنين آن را بناء كرده ، بخاك سپرده مى‌شود، نيكوترين بندگان من در كنار بدترين بندگانم مدفون مى‌گردد. اين سخن از من محقّق است كه حتماً چشمان او را به فرزندش
محمّد (علیه السلام) روشن خواهم ساخت، كه پس از وى جانشين او و وارث علم او، و سرچشمۀ دانش من و نهانخانۀ راز من است و حجّت من است بر بندگانم، بهشت را جايگاه او ساخته‌ام و پايمردى او را در حقّ‌ هفتاد هزار تن از اهل بيتش كه همگى در خور آتش باشند ، خواهم پذيرفت، و نيك بختى را بر فرزند او علىّ‌ (علیه السلام) تمام خواهم كرد كه او يار و ياور من است و شاهد در ميان بندگانم، و امانتدار بر وحىّ من است و حسن (علیه السلام) را كه دعوت‌كننده به راه من و خزانه‌دار دانش من است از او بوجود آورم، و سپس اين امر را به فرزند او [امام زمان (عليه السّلام)] كه رحمتى است بر جهانيان [يا براى رحمت به جهانيان] كامل خواهم نمود، همانكه كمال موسى و جمال عيسى و بردبارى أيّوب (علیهم السلام) در وجود او گرد آمده، در زمان غيبت او اولياى من خوار مى‌شوند و همچنانكه سرهاى ترك و ديلم [كنايه از کفار در آن عهد] هديه مى‌شود ، سرهاى آنان نيز بعنوان هديه برده مى‌شود، پس كشته و سوزانده مى‌شوند و همواره نگران و هراسان و وحشت زده هستند، زمين از خونشان رنگين مى‌شود و در ميان زنانشان شيون و زارى [در سوگ آنان] بلند مى‌شود. آنان براستى اولياى من می‌باشند و بر من است كه از آنان هر گونه كورى و تاريكى عميق را بردارم و به رعايت آنان زلزله‌ها را بازگردانم و از آنان دشواريها و گرفتاريهاى بزرگ و گردنگير را بردارم «از پروردگارشان درودها و رحمت بر آنان باد و آنان همان هدايت‌شدگان هستند».

ابو بصير [راوى حديث] گويد: «اگر در سراسر زندگيت جز همين يك حديث، حديث ديگرى هم نشنوى ، براى تو بس است، پس آن را جز از اهل آن [از بيگانگان] حفظ‍‌ كن».

منبع:
الغيبة ، شیخ نعمانی: جلد ۱ ، صفحه ۶۲ ، حدیث ۵.


الهی ‌بِحَقِ‌السّیدة‌ زِینَب (سَلٰام ُ‌اَللّهْ‌ عَلَیْها) َّ‌عَجّل لِوَلیکَ‌الغَریبِ‌ المَظلومِ الوَحید الطرید الشرید الغریم ، الفَرَجَ وَالعٰافِیةَ وَالنَّصر

دعای حضرت امام رضا (علیه السلام) برای امام زمان (عجل الله فرجه) در روز جمعه

يونس بن عبدالرحمن (رضوان الله علیه) روایت کرده است كه حضرت امام رضا (عليه السلام) امر مى‏‌فرمودند به دعا كردن از براى حضرت صاحب الامر (عليه السلام) به اين دعا:

اللَّهُمَّ ادْفَعْ عَنْ وَلِيِّكَ وَ خَلِيفَتِكَ وَ حُجَّتِكَ عَلَى خَلْقِكَ وَ لِسَانِكَ الْمُعَبِّرِ عَنْكَ النَّاطِقِ بِحِكْمَتِكَ‏
اى پروردگار تو هر بلا را دفع كن از ولىّ خود و خليفه خويش و حجت بر خلق عالمت‏ و زبانت كه از تو به سخن آيد و به حكمت بالغه تو گويا باشد
وَ عَيْنِكَ النَّاظِرَةِ بِإِذْنِكَ وَ شَاهِدِكَ عَلَى عِبَادِكَ الْجَحْجَاحِ الْمُجَاهِدِ الْعَائِذِ بِكَ الْعَابِدِ عِنْدَكَ‏
و چشم بيناى تو كه به امر تو مى ‏نگرد و گواه بندگان تو و بزرگترين مجاهدان در راه تو و پناه آرنده به حضرتت و بندگى حضور حضرتت كند
وَ أَعِذْهُ مِنْ شَرِّ جَمِيعِ مَا خَلَقْتَ وَ بَرَأْتَ وَ أَنْشَأْتَ وَ صَوَّرْتَ‏
و او را اى خدا از شر جميع مخلوقاتت كه انشاء و ايجاد فرمودى در پناه خود حفظ كن
وَ احْفَظْهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ وَ مِنْ فَوْقِهِ وَ مِنْ تَحْتِهِ‏
و از شرور پيش رو و پشت سر و طرف راست و چپ و از فوق و تحت از همه آنها او را حفظ كن
بِحِفْظِكَ الَّذِي لاَ يَضِيعُ مَنْ حَفِظْتَهُ بِهِ وَ احْفَظْ فِيهِ رَسُولَكَ وَ آبَاءَهُ أَئِمَّتَكَ وَ دَعَائِمَ دِينِكَ‏
كه هر كس را تو حفظ كنى مصون از هر فساد و نابودى است و نيز به وجود مبارك او پيغمبر اكرمت و پدران او ائمه هدى را كه اركان دين تو هستند همه را حفظ فرما
وَ اجْعَلْهُ فِي وَدِيعَتِكَ الَّتِي لاَ تَضِيعُ وَ فِي جِوَارِكَ الَّذِي لاَ يُخْفَرُ وَ فِي مَنْعِكَ وَ عِزِّكَ الَّذِي لاَ يُقْهَرُ
و او را قرار ده در مخزن ودايع خود كه هرگز ضايع در جوار تو نخواهد شد و در آن محيط قوت و عزتت كه هرگز كس مقهور نمى ‏گردد
وَ آمِنْهُ بِأَمَانِكَ الْوَثِيقِ الَّذِي لاَ يُخْذَلُ مَنْ آمَنْتَهُ بِهِ وَ اجْعَلْهُ فِي كَنَفِكَ الَّذِي لاَ يُرَامُ مَنْ كَانَ فِيهِ‏
و او را در پناهگاه محكم و استوار خود ايمن بدار كه هر كس آنجا درآيد در امان از هر خذلان است و او را در كنف حمايت خود بدار كه هر كس در آنجاست بى‏ آرام و ناشاد نگردد
وَ انْصُرْهُ بِنَصْرِكَ الْعَزِيزِ وَ أَيِّدْهُ بِجُنْدِكَ الْغَالِبِ وَ قَوِّهِ بِقُوَّتِكَ وَ أَرْدِفْهُ بِمَلاَئِكَتِكَ‏
و او را به نصرت با عزت خود منصور دار و به سپاه غالب و قاهر خويش مؤيد فرما و به قوت و نيروى [نامتناهى] خود قوى و نيرومند گردان و فرشتگانت را با او همراه ساز
وَ وَالِ مَنْ وَالاَهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ أَلْبِسْهُ دِرْعَكَ الْحَصِينَةَ وَ حُفَّهُ بِالْمَلاَئِكَةِ حَفّاً
و دوستانش را دوست دار و دشمنانش را دشمن دار و جوشن حفظ خود را بر او بپوشان و گرداگرد وجود مباركش فرشتگان را براى محافظت بدار
اللَّهُمَّ اشْعَبْ بِهِ الصَّدْعَ وَ ارْتُقْ بِهِ الْفَتْقَ وَ أَمِتْ بِهِ الْجَوْرَ وَ أَظْهِرْ بِهِ الْعَدْلَ‏
پروردگارا تفرقه و پريشانيهاى خلق را بوجود او جمع گردان و رخنه‏ هاى خلق را مسدود ساز و جور و ظلم را نابود و حكومت عدل و عدالت كامل را بوجود حضرتش در جهان ظاهر ساز
وَ زَيِّنْ بِطُولِ بَقَائِهِ الْأَرْضَ وَ أَيِّدْهُ بِالنَّصْرِ وَ انْصُرْهُ بِالرُّعْبِ‏
و اهل زمين را بطول بقاى او زينت و كمال بخش و بيارى خود آن حضرت را مؤيد فرما و به رعب و ترس دشمنان از او او را منصور بر دشمنان ساز
وَ قَوِّ نَاصِرِيهِ وَ اخْذُلْ خَاذِلِيهِ وَ دَمْدِمْ مَنْ نَصَبَ لَهُ وَ دَمِّرْ مَنْ غَشَّهُ‏
ياوران او را قوى و نيرومند و آنانكه ترك يارى او كنند آنها را مخذول و مغلوب سازو آنانكه بدشمنى او قيام كنند هلاك گردان و كسانى كه با او مكر و دغل ورزند نابود ساز
وَ اقْتُلْ بِهِ جَبَابِرَةَ الْكُفْرِ وَ عَمَدَهُ [عُمُدَهُ] وَ دَعَائِمَهُ‏
و ستمگران اهل كفر و سركشان و رؤساى آنها را به شمشير آن حضرت بخاك هلاك انداز
وَ اقْصِمْ بِهِ رُءُوسَ الضَّلاَلَةِ وَ شَارِعَةَ الْبِدَعِ وَ مُمِيتَةَ السُّنَّةِ وَ مُقَوِّيَةَ الْبَاطِلِ‏
و پشت رؤساى ضلالت را بواسطه او بشكن و كسانى كه وضع بدعت و محو سنت الهى كنند و باطل را قوى سازند در هم شكن
وَ ذَلِّلْ بِهِ الْجَبَّارِينَ وَ أَبِرْ بِهِ الْكَافِرِينَ وَ جَمِيعَ الْمُلْحِدِينَ فِي مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا
و بوجود آن بزرگوار جباران ظالم را ذليل گردان و كافران و ملحدان بى‏ دين را از تمام روى زمين از مشرق و مغرب
وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا وَ سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا حَتَّى لاَ تَدَعَ مِنْهُمْ دَيَّاراً وَ لاَ تُبْقِيَ لَهُمْ آثَاراً
و بر و بحر و صحرا و كوه ريشه كن ساز كه ديگر ديارى از كافران و اثرى از آثار ملحدان در جهان باقى نگذارى
اللَّهُمَّ طَهِّرْ مِنْهُمْ بِلاَدَكَ وَ اشْفِ مِنْهُمْ عِبَادَكَ وَ أَعِزَّ بِهِ الْمُؤْمِنِينَ‏
پروردگارا ديار خود را پاك از آن پليدان ساز و دلهاى بندگانت را از هلاك آنها شاد گردان و اهل ايمان را به وجودش عزت بخش
وَ أَحْيِ بِهِ سُنَنَ الْمُرْسَلِينَ وَ دَارِسَ حُكْمِ النَّبِيِّينَ وَ جَدِّدْ بِهِ مَا امْتَحَى مِنْ دِينِكَ وَ بُدِّلَ مِنْ حُكْمِكَ‏
و سنن و احكام رسولان الهى و پيغمبران خدا را كه مندرس شده بواسطه او زنده ابد ساز
حَتَّى تُعِيدَ دِينَكَ بِهِ وَ عَلَى يَدَيْهِ جَدِيداً غَضّاً مَحْضاً صَحِيحاً لاَ عِوَجَ فِيهِ وَ لاَ بِدْعَةَ مَعَهُ‏
و آنچه از كاخ دين و حكم شرع تو را كه ويران ساخته و تغيير و تبديل داده‏اند به وجودش از نو بنياد كن تا آنكه بواسطه او و به دست او شرعى جديد و آيينى كاملا تازه كه با آن هيچ ناراستى و بدعت نباشد براى امت باز آيد
وَ حَتَّى تُنِيرَ بِعَدْلِهِ ظُلَمَ الْجَوْرِ وَ تُطْفِئَ بِهِ نِيرَانَ الْكُفْرِ وَ تُوضِحَ بِهِ مَعَاقِدَ الْحَقِّ وَ مَجْهُولَ الْعَدْلِ‏
و تا آنكه به عدل او بنيان ظلم و جور را نابود سازى و آتش كفر را به كلى خاموش گردانى و عهد و پيمان حق را آشكار و اساس عدل كه مجهول گرديده مبين و معلوم سازى
فَإِنَّهُ عَبْدُكَ الَّذِي اسْتَخْلَصْتَهُ لِنَفْسِكَ وَ اصْطَفَيْتَهُ عَلَى غَيْبِكَ‏
زيرا آنحضرت آن بندۀ با خلوص توست كه او را كاملا خالص براى خود گردانيده‏اى و براى غيبت خويش برگزيده‌اى
وَ عَصَمْتَهُ مِنَ الذُّنُوبِ وَ بَرَّأْتَهُ مِنَ الْعُيُوبِ وَ طَهَّرْتَهُ مِنَ الرِّجْسِ وَ سَلَّمْتَهُ مِنَ الدَّنَسِ‏
و او را مقام عصمت از گناه و مبراء از هر نقص و عيب و پاك و منزه از هر رجس و پليدى و سالم و پاكيزگى از هر ناپاكى عطا فرمودى
اللَّهُمَّ فَإِنَّا نَشْهَدُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ يَوْمَ حُلُولِ الطَّامَّةِ أَنَّهُ لَمْ يُذْنِبْ ذَنْباً وَ لاَ أَتَى حُوباً
پروردگارا پس ما بر او گواهى مى‏دهيم در روز قيامت و روز ورود حادثه بزرگ محشر كه او هيچ گناهى ابدا نكرده و جرمى هرگز اتيان ننموده
وَ لَمْ يَرْتَكِبْ مَعْصِيَةً وَ لَمْ يُضَيِّعْ لَكَ طَاعَةً
و مرتكب هيچ معصيتى نشده و هيچ از طاعتت را ابدا ضايع نداشته
وَ لَمْ يَهْتِكْ لَكَ حُرْمَةً وَ لَمْ يُبَدِّلْ لَكَ فَرِيضَةً وَ لَمْ يُغَيِّرْ لَكَ شَرِيعَةً
و هيچ از حرمتت را هتك ننموده و ابدا فريضه‏ اى را از فرايضت مبدل نساخته و حكمى ازشريعتت را تغيير نداده است
وَ أَنَّهُ الْهَادِي الْمُهْتَدِي الطَّاهِرُ التَّقِيُّ النَّقِيُّ الرَّضِيُّ الزَّكِيُ‏
و اوست البته امام هادى خلق رهبر پاك سيرت با تقواى پاكيزه صفات پسنديده آراسته به هر كمال
اللَّهُمَّ أَعْطِهِ فِي نَفْسِهِ وَ أَهْلِهِ وَ وَلَدِهِ وَ ذُرِّيَّتِهِ وَ أُمَّتِهِ وَ جَمِيعِ رَعِيَّتِهِ‏
پروردگارا تو به خود آن حضرت و اهل بيتش و فرزند و ذريه و امت و جميع رعيتش عطايى مرحمت فرما
مَا تُقِرُّ بِهِ عَيْنَهُ وَ تَسُرُّ بِهِ نَفْسَهُ وَ تَجْمَعُ لَهُ مُلْكَ الْمَمْلَكَاتِ كُلِّهَا قَرِيبِهَا وَ بَعِيدِهَا وَ عَزِيزِهَا وَ ذَلِيلِهَا
كه به آن عطا ديده‌اش روشن و روانش شاد و مسرور شود و كشور تمام مملكت داران عالم از قريب و بعيد آنها و عزيز و ذليلشان همه را به او عطا فرما
حَتَّى تُجْرِيَ حُكْمَهُ عَلَى كُلِّ حُكْمٍ وَ يَغْلِبَ [تَغْلِبَ] بِحَقِّهِ [عَلَى كُلِّ] كُلَّ بَاطِلٍ‏
تا آنجا كه حكمش بر هر حاكمى نافذ و حق او را بر هر باطلى غالب گردان
اللَّهُمَّ اسْلُكْ بِنَا عَلَى يَدَيْهِ مِنْهَاجَ الْهُدَى وَ الْمَحَجَّةَ الْعُظْمَى وَ الطَّرِيقَةَ الْوُسْطَى‏
پروردگارا تو ما را بر دست مبارك او به راه هدايت برو به طريق شرع عظيم الشأن و طريقت عدل و درستى
الَّتِي يَرْجِعُ إِلَيْهَا الْغَالِي وَ يَلْحَقُ بِهَا التَّالِي وَ قَوِّنَا عَلَى طَاعَتِهِ وَ ثَبِّتْنَا عَلَى مُشَايَعَتِهِ‏
كه هر غالى و هر تالى بايد به آن طريق باز گردد رهبرى فرما و ما را بر طاعت آن حضرت قوت عطا فرما و بر پيرويش ثابت قدم بدار
وَ امْنُنْ عَلَيْنَا بِمُتَابَعَتِهِ وَ اجْعَلْنَا فِي حِزْبِهِ الْقَوَّامِينَ بِأَمْرِهِ الصَّابِرِينَ مَعَهُ الطَّالِبِينَ رِضَاكَ بِمُنَاصَحَتِهِ‏
و بر نعمت متابعتش بر ما منت گذار و ما را از سپاه آن حضرت كه به فرمانش كاملا قيام كنند و با او شكيبا و صابرند و در يارى و مددكارى او صرف رضا و خشنودى تو را طالبند قرار ده
حَتَّى تَحْشُرَنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ مُقَوِّيَةِ سُلْطَانِهِ‏
تا آنكه ما را در روز قيامت در صف ياران و مددكاران او و تقويت سلطنتش محشور سازى
اللَّهُمَّ وَ اجْعَلْ ذَلِكَ لَنَا خَالِصاً مِنْ كُلِّ شَكٍّ وَ شُبْهَةٍ وَ رِيَاءٍ وَ سُمْعَةٍ حَتَّى لاَ نَعْتَمِدَ بِهِ غَيْرَكَ‏
پروردگارا اين [درخواست و دعا را] براى ما خالص از هر گونه شك و ريب و ريا و دو رنگى قرار ده تا آنكه بر او ما به غير تو اعتماد نكنيم
وَ لاَ نَطْلُبَ بِهِ إِلاَّ وَجْهَكَ وَ حَتَّى تُحِلَّنَا مَحَلَّهُ وَ تَجْعَلَنَا فِي الْجَنَّةِ مَعَهُ‏
و جز لقاى تو را طالب و مشتاق نباشيم و تا آنكه ما را به مقام او وارد كنى و در بهشت رضوان با او قرارگاه دهى
وَ أَعِذْنَا مِنَ السَّأْمَةِ وَ الْكَسَلِ وَ الْفَتْرَةِ وَ اجْعَلْنَا مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدِينِكَ وَ تُعِزُّ بِهِ نَصْرَ وَلِيِّكَ‏
و اى خدا ما از خستگى و بى ‏ميلى و كسالت و سستى در طاعت به تو پناه مى‏ بريم و ما را از كسانى كه براى احياء دين خود از او نصرت خواهى و موفق به اعزاز ولى و حجتت گردانى مقرر فرما
وَ لاَ تَسْتَبْدِلْ بِنَا غَيْرَنَا فَإِنَّ اسْتِبْدَالَكَ بِنَا غَيْرَنَا عَلَيْكَ يَسِيرٌ وَ هُوَ عَلَيْنَا كَثِيرٌ
و ما را به غير ما مبدل مگردان كه البته اين تبديل ما به غير بر تو آسان است اما براى ما بسيار [گران] است
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى وُلاَةِ عَهْدِهِ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ وَ بَلِّغْهُمْ آمَالَهُمْ وَ زِدْ فِي آجَالِهِمْ‏
پروردگارا درود و رحمت فرست بر واليان عهد او و پيشوايان بعد او و آن بزرگواران را به آمال و آرزوهاى بلندشان نايل ساز و بر عمرشان بيفزا
وَ أَعِزَّ نَصْرَهُمْ وَ تَمِّمْ لَهُمْ مَا أَسْنَدْتَ إِلَيْهِمْ مِنْ أَمْرِكَ لَهُمْ وَ ثَبِّتْ دَعَائِمَهُمْ‏
و نصرت با عزت بآنها عطا فرما و آنچه بآن پيشوايان الهى از امر دين خود مربوط بآنان فرمودى در حقشان به حد كمال رسان و اساس و اركان آنها را ثبات و دوام بخش
وَ اجْعَلْنَا لَهُمْ أَعْوَاناً وَ عَلَى دِينِكَ أَنْصَاراً
و ما را از ياران آنها و از انصار دين خود قرار ده
فَإِنَّهُمْ مَعَادِنُ كَلِمَاتِكَ وَ خُزَّانُ عِلْمِكَ وَ أَرْكَانُ تَوْحِيدِكَ وَ دَعَائِمُ دِينِكَ وَ وُلاَةُ أَمْرِكَ وَ خَالِصَتُكَ مِنْ عِبَادِكَ‏
كه البته آن بزرگواران معدن كلمات روحانى و گنجينه علم و اركان توحيد و معرفت و استنهاى دين تو و صاحب اختياران امر شرع تواند و از بندگان خاص و خالص تو
وَ صَفْوَتُكَ مِنْ خَلْقِكَ وَ أَوْلِيَاؤُكَ وَ سَلاَئِلُ أَوْلِيَائِكَ وَ صَفْوَةُ أَوْلاَدِ نَبِيِّكَ‏
و برگزيده از خلق تو و دوستان خاص و فرزندان محبان خاص و برگزيده اولاد پيغمبر تواند
وَ السَّلاَمُ [عَلَيْهِ وَ] عَلَيْهِمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ‏
و سلام و تحيت و رحمت خدا بر او و بر پدران بزرگوارش باد.

منابع:
مفاتيح الجنان: اعمال هفته ، اعمال روز جمعه
بلدالامین: اعمال یوم الجمعه ، الصلاة في يوم الجمعة
مصباح المتهجد: اعمال الجمعه ، مما یختص یوم الجمعة ، الدعاء لصاحب الأامر (ع) المروی عن الرضا (ع)

حکومت بنی عباس (لعنة الله علیهم) در آستانۀ ظهور

تمام فرج [و گشایش در امر ظهور] بستگی به هلاکت فلانی از بنی العباس دارد.!

أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ اَلْمُخْتَارِ قَالَ حَدَّثَنِي اِبْنُ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) أَمْسِكْ بِيَدِكَ هَلاَكَ اَلْفُلاَنِيِّ اِسْمُ رَجُلٍ مِنْ بَنِي اَلْعَبَّاسِ وَ خُرُوجُ اَلسُّفْيَانِيِّ وَ قَتْلُ اَلنَّفْسِ وَ جَيْشُ اَلْخَسْفِ وَ اَلصَّوْتُ.
قُلْتُ: وَ مَا اَلصَّوْتُ أَ هُوَ اَلْمُنَادِي؟!
فَقَالَ: نَعَمْ وَ بِهِ يُعْرَفُ صَاحِبُ هَذَا اَلْأَمْرِ.
ثُمَّ قَالَ: اَلْفَرَجُ كُلُّهُ هَلاَكُ اَلْفُلاَنِيِّ مِنْ بَنِي اَلْعَبَّاسِ.

خبر داد بما احمد بن محمّد بن سعيد که حدیثی را روایت كرد برایش علىّ‌ بن حسن و او از علىّ‌ بن مهزيار و او از حمّاد بن عيسى و او از حسين بن مختار و او از ابن ابى يعفور که روایت کرد که ابوعبداللّٰه [حضرت امام جعفر صادق] (عليه السّلام) بمن فرمود:
نابودى فلان كس را بدست داشته بشمار [نام يكى از رهبران بنى عبّاس (لعنة الله علیهم) در آخرالزمان] و سپس خارج شدن سفيانى (لعنة الله علیه) را و سپس كشته شدن يكنفر [نفس زکیه] و فرو رفتن لشكرى [از مزدوران سفیانیِ ملعون] در زمين و شنیده شدن صدا را [ندهی آسمانی].
عرض كردم: کدام صدا؟ آيا منظورتان همان ندای آسمانی است‌؟
فرمود: آرى و صاحب اين امر [حضرت صاحب الامر (علیه السلام)] بوسیلۀ همان نداء شناخته خواهد شد.
سپس فرمود: همۀ فرج [و گشایش در امر ظهور] در نابودى فلانى از بنى العباس است.
منابع:
الغيبة ، شیخ نعمانی: جلد ۱ ، صفحه ۲۵۷.
إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات: جلد ۵ ، صفحه ۳۶۶.
بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام): جلد ۵۲ ، صفحه ۲۳۴.

پی‌نوشت:
این روایت نورانی در کنار روایات فراوان دیگری که همه مضمون مشابهی دارند و اشاره به این نکته مهم دارند که در آستانۀ ظهور حضرت بقیة الله الاعظم (علیه السلام) ، بنی العباس (لعنة الله علیهم) دچار اختلاف خواهند شد و سپس سفیانی (لعنة الله علیه) که از مهمترین حوادث وصل و مرتبط به ظهور است، شورش و خروج می‌کند و سپس باقی علائم بلافاصله [در چند ماه و پشت سر هم] رخ خواهند داد ، مانند ندای آسمانی و اعلام ظهور حضرت حجت بن الحسن العسکری (صلواة الله علیهما و آلهما) که پس از مدتی به اذن الهی قیام خود را آغاز می‌فرمایند ... اثبات می‌شود که حکومت بنی العباس (لعنة الله علیهم) دو بار بقدرت می‌رسند که یکبار آن [در زمان ائمۀ (علبهم السلام)] رخ داده و بار دوم آن در نزدیکی پایان دورۀ غیبت امام عصر (عجل الله فرجه) و در آستانۀ ظهور آنحضرت خواهد بود ...
لذا از هلاک شدن و مردن یا کشته شدن فلان رهبر و رئیس یا فرمانده نترسیم و برای طول عمر احدی جز اصحاب و یاران و شیعیان مؤمن امام زمان (علیه السلام) دعا نکنیم ، چرا که چه بسا آنکسی که عده‌ای از شیعیانِ فریب خورده او را نائب یا مورد تأئید امام زمان (علیه السلام) می‌پندارند [صرف نظر از اینکه اصلاً حضرت هیچ نائبی در هیچ زمانی نداسته‌اند و فقط چهار نفر سفیر برای دورۀ غیبت صغریٰ تعیین فرموده بودند ؛ و این یک دروغ عوامفریبانه است که فلانی نائب بر حقّ امام است! چرا که اکنون دوران غیبت تامه است] ؛ همان رهبر بنی العباسی باشد که کل فرج و گشوده شدن موانع ظهور طبق این روایت نورانی بستگی به هلاکت و مرگ او دارد که سبب اختلاف شدید بین حکومت بنی العباس ثانی خواهد شد و همین امر موجب طمع سفیانی (لعنة الله علیه) برای سیطره خواهد شد و موجب خروج او خواهد شد که خروج او وصل خواهد بود به قیام منتقم آل محمد (ص) ، حضرت بقیة الله الاعظم (روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء) ...
لذا حال که فهمیدیم تمام امر فرج بستگی به هلاکت آن رهبر بنی العباسی دارد ، حتماً و حتماً در دعاهایمان ، پس از دعا برای تعجیل در فرج حضرت ولیّ امر (عجل الله فرجه) ، هلاکت او را نیز از درگاه الهی تمناء کنیم ؛ و نیازی نیست که فرد یا شخص خاصی را به اسم لعن و نفرین کنیم ، بلکه همینکه خود خدا علم دارد که او کیست ، کافیست و باید اینگونه دعا کنیم:
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة والنصر
اللهم العن و اهلک فلانی من بنی العباس