حقیقت و روح عبادات - حقیقت حجّ
حجّ یکی از بهترین مراتب تجلی انوار مقدس برای اهل معرفت است و به کرّات در ادعیه ماه مبارک رمضان توفیق ادای آن از خداوند متعال طلب میشود.
زيارت بيت الله الحرام یادآور مقام و سلطنت و عظمت این انوار مقدس است که در عالم ذرّ به جميع مخلوقات بزرگی آن شناسانده شد و از مخلوقات برای وفاداری و ارادت به آنان میثاق گرفتهاند ، ولی فراموش کردند ...
حضرت امام صادق (علیه السلام) در جملهای کوتاه به این حقیقت اشاره فرمودهاند:
نحن الحجّ
ما همان حجّ هستیم.
آنچه از روایات دریافت میشود، این است که حجّ از دو بخش تشکیل شده است:
یکی ظاهر، که همین مناسک و اعمالی است که در اسلام بسیار با اهمیت بوده و در کتب فقهی به تفصیل بیان گردیده است ؛ بخش دیگر آن ، باطن حجّ است که بیانگر حقایق اهلبیت (علیهم السلام) است.
این موضوع در عالم قبل از این دنیا ، یعنی عالم ذر به عنایت حق تعالی برای ما بنمایش گذاشته شد و عهد و پیمانهائی در آن دوران از ما گرفتهاند. حقیقت حجّ یادآور بیعت دوران عالم ذر است.
عالم ذرّ
آنچه که از روایات استفاده میشود، این است که پیدایش اولیه در عالم ذر قبل از عالم فعلی ما میباشد و امتحاناتی در آنجا به انجام رسیده است. خداوند متعال در آیۀ ۱۷۲ سورۀ مبارکه اعراف میفرماید:
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلينَ
و [بخاطر بياور] زمانى را كه پروردگارت از صلب فرزندان آدم (علیه السلام) ، ذرّيّۀ آنها را برگرفت ؛ و آنها را بر خودشان گواه ساخت [و فرمود]: «آيا من پروردگار شما نيستم»؟ گفتند: «آرى، گواهى مىدهيم». [خداوند چنين فرمود، مبادا] روز رستاخيز بگوئيد: «ما از اين، غافل بوديم [و از پيمان فطرى بىخبر مانديم]».
حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) در تفسیر این آیۀ شریفه فرمودند:
فلَمَّا أَنْ أَرَادَ أَنْ یَخْلُقَ الْخَلْقَ نَثَرَهُمْ بَیْنَ یَدَیْهِ فَقَالَ لَهُمْ مَنْ رَبُّکُمْ فَکَانَ أَوَّلُ مَنْ نَطَقَ رَسُولَ اللَّهِ وَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهًْ (علیه السلام) فَقَالُوا أَنْتَ رَبُّنَا فَحَمَّلَهُمُ الْعِلْمَ وَ الدِّینَ ثُمَّ قَالَ لِلْمَلَائِکَهًْ هَؤُلَاءِ حَمَلَهًْ عِلْمِی وَ دِینِی وَ أُمَنَائِی فِی خَلْقِی وَ هُمُ الْمَسْئُولُونَ ثُمَّ قِیلَ لِبَنِی آدَمَ أَقِرُّوا لِلَّهِ بِالرُّبُوبِیَّهًْ وَ لِهَؤُلَاءِ النَّفَرِ بِالطَّاعَهًْ فَقَالُوا رَبَّنَا أَقْرَرْنَا فَقَالَ لِلْمَلَائِکَهًْ اشْهَدُوا فَقَالَتِ الْمَلَائِکَهًْ شَهِدْنَا عَلَی أَنْ لَا یَقُولُوا إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ أَوْ یَقُولُوا إِنَّما أَشْرَکَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ کُنَّا ذُرِّیَّهًْ مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِکُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ یَا داود (علیه السلام) وَلَایَتُنَا مُؤَکَّدَهًْ عَلَیْهِمْ فِی الْمِیثَاقِ.
هنگامیکه خداوند اراده نمود مخلوقات را بیافریند ، آنها را پراکنده نموده و به آنان گفت: «پروردگار شما کیست»؟ اوّلین کسانی که سخن آغاز نمود، رسول خدا ، امیرالمؤمنین و ائمّه (صلواة الله علیهم و آلهم) بودند که فرمودند: «تو پروردگار ما هستی، آنان را حامل علم و دین قرار داده». و به ملائکه گفت: «اینان حاملان علم و دین و امینان من در میان خلقم هستند و اینان مسئول [امور دین من] میباشند. آنگاه به بنیآدم گفته شد به ربوبیّت خداوند و اطاعت این افراد اقرار نمایید». گفتند: «پروردگارا، اقرار نمودیم». آنگاه به ملائکه فرمود: «شما شاهد باشید». ملائکه گفتند: «شهادت میدهیم به اینکه [بنیآدم] نگویند که از این امر غافل بودند، و یا بگویند، پدران ما در گذشته شرک ورزیدند و ما ذرّیّۀ آنان هستیم. آیا ما را به سبب گذشتگانی که بر باطل بودند هلاک مینمائی، ای داوود ولایت [ما ائمّه] در عالم میثاق بر آنان تاکید شده بود.
همچنین در مورد تفسیر آیه ۱۱۵ سورۀ طه - «و لقَدْ عَهِدْنا إِلى آدم مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً ، و پیش از این، از آدم پیمان [اطاعت] گرفته بودیم؛ امّا او فراموش کرد؛ و عزم استوارى براى او نیافتیم» - در روایتی از حضرت امام باقر (علیه السلام) مروی است:
إنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی حَیْثُ خَلَقَ الْخَلْقَ خَلَقَ مَاءً عَذْباً وَ مَاءً مَالِحاً أُجَاجاً فَامْتَزَجَ الْمَاءَانِ فَأَخَذَ طِیناً مِنْ أَدِیمِ الْأَرْضِ فَعَرَکَهُ عَرْکاً شَدِیداً فَقَالَ لِأَصْحَابِ الْیَمِینِ وَ هُمْ کَالذَّرِّ یَدِبُّونَ إِلَی الْجَنَّهًْ بِسَلَامٍ وَ قَالَ لِأَصْحَابِ الشِّمَالِ إِلَی النَّارِ وَ لَا أُبَالِی ثُمَّ قَالَ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا
کُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ ثُمَّ أَخَذَ الْمِیثَاقَ عَلَی النَّبِیِّینَ فَقَالَ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ وَ أَنَّ هَذَا مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله) رَسُولِی وَ أَنَّ هَذَا عَلِیٌّ أمیرالمؤمنین (علیه السلام) قَالُوا بَلَی فَثَبَتَتْ لَهُمُ النُّبُوَّهًْ وَ أَخَذَ الْمِیثَاقَ عَلَی أُولِی الْعَزْمِ أَنَّنِی رَبُّکُمْ وَ مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله) رَسُولِی وَ عَلِیٌّ أمیرالمؤمنین (علیه السلام) وَ أَوْصِیَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ وُلَاهًْ أَمْرِی وَ خُزَّانُ عِلْمِی (علیه السلام) وَ أَنَّ الْمَهْدِیَّ (عجل الله تعالی فرجه).
أَنْتَصِرُ بِهِ لِدِینِی وَ أُظْهِرُ بِهِ دَوْلَتِی وَ أَنْتَقِمُ بِهِ مِنْ أَعْدَائِی وَ أُعْبَدُ بِهِ طَوْعاً وَ کَرْهاً قَالُوا أَقْرَرْنَا یَا رَبِّ وَ شَهِدْنَا وَ لَمْ یَجْحَدْ آدم (علیه السلام) وَ لَمْ یُقِر.
َّفَثَبَتَتِ الْعَزِیمَهًْ لِهَؤُلَاءِ الْخَمْسَهًْ فِی الْمَهْدِیِّ (عجل الله تعالی فرجه) وَ لَمْ یَکُنْ لآدم (علیه السلام) عَزْمٌ عَلَی الْإِقْرَارِ بِهِ وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلی آدم مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْما.
ًقَالَ إِنَّمَا هُوَ فَتَرَکَ ثُمَّ أَمَرَ نَاراً فَأُجِّجَتْ فَقَالَ لِأَصْحَابِ الشِّمَالِ ادْخُلُوهَا فَهَابُوهَا وَ قَالَ لِأَصْحَابِ الْیَمِینِ ادْخُلُوهَا فَدَخَلُوهَا فَکَانَتْ عَلَیْهِمْ بَرْداً وَ سَلَاماً فَقَالَ أَصْحَابُ الشِّمَالِ یَا رَبِّ أَقِلْنَا فَقَالَ قَدْ أَقَلْتُکُمُ اذْهَبُوا فَادْخُلُوا فَهَابُوهَا فَثَمَّ ثَبَتَتِ الطَّاعَهًْ وَ الْوَلَایَهًْ وَ الْمَعْصِیَهًْ.
«وقتی خداوند خلق را آفرید، آب گوارا و آب شور تندی را مخلوط کرد، خاکی از روی زمین گرفت، آن را سخت مالید و مخلوط کرد و در عالم ذرّ به اصحاب یمین گفت: «بدوید بطرف بهشت با سلام»! و به اصحاب شمال فرمود: «بدوید بجانب جهنّم، مرا باکی نیست»!
بعد فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟»
گفتند: «آری، گواهی میدهیم!»
[چنین کرد که مبادا] روز رستاخیز بگوئید: «ما از این، غافل بودیم [و از پیمان فطری توحید بیخبر ماندیم (سورۀ اعراف: آیه ۱۷۲)]
سپس از پیامبران پیمان گرفت و فرمود: مگر پروردگار شما ، و محمّد (صلی الله علیه و آله) رسول خدا و علی (علیه السلام) امیرالمؤمنین نیست»؟
گفتند: بله.
پس نبوّت برای آنها ثابت شد و از انبیای اولوالعزم پیمان گرفت که من پروردگار شما هستم و محمّد (صلی الله علیه و آله) رسول خدا و علی (علیه السلام) امیرالمؤمنین و اوصیای پس از او ، فرمانروایان و گنجینه علم من هستند و مهدی (عجل الله فرجه) ناصر دین من است و بوسیلۀ او دینم را اظهار میکنم و خواه ناخواه با او از دشمنانم انتقام میگیرم و پرستش میشوم.
گفتند: اقرار داریم و گواهیم ؛ امّا آدم (علیه السلام) نه انکار کرد و نه اقرار. پس منصب اولوالعزم به این پنج نفر اختصاص یافت.
آدم (علیه السلام) دربارۀ مهدی (علیه السلام) عزمی بر اقرار نداشت ، و این آیه اشاره به همان است:
و لَقَدْ عَهِدْنا إِلی آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً.
پس در عالم ذرّ از همۀ مخلوقات میثاق محبت و ولایت اهلبیت (علیهم السلام) گرفته شد و همگان به این مقاومت ولایت کبریٰ تذکر داده شدند. عدهای تسلیم و عدهای سرباز زدند ...
حضرت امام هادی (علیه السلام) در فرازی از زیارت عظیم الشأن جامعه کبیره میفرمایند:
حتی لایبقی ملک مقرب وَ لا نَبِی مُرْسَلٌ وَ لا صِدّیقٌ وَ لا شَهیدٌ وَ لا عالِمٌ وَ لا جاهِلٌ وَ لا دَنِی وَ لا فاضِلٌ وَ لا مُؤْمِنٌ صالِحٌ وَ لا فِاجِرٌ طالِحٌ وَ لا جَبّارٌ عَنیدٌ وَ لا شَیطانٌ مَریدٌ وَ لا خَلْقٌ فیما بَینَ ذلِکَ شَهیدٌ اِلّا عَرَّفَهُمْ جَلالَةَ اَمْرِکُمْ وَ عِظَمَ خَطَرِکُمْ وَ کِبَرَ شَاْنِکُمْ وَ تَمامَ نُورِکُمْ ...
همه مخلوقات بدون استثناء حتى فرشتگان مقرب و پیامبران مرسل ... و نماند هیچ فاجر و جبار و شیطان سر کشی ، حتی هیچ خلقی تا اینکه خدا به آنها شناساند جلالت و بزرگی امر و علوّ مقام و نورانیت شما را.
این بخش از زيارت جامعه كبيره، گزارشی از عالم ذرّ است. خداوند تمامیت نور معصومین (علیهم السلام) را بصورت کامل به دیگران فهمانید. در این میان، انبیاء در اعتقاد به مقام رفيع أهلبيت (علیهم السلام) از بقيه خلايق سبقت گرفتند و بواسطۀ همین معرفت و تسلیم در دنیا مؤمنترین افراد زمان خویش و حجّت خداوند بر خلایق شدند ...
به این ترتیب، ظهور نبوت ایشان بواسطۀ اظهار خضوع و خشوع در برابر عظمت خاندان وحی بوده و سرچشمۀ این ارادت در عالم ذر است که از جميع أنبياء و مؤمنین پیمان گرفته شده است.
خدای تعالی در آیه شریفه ۲۰ از سورۀ مبارکه رعد - «ألَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللهِ وَ لا یَنقُضُونَ الْمِیثَاقَ. همان کسانى که به عهد [میثاق] الهى وفا مىکنند ، و پیمان را نمىشکنند» - میفرماید:
حضرت امام موسی بن جعفر (علیهما السلام) در تفسیر این آیه فرمودند:
نزَلَتْ هَذِهِ الْآیَهًْ فِی آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَا عَاهَدَهُمْ عَلَیْهِ وَ مَا أَخَذَ عَلَیْهِمْ مِنَ الْمِیثَاقَ فِی الذَّرِّ - مِنْ وَلَایَهًْ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) وَ الْأَئِمَّهًْ بَعْدَهُ ...
این آیه در مورد آلِ محمّد (علیهم السلام) و آنچه در عالم ذر برای آنها عهد و پیمان گرفته است ، میباشد و آن عهد و پیمان عبارت است از ولایت حضرت امام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و ائمّۀ بعد از او.
همچنین در تفسیر آیة ۷۲ از سورۀ مبارکه احزاب - «إنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً. ما #امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم، آنها از حمل آن سر برتافتند، و از آن هراسيدند [و اظهار ناتوانى كردند] ، امّا انسان آن را بر دوش كشيد ؛ او بسيار ستمكار و نادان بود» - حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند:
الْأَمَانَهًْ الْوَلَایَهًْ وَ الْإِنْسَانُ أَبُوالشُّرُورِ الْمُنَافِقُ.
در این آیۀ شریفه منظور از "الْأَمانَةَ" ولایت ، و منظور از "الْإِنْسانُ" پدر شرارتها و [همان] منافق است.
حضرت امام رضا (علیه السلام) نیز در تفسیر این آیه فرمودند:
و فِی یَوْمِ الْغَدِیرِ عَرَضَ اللَّهُ الْوَلَایَهًْ عَلَی أَهْلِ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ فَسَبَقَ إِلَیْهَا أَهْلُ السَّمَاءِ السَّابِعَهًْ فَزَیَّنَ بِهَا الْعَرْشَ ثُمَّ سَبَقَ إِلَیْهَا أَهْلُ السَّمَاءِ الرَّابِعَهًْ فَزَیَّنَهَا بِالْبَیْتِ الْمَعْمُورِ ثُمَّ سَبَقَ إِلَیْهَا أَهْلُ السَّمَاءِ الدُّنْیَا فَزَیَّنَهَا بِالْکَوَاکِبِ ثُمَّ عَرَضَهَا عَلَی الْأَرَضِینَ فَسَبَقَتْ إِلَیْهَا مَکَّهًْ فَزَیَّنَهَا بِالْکَعْبَهًْ ثُمَّ سَبَقَتْ إِلَیْهَا الْمَدِینَهًْ فَزَیَّنَهَا بِالْمُصْطَفَی مُحَمَّدٍ [ثُمَّ سَبَقَتْ إِلَیْهَا الْکُوفَهًْ فَزَیَّنَهَا بِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ] وَ عَرَضَهَا عَلَی الْجِبَالِ فَأَوَّلُ جَبَلٍ أَقَرَّ بِذَلِکَ ثَلَاثَهًْ أَجْبَالٍ الْعَقِیقُ وَ جَبَلُ الْفَیْرُوزَجِ وَ جَبَلُ الْیَاقُوتِ فَصَارَتْ هَذِهِ الْجِبَالُ جِبَالَهُنَّ وَ أَفْضَلَ الْجَوَاهِرِ وَ سَبَقَتْ إِلَیْهَا جِبَالٌ أُخَرُ فَصَارَتْ مَعَادِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّهًْ وَ مَا لَمْ یُقِرَّ بِذَلِکَ وَ لَمْ یَقْبَلْ صَارَتْ لَا تُنْبِتُ شَیْئاً وَ عُرِضَتْ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ عَلَی الْمِیَاهِ فَمَا قَبِلَ مِنْهَا صَارَ عَذْباً وَ مَا أَنْکَرَ صَارَ مِلْحاً أُجَاجاً وَ عَرَضَهَا فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ عَلَی النَّبَاتِ فَمَا قَبِلَهُ صَارَ حُلْواً طَیِّباً وَ مَا لَمْ یَقْبَلْ صَارَ مُرّاً ثُمَّ عَرَضَهَا فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ عَلَی الطَّیْرِ فَمَا قَبِلَهَا صَارَ فَصِیحاً مُصَوِّتاً وَ مَا أَنْکَرَهَا صَارَ أَحَرَّ أَلْکَن.
در روز غدیر خداوند ولایت علی (علیه السلام) را به اهل آسمانهای هفتگانه عرضه داشت. اهالی آسمان هفتم از همه پیشی گرفتند و به همین جهت آن آسمان را به عرش آراست ؛ سپس اهل آسمان چهارم ، پس آن را با بیت المعمور آراست. بعد اهل آسمان دنیا ، پس آن را بوسیلۀ ستارگان آراست. سپس آن را بر زمینها عرضه داشت؛ مکّه از همه سبقت گرفت و مکه را بوسیلۀ کعبه آراست. بعد مدینه سبقت گرفت و آن را بوسیلۀ محمّد مصطفی (صلی الله علیه و آله) بیاراست. بعد کوفه ، آنجا را بوسیلۀ امیرالمؤمنین (علیه السلام) زینت بخشید. سپس آن را بر کوهها عرضه داشت ؛ جلوتر از همه سه کوه پیشی گرفتند: عقیق و فیروزه و یاقوت. پس اینها شدند معادن این گوهرها و بهترین جواهر و بعد کوههای دیگر پذیرفتند که معدن طلا و نقره شدند و هر چه اقرار نیاورد و نپذیرفت، در او چیزی نروئید. در آن روز ولایت را بر آبها عرضه داشت؛ هر آبی که قبول کرد ، شیرین شد و هر آبی که نپذیرفت، شور و تلخ شد. و آن را بر گیاهان عرضه داشت ؛ هر چه قبول کرد، شیرین و خوب شد و هر چه نپذیرفت، تلخ شد. سپس در آن روز ولایت را بر پرندگان عرضه داشت ؛ هر کدام که قبول کردند ، فصیح و خوش صدا شدند و هر کدام که انکار کردند، گنگ و لال شدند.
پس در عالم ذر امتحاناتی گرفته شد، خداوند متعال از خلقش بر ربوبیت، نبوت و ولایت اهلبیت (علیهم السلام) پیمان گرفت و در آنجا این سه مرحله برای همۀ خلایق معلوم و ثابت شد و شکّی در حقانیت آن برای کسی باقی نماند و چون فضل و حقیقت آن سه مطلب برای همه یقینی شد ، بعضی بظاهر پاسخ مثبت دادند؛ اما در نزد خدا معلوم بود که در دل، علیالخصوص به ولایت حضرت امیرالمؤمنين (علیه السلام) اقرار ندارند و بزبان "قالوا بلی" گفتهاند. آنها بدلیل حسادت دلشان به سلطنت و جلالت محمد و آل محمد (صلواة لله علیهم و آلهم) راضی نبودند.
حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند:
پس بعضی از آنها کسانی بودند که در عالم ذر بزبان اقرار کردند و به قلبشان ایمان نیاوردند.
سپس این بخش از آیۀ ۱۰۱ از سورۀ مبارکه اعراف را تلاوت فرمودند:
فما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ ...
به چیزی که ایمان نیاوردند، آن را قبل از این [اشاره به عالم ذر] تکذیب کرده بودند.
پس عملکرد تمام خلائق نسبت به ولایت اهلبیت (علیهم السلام) آینهای از اقرار، انکار یا نفاق آنها به این موضوع در عالم میثاق است.
برای اینکه این تعهدنامه در عالم ذر محفوظ بماند و ضایع نگردد، خدای متعال تمام این صحیفهها را به فرشتهای از فرشتگان مقرب بعنوان امانت داد. علت انتخاب این فرشته نیز پیشی گرفتن او بر سایر ملائک در محبت اهلبیت (علیهم السلام) بوده است ؛ و این ولایت چیزی جز ولایت الله نبود.
حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) فرمودند:
ولَایَتُنَا وَلَایَهًْ اللَّهِ الَّتِی لَمْ یَبْعَثْ نَبِیّاً قَطُّ إِلَّا بِهَا.
ولایت ما همان ولایت خداست، که هیچ پیامبری را جز به آن [و با ایمان به آن] نفرستاده است.
حال با معرفت و توجه این فراز از زیارت آل یس را نسبت به امام عصر (علیه السلام) عرض میکنیم:
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مِيثاقَ اللهِ الَّذِی أَخَذَهُ وَ وَكَّدَهُ
سلام بر تو ای عهد و ميثاق خدا كه خداوند آن عهد را از خلق گرفت و آن را محكم و مؤكد گردانيد.
نگاهی به داستان حضرت آدم (علیه السلام)
حضرت آدم (علیه السلام) در عالم ذر پیمان بسته بود که از این انوار مقدس اطاعت کند و آنها را دوست بدارد. ایشان را نافرمانی نکند و در برابر مظاهر حقّ تعالی توجه و خضوع داشته باشد.
هنگامی که حضرت آدم (علیه السلام) به خلقت خویش نگاه کرد ، مشاهده فرمود که حق تعالی به او کرامت خاصّی عنایت فرموده و از روح خود در او دمیده و فرشتگان را متوجه او قرار داده و امر به سجده بر او کرد. اسماء و حقایق اشیاء را به وی تعلیم نمود و او را خليفۀ خویش در زمین نامید.
چون حضرت آدم (علیه السلام) به این همه مفاخر و جلالت نگاه کرد ، فکر کرد که این عنایات بواسطۀ کرامت و شرافت خود اوست و این چنین دریافت که در عرصۀ گیتی نظیر و همتائی برای او از جهت بزرگی نیست.
به همین جهت ذات قدسی احدیت به او فرمود:
ای آدم! سر خود را بالا کن و عرش را بنگر ، حضرت آدم (علیه السلام) نگاه کرد و عکس نور مقدسی که در صلب او بود در ساق عرش نمایان شد و نوری درخشان و بینظیر را ملاحظه نمود. شدت این نور بحدی بود که تمام پنهان و آشکار به برکت آن نور روشن گردید.
با شگفتی پرسید این نور چست؟
خداوند متعال فرمود: این نور حبيب و وصی و خلیل من است. این نور خاصّ من است. کائنات را فقط بخاطر او و خاندانش آفريدم. ، هیچ مخلوقی موجودیت نیافت مگر به تبع وجود او و آن کسی است که من از تو و ذریة تو به اطاعت، ایمان، تصدیق و تسلیم نسبت به او میثاق گرفتم.
شیطان (لعنة الله علیه) حضرت آدم (علیه السلام) را از طریق حوّا (علیهما السلام) را وسوسه نمود تا آرزوی مقام حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) و اهلبیت او را نموده و از ميوۀ ممنوعه تناول کند، چون حضرت آدم (علیه السلام) چنین ترک اولایی را مرتکب شد ، لباسهای بهشتی از تن ایشان خارج شد ، خطاب رسید که بیرون بروید و از محضر قرب من دور شوید.
حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) در روایتی فرمودند:
به این درخت علم و دانش که منحصر به محمد و آل محمد (صلواة الله علیهم اجمعین) است نزدیک نشوید ؛ زیرا از میوۀ این درخت، کسی تناول نمیکنند ، مگر آل محمد (علیهم السلام).
حضرت امام رضا (علیه السلام) نیز در روایتی فرمودند:
آدم (علیه السلام) بر خلاف امر خداوند، چشم به مقام و منزلت آل محمد (علیهم السلام) دوخت. حوا (علیها السلام) نیز بر اثر تسلط شیطان (لعنة الله علیه) ، به منزلت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) چشم دوخت، تا اینکه بر اثر این طمع و خوردن آن میوه از جوار حقّ بزمین فرستاده شدند.
پس از هبوط به زمین ، سالیان دراز گریه و ندبه کرد ، تا روزیکه خداوند بر او تفضل فرمود و آن فرشتۀ مقرب که حامل میثاقهای خلائق بود ، را بشکل سنگی بسیار درخشان و نورانی بزمین فرستاد و آن را در مسیر حضرت آدم (علیه السلام) قرار داد. وقتی حضرت آدم (علیه السلام) با این سنگ شریف روبرو شد احساس کرد که به این شیء مقدس، محبت و علاقه دارد ، پس پرسید: پروردگارا این چه سری است که اینقدر من مجذوب این سنگ شدهام؟
جبرئیل (علیه السلام) نازل شد و گفت: این همان فرشتهای است که تو در بهشت با او مصافحه کردی و حامل عهدنامههای خلایق است!
سپس حضرت آدم (علیه السلام) اظهار داشت: من نمیتوانم از این سنگ بگذرم و باید آن را با خودم ببرم. پس به امر حق تعالی این سنگ را بر دوش گذاشت و مرتب به نزد خدا استغاثه و تضرع کرد تا حق تعالی توبه او را بپذیرد. در این اثناء جبرئیل (علیه السلام) نازل شد و اسماء خمسة طبيه را به او تعلیم داده ، حضرت آدم (علیه السلام) نیز به همان اسماء، خداي تعالی را قسم داد.
خداوند متعال در آیه ۳۷ از سورۀ بقره میفرماید:
فتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ.
پس آدم از سوى پروردگارش كلماتى دريافت كرد [و با آن كلمات توبه كرد] ، پس خداوند توبه پذیر و مهربان است.
حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند:
آدم و حوّا (علیهما السلام) در کنار هم نشسته بودند که جبرئیل (علیه السلام) به نزدشان آمد و آنان را همراه خود، بداخل قصری از طلا برد. در آنجا، تختی از یاقوت قرمز بود که بالای آن قبّهای از نور قرار داشت و در میان آن، چهرهای غرق در نور بود که تاجی بر سر نهاده و دو گوشواره از لؤلؤ در گوشش و گردنبندی از نور، برگردنش آویخته بود. هر دو از نورانیّت حیرتانگیز آن تمثال در شگفت شدند؛ بحدّیکه حضرت آدم (علیه السلام) زیبائی همسرش حوّا را فراموش کرد. لذا از جبرئیل (علیه السلام) پرسید: این صورت کیست؟
جبرئیل گفت: این فاطمه (سلام الله علیها) است و تاج ، پدرش [نمادی از حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله)] و گردنبند [نمادی] از شوهرش و دو گوشواره [نشانگر] حسن و حسین (علیهم السلام) اوست.
با خطّ نوری نوشتهای بر ساق عرش دید: من محمود و این محمّد (صلی الله علیه و آله) است، من اعلیٰ هستم و این علی (علیه السلام) است، من فاطرم و این فاطمه (سلام الله علیها) است، من محسنم، و این حسن (علیه السلام) است، و احسان از من است و این حسین (علیه السلام) است ؛ پس جبرئیل (علیه السلام) گفت: «ای آدم! این نامها را بخاطر بسپار که بعدها یقیناً به آنها نیازمند میشوی،».
بعد از آنکه آدم (علیه السلام) بزمین فرود آمد، بعد از سیصد سال [بروایتی دیگر چهل سال] اشک ریختن ، جبرئیل (علیه السلام) او را بیاد آن اسماء مقدس انداخت و این دعا را به او تعلیم داد:
قلْ: یَا حَمِیدُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ یَا عَالِی بِحَقِّ عَلِیٍّ یَا فَاطِرُ بِحَقِّ فَاطِمَةَ یَا مُحْسِنُ بِحَقِّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ مِنْکَ الْإِحْسَانُ ...
او نیز با همین الفاظ از خداوند طلب مغفرت کرد ؛ در آن هنگام ، از جانب خداوند وحی شد: تو را بخشیدم ، و اگر درخواست میکردی که گناهان تمام فرزندانت را بیامرزم، براستی آنان را میبخشیدم.
عاقبت، دوران مصیبت و گرفتاری بخاطر این انوار مقدس سر آمد و پس از آن، حضرت آدم (علیه السلام) به جستجو بر آمد که همسرش حوّا (علیه السلام) را بیاید.
در این هنگام جبرئیل (علیه السلام) آن دو را به مشعر الحرام آورد. خداوند بوسیلۀ جبرئیل (علیه السلام) به حضرت آدم (علیه السلام) گفت که در این حدود کعبه را بساز. بعد از آنکه خانۀ کعبه ساخته شد، خداوند به حضرت آدم (علیه السلام) دستور داد که آن سنگ شریف را در مقام مخصوص بگذارد که در واقع نشانۀ بیعت و میثاق بر توحيد و نبوت و ولایت در عالم ذر بوده است.
ابتدا این سنگ سفید، درخشان و نورانی بود و نور این سنگ، اطراف خانۀ خدا را فرا میگرفت و چهار طرف خانه به نور این سنگ شریفه روشن میشد. آنگاه خداوند متعال دستور فرمود که حضرت آدم (علیه السلام) به طواف این خانه بپردازد و صورت خانه را هم طبق فرمان آن به شکل مربع بسازد؛ زیرا بیت المعمور محل طواف فرشتگان در آسمان نیز مربع است.
در واقع کعبه معادل بیت المعمور در زمین است و آینۀ تمام نمائی از انوار چهارده معصوم (علیه السلام) ؛ و این مقاماتی است که احدی قابلیت درک تام و تمام آن را ندارد که فرمودند:
اگر بما اجازه داده شود که مردم را از مقام و منزلت خود نزد خدا آگاه کنیم، مردم توان درک آن را ندارند.
پس هر گونه طمع، حسد یا شکّ در این مقامات عامل خسران و راه بازگشت و پذیرش توبه نیز منحصر به این ذوات مقدسه است
کعبه دلها
سجدۀ فرشتگان بسوی آدم (علیه السلام) امتثال امر خداوند و در واقع بخاطر آن نوری بود که در صلب حضرت آدم (علیه السلام) بود. اکنون نیز وقتی بطرف قبلۀ کعبه سجده میکنیم ، معنایش این نیست که کعبه شریک خداست. بلکه دقیقاً اطاعت از دستور خداوند است. خدا بخاطر وجود نشانه و گم نشدن راه، آن خانه را، خانه خود قرار داده و به این واسطه کعبه را نشانۀ عبودیت خویش قرار داده و به آن شرافت و ارزش داده است.
از این مطلب میتوان استفاده کرد که در این دنیا هم هر خضوع و عبودیتی که ما برای ائمة اطهار (علیهم السلام) داریم، نه از باب شرک؛ بلکه از باب اطاعت امر خداوند تبارک و تعالی است ، همانند عبادتی که فرشتگان با سجده بر آدم (علیه السلام) به انجام آن مکلف شدند.
در هر عصری وظیفۀ مؤمن آن است که با تبعیت از حضرت آدم (علیه السلام)، علاوه بر حجّ ظاهری، ارتباط با باطن حجّ نیز پیدا کند و با دل متوجه حجّت خدا گردد و بدانیم که حجّ یعنی اتصال قلب با حجت الله ؛ حضرت ابراهیم (علیه السلام) در کنار کعبه به خداوند عرضه میدارد:
فاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ
خداوندا دلهای مردم را متوجه آنها کن
[سورۀ ابراهیم: آیه ۳۷]
حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) در این باره میفرمایند:
مراد آل محمد (علیهم السلام) است و منظور، توجه عموم مردم بسوی ما آل محمد (علیهم السلام) است و این جمله را چند بار تکرار فرمودند.
صاحب اصلی کعبه، آن امامی است که کعبه به احترام او محترم شد و بواسطۀ نورش، آنجا حرم منور الهی شد و چون امام هر زمان نظر و توجه به این بیت دارد و تحت پوشش معنوی اوست ، حق تعالی نیز بركات و الطاف خویش را بر کعبه نازل میکند
زمانی حجّ واقعی قبول میشود که با یادآوری باطن حجّ بجا آورده شود. در این رابطه ، فضيل بن سیار روایت کرده که در موسم حج در خانه کعبه بودم. حضرت امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
ببین چگونه مردم بدور خانه کعبه میگردند و طواف میکنند ، در زمان جاهلیت هم مردم به همین ترتیب بدور خانه خدا میگشتند در حالیکه خداوند، طواف را از مناسک حجّ مقرر داشته تا مسلمین جهان بزیارت خانه خدا بشتابند و بر ما خاندان محمد (علیهم السلام) وارد شوند و ولایت ما را بپذیرند و نصرت خودشان را دربارۀ ما عرضه بدارند.
در روایتی دیگر حضرت امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
نحن حرم الله الاكبر
ما بزرگترین حرم خدا هستیم
حضرت امام موسی بن جعفر (علیهما السلام) نیز فرمودند:
«نحن حجر البیت فی السماء و الارض
ما همان حجر کعبه در آسمان و زمین هستیم»
خداوند متعال حجّ را حق خودش بر مردم قرار داده است و راه بندگی خویش را اطاعت اهلبيت (علیهم السلام) دانسته است. پس این حجّ دارای ظاهری است و باطنی، اعمال ظاهر را همان اعمال عبادی حج و طواف حول بيت الله الحرام تشکیل میدهد و باطن حجّ نیز همان پذیرش ولايت معصومین (علیهم السلام) است ؛ و تا باطن نباشد ، ظاهر هم پذیرفته نیست.
خداوند متعال در آیه ۲۷ از سورۀ حجّ به حضرت ابراهیم (علیه السلام) میفرماید:
وأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا و َعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ
و مردم را دعوت عمومی به حجّ کن ؛ تا پیاده و سواره بر مرکبهای لاغر از هر راه دوری بسوی تو بیایند ...
حضرت امام باقر (علیه السلام) در تفسیر این آیه میفرمایند:
هر آن کس که هوای ما در دل اوست، حجش مقبول گردد و اگر دل او از محبت ما خالی باشد، حج او مقبول نیست. هر حقی که خداوند بر مردم دارد، ما همان حق را بر خلايق داریم.
صاحب همه این حقوق اکنون حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) است که با رفتن بسوی آن امام مهربان و توجه قلبی به آن ساحت مقدس باید این حقی که بر گردنمان نهاده شده را اداء کنیم. در روایتی حضرت امام باقر (علیه السلام) ذيل آیه ۱۸ از سورۀ مبارکه سبأ
وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتي بارَكْنا فيها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فيهَا السَّيْرَ سيرُوا فيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنينَ.
و ميان آنها و شهرهائى كه بركت داده بوديم، آباديهاى آشكارى [بر سر راهشان] قرار داديم و سفر در ميان آنها را بطور متناسب [با فاصلۀ نزديك] مقرّر داشتيم، [و به آنان گفتيم]: شبها و روزها در اين آباديها با ايمنى [كامل] سفر كنيد.
فرمودند: اینها کسانی هستند که با زاد و توشه حلال از خانههایشان بیرون میآیند و دلشان بسوی ما متمایل است.
حال باید نگریست که آیا در اعمال و عبادات ما مانند حج، توجه به امام زمان (عجل الله فرجه) هدف گرفته شده و دل بسوی او مشتاق است یا نه؟ اگر جواب مثبت است؛ پس خوشا بحال آن بندهای که زیارت حقیقی را برایش مینویسند و حجّ او قبول است و از این امتحان سربلند بیرون میآید.
در عظمت باطن این بیت همین بس که کعبه به وجود آن نور مقدس شرافت و عزت یافت. وجود اقدس همایونی مولایمان پناهگاه امنی برای همۀ عاصیان و غافلان و مجرمان است و محل توبه و بازگشت برای هر جویندۀ عبودیت است که صاحب این پناهگاه، کریم مطلق است.
خوشا بحال صاحبان عقل و خرد که تمام همت خویش را صرف نزدیکی و ارتباط قلبی و مرابطه با امام زمان خویش مینمایند و خداوند نیز به احترام این تلاش آنان را مورد الطاف خاصة خود قرار میدهد که باعث تحير و تعجب مخلوقات آسمانی میشوند. مانند آن فرشته مقرب که بجهت زیادتی محبت به پیامبر گرامی و اهل بیتش به مقام امانتداری رسید و حق تعالی بخاطر این دوستی برای او ارزشی قائل شد که علیرغم گذشتن چندین هزار سال از خلقت حضرت آدم (علیه السلام) ، تا قیامت باید حجاج بعنوان احترام و تعظیم دست خویش را بعنوان تبرک بر او استلام کنند ...
در ادامه سرگذشت حضرت آدم (علیه السلام) آمده است:
آن فرشته بقدرت الهی به سنگی تبدیل شد و بعدها سیاه شد. در حالیکه قبلاً سفید و درخشان بود
آن فرشته از نقره روشنتر بود؛ اما چون منافقان و اهل عصیان این سنگ را لمس میکردند و بر آن دست میکشیدند یا او را میبوسیدند ، بتدریج سیاه شد.
یکی دیگر از دلایل قرارگیری این سنگ در دیوار خانه خدا، آن است که خلایق با دیدن آن پیمانها را بیاد آورند و با بیعت دوباره با او از خواب غفلت بیدار شده و همیشه بیاد وجود مقدس امام زمان خویش افتاده تا از بيراهه نجات یابند و به امام خویش اقتداء کنند و تسلیم اوامر آنحضرت گردند و در واقع تجدید بیعتی با امام خویش کنند.
تعبیر حضرت امام باقر (علیه السلام) از کارهای مردم در مکه چنین بود:
هَكَذَا كَانُوا يَطُوفُونَ فِي اَلْجَاهِلِيَّةِ إِنَّمَا أُمِرُوا أَنْ يَطُوفُوا بِهَا ثُمَّ يَنْفِرُوا إِلَيْنَا فَيُعْلِمُونَا وَلاَيَتَهُمْ وَ مَوَدَّتَهُمْ وَ يَعْرِضُوا عَلَيْنَا نُصْرَتَهُمْ
کارهائی است شبیه کارهای جاهليت! بخدا قسم به اینکارها امر نشدهاند ، مگر آنکه وقتی سرشان را تراشیدند و به نذرهایشان وفا کردند موقع اعمال حجّ بسراغ ما بیایند و ما را از ولایتشان خبر بدهند و نصرت و یاری خود را بر ما عرضه کنند.
معنا و مفهوم استلام حجر الاسود آن است که حاجی در مقابل آن ایستاده و میگوید:
اللَّهُمَّ أَمَانَتِی أَدَّیْتُهَا وَ مِیثَاقِی تَعَاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لِی بِالْمُوَافَاةِ.
ای سنگ! از تو خواهش میکنم که فردای قیامت گواهی دهی که من به آن پیمان وفادار هستم و بر آن بیعتی که در عالم ذر کردم ، پایدار هستم.
مگر این پایداری و وفای به پیمان در کجا باید تجلی کند؟ غیر از یاد نمودن از امام هر زمانی؟!
چون مؤمن در حجّ بياد مولایش افتاد و برای او حب و بغض ورزیده و در هر زمان آمادۀ جان نثاری برای حضرتش شد، مهر تأئید و قبولی بر مناسک حجّ برایش میزنند.
اگر چنین فردی با چشمش به لقاء امام زمان نرسید، حداقل با قلبش به لقاء أمام خواهد رسید ، که فرمودهاند:
تَمَامُ الْحَجِّ لِقَاءُ الْإِمَام
همانا اتمام حج نزدیکی به امام زمان میباشد.
البته حق آنست که شیعیان بعد از مناسک حج و دیدار خشت و گل کعبه به دیدار وجه الهی و واسطه بين خدا و بندگانش بروند ، اما هزار افسوس که در این دوران از این نعمت محروم هستیم.
حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند:
إِذَا حَجَّ أَحَدُکُمْ فَلْیَخْتِمْ حَجَّهُ بِزِیَارَتِنَا لِأَنَّ ذَلِکَ مِنْ تَمَامِ الْحَج ...
هرگاه یکی از شما حجّ بجای آورد ، باید حجّ خود را به دیدار ما پایان دهد ؛ زیرا آن بخشی از اتمام حجّ است
اکنون روشن میگردد که چرا به این کثرت در ادعیه ماه مبارک رمضان طلب زیارت خانه وحی بیان شده است ...
زیارتی با معرفت
آیا با این توصیفات روح حجّ ، امام زمانمان نیست؟
آیا دلی هست که پر نکشد برای زیارت سرزمین وحی و جستجو در پی آن یار و امان و امامِ غایب از انظار و بوسیدن گوشه گوشه سرزمینی که یادگار ولایت اهلبیت (علیهم السلام) و محلی برای تجدید میثاق با امام زمانمان است؟!
آیا هیچ عقل سلیمی بیتوجهی به این همه نشانههای روشن را قبول میکند؟
مولای من ...
چه سخت است بر ما که اثری از تو نیابیم و با خواندن این مناقب صد افسوس بخوریم از این محرومیتهای جانکاه و اشک خجلت بریزیم بر اینکه تو را هیچ نشناختیم و بارها تو را خواندیم:
يَا ابْنَ الْآياتِ وَالْبَيِّناتِ
يَا ابْنَ الدَّلائِلِ الظَّاهِراتِ
يَا ابْنَ الْبَراهِينِ الْواضِحاتِ الْباهِراتِ
يَا ابْنَ الْحُجَجِ الْبالِغاتِ ...
خوشا بحال همچون علی بن مهزیار اهوازی که نوزده سفر حجّ رفت به نیت رسیدن به امام زمانش ...
أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ زَمْـزَمَ وَ الصَّـفا ...
وبلاگ سفیر انتظار به هیچیک از نظامهای سیاسی حاکم بر کشورهای مختلف اعتقاد نداشته و هیچیک را به رسمیت نمیشناسد.