با توجه به اینکه در متون گذشته توضیح دادیم که شیعه معتقد است هر بیعت و حکومتی و هر پرچم و لوائی، قبل از بیعت و حکومت و پرچم حضرت آیت الله العظمی امام مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف باطل و گمراه کننده است،چه باید کرد؟

چه باید کرد با حکومت‌های رنگارنگی که هر روز از راه می‌رسند و مدعی نجات ورهائی نوع بشر هستند؟ پس از نبرد خونین امام حسین علیه‌السلام در صحرای کربلا و کوتاهی و غفلت امت اسلامی در یاری رساندن به اهل بیت رسول اکرم صلی الله علیه و اله و شهادت آن بزرگوار و اسارت دردناک امام سجاد علیه‌السلام به همراه بانوان حرم نبوی، امر فرج مشروط دچار بداء شد و تا عهد امام جعفر صادق علیه‌السلام به تأخیر افتاد و در آن هنگام هم بر اثر شتاب و عجله، امر بر گروهی از شیعیان به گونه‌ائی مشتبه گردید که آقا امام جعفر صادق علیه‌السلام از روی ناراحتی و براي آشکار شدن شدت اشتباه آنان، خطاب به گروهی از شیعیان(مثل سدیر صیرفی و ابو سلمه خلال) که به ایشان نامه نوشته و گفته بودند شرائط برای قیام مهیا بوده و اگر آن حضرت(ع) مایل باشند، آنها می‌توانند ایشان را به حکومت برسانند، فرمودند: اف... اف... اف... من امام این‌ها نیستم. مگر نمی‌دانند که "حق" فقط توسط مهدی ما(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به جایگاه خود باز می‌گردد.

در غیبت نعمانی از ابوبکر حضرمی روایت شده است: من و ابان بن تغلب خدمت امام جعفر صادق علیه‌السلام رسیدیم و این در هنگامی بود که پرچم‌های سیاه در خراسان(قیام ابومسلم خراسانی لعنۀ الله علیه) برافراشته شده بود. ما عرض کردیم: آقا اوضاع را چگونه می‌بینید؟

آن حضرت(عليه‌السلام) فرمودند: هر وقت دیدید ما دور مردی گرد آمده‌ایم، با سلاح به سوی ما بشتابید....................... زبان‌های خود را نگاه دارید و از خانه‌های خود بیرون نیائید، زیرا آنچه به شما اختصاص دارد(منظور خلافت و دولت حق است) به این زودی به شما نمی‌رسد و به سایرین هم نخواهد رسید و پیوسته فرقه زیدیه(قائلین به قیام به شمشیر در هر عصر و دوره. این فرقه معتقد است کسی که به این امر اقدام نماید، اگر از اولاد حضرت فاطمه سلام الله علیها باشد، امام واجب الاطاعه می‌باشد. این افراد معتقدند که امامت پس از امام سجاد علیه السلام به فرزندشان جناب زید منتقل شده است.) جلودار شما هستند. نگارنده معتقد است بر اساس متون اعتقادی شیعه و با عنایت به رویدادهای تاریخی نتیجه گرفته می‌شود که هیچ کدام از مدعیان تشیع که مؤسس حکومت هائی بوده‌اند، رضایت و خشنودی ائمه علیهم‌السلام را تحصیل نکرده‌اند.

با توجه به حدیثی که در بالا بیان شد، قیام و اقدامات سادات( باستثناء قیام جناب زید بن علی بن حسین بن علی علیهم السلام، با توجه به شرائط آن قیام........ باید توجه داشت که قیام کنندگان از اولاد رسول الله صل الله علیه و اله بوده اند و احترام و اکرام آنان بر ما واجب می باشد..........اکثر قیام کنندگان از سادات حسنی بوده و حتی متاسفانه ادعای مهدویت نیز داشته اند...... از بین سادات حسنی که قیام نمود، حسین بن علی معروف به شهید فخ از همه آنان موثق‌تر بوده است..........) و عدم حضور ائمه علیهم‌السلام در همراهی آنان مورد بی‌مهری شیعیان واقع گردیدند. در بین حكومت‌ها در ایران، حکومت صفاریان سیستان، نخستین حکومت مدعی تشیع می‌باشد که با سرنگونی حکومت طاهریان سنی مسلک به قدرت رسیده و خلیفه عباسی برای از بین بردن آن تلاش‌های فراوانی نمود و سرانجام هم با کمک سامانیان موفق به سرنگونی آنان شد، تقریباً همزمان با دوره غیبت صغری و عهد نیابت عثمان بن سعید می‌باشد و هیچ سندی در راستای تلاش حکومت فوق برای بر قراری رابطه با آن بزرگوار کشف نگردیده و مدرکی در تأئید آن از جانب نواب اربعه وارد نشده و در عصری که برای لعن و نفرین یک صوفی و درویش مثل حسین بن منصور حلاج توقیع صادر می‌شود، چرا به این حکومت که بنیانگذار آن در عزاداری امام حسین علیه السلام از هوش میرود، توجهی نمی‌شود؟

در انتقام گیری از شیعیان به علت حمایتی که آنها از خاندان صفاری داشتند، شاه اسماعیل سامانی به دستور خلیفه عباسی اقدام به قتل عام شیعیان کرده و تنها راه زنده ماندن آنان را عدول از مذهب حق و پیروی از مذهب باطل کودتاگران سقیفه اعلام کرد.

چندین قرن بعد، شاه اسماعیل صفوی که از اعقاب شیخ صفی الدین اردبیلی(صفویه گروهی از دراویش و صوفیه می‌باشند که خود را محب اهل بیت علیه‌السلام معرفی می‌کردند. اين در حالی است که دستورات شدید و توقیعات فراوان از جانب ائمه علیهم‌السلام در رد آنها رسیده است.) می‌باشد، راه شاه اسماعیل سامانی را به شکل دیگری، اما با ادعای ترویج شیعه ادامه داد. او با به راه انداختن دو لشکر تولائی و تبرائی، دو ضربه اساسی بر پیکر اعتقادات شیعه در ایران وارد ساخت.

1) شیعیان ایران بر خلاف کشور یمن از نفوذ زیدیه در امان مانده بود و همان اعتقادات ناب شیعی، مبنی بر عدم مشروعیت حکومت‌های قبل از حکومت حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف را باور داشت. حکومت صفویه با رسمیت دادن به مذهب شیعه، مذهب را وارد بازی‌های سیاسی کرده و برای خود و تمام حکومت‌های بعد از خود نیز مشروعیت اجتماعی کسب کردند.

2)گروهی از مردم که از ترس شمشیر صوفیان قزلباش و جنگجویان لشکرهای تولائی و تبرائی شیعه شده بودند، در باطن بر اعتقادات باطل خویش استوار ماندند و آن را سینه به سینه به فرزندان خویش منتقل کردند. حاصل کار نفوذ افکار فلاسفه و صوفیه به درون حوزه‌های فکری و آموزشی شیعه بود. امروز افکار و آثار فارابی و ابن سینا و غزالی در جامعه ظاهراً شیعی ما تدریس می‌گردد و خیلی‌ها نهج البلاغه حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام را با اشعار یک ناصبی به نام مولوی تفسیر می‌نمایند و به جای استخاره کردن و طلب خیر از درگاه خداوند منان، از درگاه شعراء طلب فال می‌نمایند.

نگارنده معتقد است و شدیداً بر این اعتقاد پافشاری می‌نماید که شاید بر اثر روی کار آمدن این حکومتها اندک آرامش و راحتی نصیب شیعه شده باشد، اما در تاریکی‌های سراسر اختناق و گمراهی، شیعه فقط به طلوع خورشید عالمتاب باید دل ببندد و هیچ وظیفه‌ائی در قبال تضعیف یا تقویت حکومت‌ها ندارد. چون نور لامپی کوچک در شب تار که نمی‌توان به آن دل بست و هر لحظه امکان سوختن آن وجود دارد و با طلوع خورشید، دیگر کسی به آن لامپ نیازی ندارد. خداوند متعال در قرآن مجید می‌فرماید: وَالشرَقَتِ أَرضُ بِنُورِ رَبُهَا( زمین به نور تربیت کننده و مربی خویش اشراق می‌یابد.)