فقه مبتنی بر عقل و جدا از نصّ(4) - کار برد عقل در فقه از دیدگاه شیخ مفید:
· عقل ... حجیّت ... فقه:
واژه عقل، در علوم مختلف بشری اقسام و اصطلاحات گوناگونی دارد که بررسی همه آنها در اینجا ممکن نیست. دراین جا به مفهومی که از عقل در فقه مورد نظر است، اشاره می شود.
مقصود از عقل، معنایی است که در عرف عامّ مطرح است; یعنی نیروی دورنی درک کننده، نیروی شناخت خوب از بد، داور، نتیجه گیر و بالاخره مایه امتیاز انسان ازحیوان است و آنچه که باعث تکلیف برای انسان می گردد.
حجیّت کتاب و سنّت و سیره رسول اکرم و ائمه هدی علیهم السلام یا منبع بودن آن بدین معنی است که به وسیله آن دو، احکام شرعی را می شناسیم و یا اثبات می کنیم. امّا کسانی که عقل را حجّت و از منابع احکام شرعی می دانند، بر این باورند که عقل نیز، همانند کتاب و سنّت، قادر است برخی از احکام شرعی را به ما بشناساند و کسانی که حجیت و منبع بودن عقل را قبول ندارند، معتقدند که چنین کاری از عقل ساخته نیست.
میرزای قمی (ره) در کتاب: قوانین الاصول، در تعریف دلیل عقلی، می نویسد: دلیل عقلی عبارت است از حکم عقل که به وسیله آن، به حکم شرعی می رسیم و از علم به حکم عقلی، علم به حکم شرعی پیدا می کنیم.
وی، دلیل عقل را به دو قسم، مستقلات عقلیه و غیر مستقلات تقسیم می کند. در حقیقت، قلمرو عقل را در شناخت احکام مشخص می نماید.
آنچه را عقل به تنهایی و بدون وساطت خطاب شرعی می شناسد، مستقلات عقلی می نامد، مانند: حسن عدل و قبح ظلم، وجوب مقدّمه واجب و... وی معتقد است که: احکام عقل در این محدوده دارای اعتبار قطعی است.
و آنچه را عقل به تنهایی قادر به شناخت آنها نیست و باکمک وحی آنها را می شناسد مستقلات غیر عقلیه می نامد.
لازم به یاد آوری است که پیش از ایشان، محقق حلّی، شهید اوّل و دیگران همین تقسیم را به اختصار آورده اند و ایشان، همان را تفصیل داده است.*1
· دیدگاهها و قلمرو عقل در استنباط احکام شرعی
دراعتبار و حجیّت عقل، دیدگاههای گوناگونی در میان فقها و دانشمندان مذاهب اسلامی وجود دارد:
گروهی اعتبار و حجیت عقل را در کشف احکام شرعی نپذیرفته اند. این عده، تنها کتاب و سنّت را به عنوان منابع احکام شرعی می شناسند. شیعه، سخن ائمه اطهار علیهم السلام را مانند سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حجّت دانسته، نیازهای علمی و شرعی خود را با مراجعه و سؤال از آنان حلّ می کردند. این اتصال مدام و مستمر آنان با کانون وحی و چشمه های همیشه جوشان، ابهامها را می زدود و بنیه اعتقادی را تقویت می کرد.
از شیوه صدوق، رئیس محدثین شیعه، در پاسخ به مسائل شرعی و کتابهای فقهی اش به دست می آید، که وی معتقد بوده است که نصوص شرعی، پاسخ گوی همه نیازمندیها می باشد و نیازی به دلیل عقل نیست. ایشان روایات مأثوره از ائمه معصومین علیهم السلام را حجّت می داند.*2
ملا امین استر آبادی، فهم مسائل دین را در انحصار معصومین علیهم السلام(راسخون فی العلم) می داند و بر این باور است که منبع اصول و فروع دین، تنها سماع از معصومین علیهم السلام است و بس. برای این ادّعا ادله ائی نیز آورده است.*3
گروهی دیگر از اصولیین و فقهای شیعه کار برد عقل را دراستنباط احکام شرعی پذیرفته اند. البته نه افراط اهل قیاس و نه تفریط اهل حدیث، بلکه راه میانه. اینان نیز، در به کارگیری عقل، طریق واحدی را برنگزیده اند:
برخی، عقل را ابزار دانسته اند در استنباط احکام شرعی، یعنی درتطبیق فروع بر اصول، در فهم کتاب و سنّت، اثبات حجیّت کتاب و سنّت، در تخصیص و تقیید حکم و... از عقل استفاده می کنند.*4
گروهی، توانایی و قدرت عقل را در کشف احکام شرعی پذیرفته اند، ولی بر این باورند که: تمامی احکامی که براساس احکام قطعی عقل قابل کشف است، در قرآن و سنّت معصومین علیهم السلام آمده است و در اصطلاح عقل را منبع بالقوه می دانند.*5
عده ای، عقل را در طول دیگر منابع می دانند، بدین معنی که اگر در موردی از کتاب و سنّت، حکمی به دست نیامد و عقل در آن مورد، حکم قطعی داشت، آن حکم، چون قطعی و یقینی است، حجّت است.*6
· شیخ مفید و عقل:
مرحوم محمد بن محمد بن نعمان ملقب به شیخ مفید که از جانب ناحیه مقدسه حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف نامه هائی نیز به افتخار ایشان شرف صدور پیدا نمود و حضرت ولی امر شیعیان عجل الله تعالی فرجه الشریف ایشان را با بیان مبرک خویش که فرمودند: اَنتَ مُفِید لَنا ...، مفتخر به لقب مفید و برادر رشید و دوستدار سدید نمود، فقیهی توانمند و متبحر به شمار می آمد و بخش مهمی از آثارش به مسائل فقهی اختصاص دارد و فقهای بسیاری از شیوه و آرای او تأثیر پذیرفته اند و از عالمانی است که در خصوص کاربرد عقل در فقه نظرات خوب و قابل ملاحظه ائی دارد.
همه میدانیم که در زمان ائمه معصومین علیهم السلام، بویژه در قرن دوّم هجری، دو گرایش کلامی و فقهی در جامعه شیعی وجود داشت:
الف- شنیدن و نقل احادیث، بدون تحلیل و اظهار رأی: بر این اساس عده ای از عالمان شیعه، در قرون اوّلیه، به خاطر ممکن الخطا بودن انسان و از ترس گرفتار آمدن به قیاس که شیوه ابوحنیفه بود، با هرگونه استدلال عقلی در فقه مخالف می کردند و اگر دقت شود، این افراد مثل یونس بن عبدالرحمن، زراره بن اعین کوفی، جمیل بن دراج، عبداللّه بکیر و... که در این گروه جای دارند، از اکابر اصحاب ائمه علیهم السلام و بزرگان شیعه هستند.
ب- اجتهاد و تحلیل: ائمه علیهم السلام گرایش تعقلی اجتهادی را تأیید و شیعیان را بدان تشویق می کردند و حتی شیوه استنباط احکام را از کتاب و سنّت به شیعیان خود می آموختند. حضرت امام رضا علیه السلام می فرمایند: علینا القاء الاصول وعلیکم التفرع*7
عبدالاعلی از امام صادق علیه السلام سؤال کرد: ناخن انگشت پای من جدا شده و بر روی آن پارچه ائی بسته ام، اکنون چگونه باید مسح کنم؟
حضرت در پاسخ فرمود: حکم این مساله و نظایر آن را از کتاب خدا می توان به دست آورد. خداوند فرموده است: (ما جعل علیکم فی الدین من حرج). بنابراین، بر روی همان پارچه مسح کن.*8
آنچه که محرز است، این مهم می باشد که در غیبت صغری و پس از آن، تا اواخر قرن چهارم، تفکر محدثان حاکمیت داشت. امّا آنچه باید مورد بررسی دقیق باید قرار بگیرد، این است که شیخ مفید تا چه اندازه به کار برد عقل در فقه معتقد است. به عبارت دیگر، قلمرو عقل در استنباط احکام شرعی را تا چه حدّ می داند؟ آیا عقل را تنها به عنوان ابزار استنباط می پذیرد یا آن را منبعی بالقوّه یا حتی بالفعل در کنار و هم عرض سایر منابع فقهی برای شناخت احکام می شناسد؟
برای دستیابی به پاسخ این پرسش، لازم است آثار شیخ در این زمینه بررسی شود. آنچه از آثار ایشان استفاده می شود، به شکل زیر مورد بررسی قرار می گیرد.
1- عقل ابزار استنباط.
2- عقل منبعی بالقوّة.
3- عقل منبعی بالفعل، در طول(نه هم عرض) دیگر منابع
شیخ مفید، در حجیّت کتاب و سنّت، فهم کتاب و سنّت، تخصیص و تقیید حکم، ترجیح روایتی بر روایت دیگر و... عقل را معیار حجیّت کتاب و سنّت قرار داده و نظارت و دخالت عقل را ضروری می داند.
وی، در رساله اصولیه خود: «التذکره باصول الفقه» که مرحوم کراجکی، خلاصه ائی از آن را در کتاب «کنز الفوائد» آورده است، می نویسد: والطرق الموصله الی علم المشروع فی هذه الاصول ثلاثة: احده، العقل و هو سبیل الی معرفة حجیّة القرآن و دلائل الاخبار. و الثانی، اللسان و هو السبیل الی المعرفه بمعانی الکلام و ثالثه، الاخبار و هی السبیل الی اثبات اعیان الاصول من الکتاب و السنّة و اقوال الائمه(علیهم السلام).
راههایی که ما را به شناخت این اصول راهنمایی می کند، سه طریق است:
1- عقل و آن راه فهم و شناخت حجیّت قرآن و دلائل احادیث است.
2- زبان (سماع بدون واسطه) و آن وسیله و راه دریافت معانی سخن است.
3- احادیث و اخبار (نقل با واسطه و احاطه به سلسله اسناد و راویان) است و آن راه اثبات اصول، یعنی کتاب و سنّت و گفتار ائمه معصومین(علیهم السلام) است.
از جملهء (العقل و هو سبیل الی معرفة حجیة القرآن و دلائل الاخبار)، استفاده می شود که عقل تنها در اثبات حجیت کتاب و سنّت اعتبار و کار برد دارد.
مرحوم شیخ مفید، در باب تعادل و تراجیح، قواعد و اصولی را به عنوان ترجیح روایتی برروایت دیگر بیان می کند از جمله می نویسد:
... هنگامی که با حدیثی مواجه شدیم که متناقض با کتاب بود و ایجاد توافق میان آنها ممکن نشد، آن حدیث را طرد می کنیم، زیرا کتاب خدا و اجماع امامان(علیهم السلام) چنین حکم کرده اند. و اگر حدیثی را مخالف عقل یافتیم، آن را نیز طرد می کنیم; زیرا عقل به فساد آن حکم کرده است. حکم کردن درباره این که آن حدیث درست است و یا به سبب تقیّه بیان شده و یا به غلط به ائمه(علیهم السلام) نسبت داده شده، کار پس از آن است.)*9
از برخی سخنان شیخ استفاده می شود که وی، عقل را به عنوان منبعی بالقوّه می شناسد و معتقد است که: عقل می تواند برخی از احکام شرعی را بشناسد. ولی هر آنچه را عقل، از خوب و بد، تشخیص می دهد شرع در بارهء آن دستورات خود را بیان نموده است.
اشیاء، در برابر حکم عقل بر دو گونه اند:
الف- ممنوع بودن آنها به حکم عقل روشن است. چیزی که عقل آن را ناپسند و دوری از آن را لازم شمرده است. همچون: ستمگری، هرزگی و سبکسری.
ب- مواردی که عقل درباره روا یا ناروا بودن آنها (حرام و حلال) حکم نکرده است. این حکم، به سمع وابسته است. چیزی که به جا آوردن آن ممکن است گاه برای مردمان سودمند باشد و گاه مایه فساد شود. درباره این گروه، با دستورهای تشریعی داوری می شود. و امکان راه یافتن نسخ و تبدیل در آنها وجود دارد. پس از استقرار شرایع قاعده آن است که هر چه نصّ در خصوص حرمت آن وجود نداشته باشد، انجام آن مانعی ندارد; چه شریعتها حدود را مقرر می دارند و آنچه را که حرام است، با بیان حرمت آن متمایز می سازند.*10
از سخنان فوق استفاده می شود که عقل در برخی از موارد توانایی کشف حکم شرعی را دارد، ولی با آمدن شرع، قاعده آن است که حد و مرز را تعیین می کند و به حرمت و یا حلیت چیزی، حکم می دهد.
شیخ مفید در پاسخ به این پرسش که آیا حدیث نبوی: مَن ماتَ وَ هُوَ لایَعرف امام زمانه مات میتةً جاهلیة) درست است یا نادرست؟
پاسخ می دهد: صحیح است. مضمون آن را آیات قرآنی تایید می کند.
ایشان سؤالی را بدین شرح مطرح می کند که اگر برای شیعه در زمان غیبت، مساله و یا نزاعی پیش آید که در قرآن و حدیث دستور صریحی برای آن نیامده تکلیف چیست؟
در پاسخ می نویسد: آن کس که با موردی مواجه شد و می خواهد حکم شرعی را درباره آن بداند، باید به علمای شیعه امامیه مراجعه کند، تا آنان تحقیق کنند که براساس راهنماییهای ائمه پیشین، چگونه باید فتوا دهند و اگر خدای ناخواسته، چنین راهنمایی به دست نیامد و هیچ حکم وحی شده ای، که قابل انطباق بر حالت پیش آمده باشد، در آن یافت نشود، آن وقت معلوم می شود که عقل باید در این باره داوری کند. اگر خدا می خواست از طریق سمع حکمی در این خصوص بوده باشد، البتّه آن را بیان می کرد. اگر چنین کرده بود، راه رسیدن به آن دشواری نداشت.*11
شیخ مفید، در قضاوت نیز معتقد است که اگر قاضی با موردی مواجه شد که در قرآن و حدیث دستور صریحی برای آن نیامده بود، باید به عقل مراجعه کند و حکم آن مورد را ازعقل بگیرد.
در مورد اصحاب دعوی نیز چنین می گویم: آنان اختلاف خود را برکتاب خدا و سنّت پیامبرش، که توسّط اهل بیت و ائمه معصومین(علیهم السلام) به ما رسیده است، عرضه کنند. برای این کار باید به فقهای شیعه مراجعه کنند، تا آنان این کار را انجام دهند. و اگر خدای ناخواسته از وحی چیزی به دست نیامد، که قابل انطباق بر آنچه مورد اختلاف است باشد، آنان خواهند دانست که این مورد از مواردی است که حکم آن به عقل واگذار شده است.*12
پس از این یاد آور می شود که این عمل تنها در زمان غیبت امام علیه السلام مجاز است. امّا در زمان حضور، تنها باید به آن حضرت مراجعه کرد و از حکمی که صادر می کند متابعت نمود.
بنابر نظر ایشان، در حلّ مسائل و مشکلات جدید، نخست باید به کارشناسان رجوع کرد، تا آنان با قواعد و کلیاتی که از قرآن و حدیث در اختیار دارند حکم آن واقعه را استنباط کنند و اگر چنین قاعده ائی وجود نداشت، آن گاه مسأله به عقل ارتباط پیدا می کند. از این روی، عقل در طول دیگر منابع قرار می گیرد.
· جمع بندی:
شیخ مفید حجیت و اعتبار کتاب و سنّت و روایات را نیازمند به عقل می داند. به وسیله عقل اثبات آنها را ممکن می شمارد. همچنین فهم محتوای کتاب و سنّت را متوقف بر عقل می داند.
برخی از محققان، با نقل عبارت شیخ مفید: (العقل و هو سبیل الی معرفة حجیة القرآن و...) نتیجه گرفته اند که شیخ مفید درباره دلیل عقلی سخنی نگفته است.
برخی دیگر، با نقل همان عبارت پیشین(عقل راهی است برای شناخت حجیت قرآن)، نتیجه گرفته اند که وی عقل را از منابع شناخت احکام می دانسته است. ولی حداکثر چیزی که با یقین کامل و اطمینان قلبی احراز می گردد و می توان از آن عبارت فهمید این است که: عقل در حجیّت کتاب و سنّت و شناخت مفاد آن اعتبار دارد و نه بیشتر؛ و بیش از این استفاده نمی شود که عقل تنها در اثبات حجیّت قرآن و روایات منقول از پیشوایان معصوم نقش دارد.
بنابراین، شیخ مفید معتقد است که: عقل وظیفه ائی بیشتر از فهم نصوص شرعی ندارد و خود قادر به درک حکمی نیست. پس وی، عقل را به عنوان یک دلیل مستقل برای فقه نمی شناخته و به آن حق نمی داده که در کنار کتاب و سنّت قرارگیرد.)13
پی نوشتها:
*1- المعتبر فی شرح المختصر، صفحه 6
*2- مقنعه، شیخ صدوق، مجموعه ائی از روایات و نصوص است که به ترتیب موضوعی دسته بندی شده است.
*3- فوائد المدنیه)، استر آبادی، 128/.
*4- تمام فقها واصولیین شیعه، کاربرد عقل را تا این مقدار پذیرفته اند.
*5- الفتاوی الواضحه)، شهید صدر، ج98/1، بیروت، دارالتعارف.
*6- بسیاری از فقهاء از جمله: شیخ مفید، سید مرتضی، ابن ادریس و... عقل را یکی از منابع در طول دیگر منابع دانسته اند.
*7- بحارالانوار، جلد 2، صفحه 245، حدیث 53
*8- بحارالانوار، صفحه277، وسائل الشیعه، جلد یلم، صفحه 327
*9- تصحیح الاعتقاد
*10- تصحیح الاعتقاد، صفحه 244
*11- اوائل المقالات، صفحه 154 ـ 155
*12- اوائل المقالات، صفحه 4 ـ 5
*13- مبادی علم اصول و فقه، تالیف دکتر فیاض، صفحه 43 - 44
وبلاگ سفیر انتظار به هیچیک از نظامهای سیاسی حاکم بر کشورهای مختلف اعتقاد نداشته و هیچیک را به رسمیت نمیشناسد.