نظریه تکاملی داروین از دیدگاه دو اندیشمند مسلمان
چارلز رابرت داروین نظریه تکامل تدریجی و طبیعی جانوران را مطرح و چند کتاب در اين باره تألیف کرد که کتاب منشأ انواع به عنوان اولین اثر وی و از همه مهمتر است(این اثر با مشخصات: On the Origin of Species by Means of Natural Selection, London, 1859 منتشر شده است).
نظریه تکامل داروین به طور اعم مربوط به تمام موجودات زنده و به طور اخص به انسان میپرداخت. اما این انسان همان انسانی است که مخاطب اصلی و ویژه تمام ادیان الهی و غیر الهی بوده و همچنان هست. ادیان نیز با توجه به سابقه کهن و حضور پر رنگ و تاثیر گذارخود در تاریخ بشری، نسبت به حضور انسان در کره خاکی با دستاوردهای انسانی به گونهائی محل نزاع بوده است که با ظهور و حضور چارلز داروین و تلاش او در اثبات ادعای نظریه تکاملی باز نزاع دین( Religion) و علم بشري(Science) رونقی دیگر یافت. در این اثنا نگاه دین اسلام و دانشمندان مسلمان در این رابطه بسیار حائز اهمیت و مهم میباشد.
نظریه او تحولی در طبیعیات و به تبع آن در انسان شناسی و حتی کلام و اخلاق به وجود آورد، دیدگاههای گذشته را با جدیت به چالش کشید و حتّي با مطرح نمودن نوع برتر، انگيزهائي براي ايجاد انديشه نژاد برتر و برپائي دو جنگ جهاني شد.
گروهي از دانشمندان بر اين باورند كه: « نظریه تکامل نه تنها آموزههای مسیحیت را مورد تعرض قرار داد، بلکه دانشمندان و متکلمان مسلمان را هم به تأمل وا داشت. با اینکه خود داروین اتهام الحاد و انکار دین را رد کرده و دستاوردهای علمی خود را منافی دین و معارض دیانت نمیداند، ولی تلقی حقيقي و عمومی انديشمندان، تعارض آن با دین بود و از این رو به نقادی آن پرداختند».( باربور، 1362، 402)
پس ضرورتاً ایجاب میکند که دین اسلام در این رابطه و با رویکردی عالمانه و محققانه تجزیه و تحلیل خویش را از این نظریه به معنایی علمی ارائه نماید که: آیا مبانی علوم جدید و دستاوردهای آن از جمله نظریه تکاملی داروین، در تضاد با مبانی دین اسلام خواهد بود؟ اگر بله چگونه؟ و اگر خیر چرا؟
و هر چه در این رابطه با دقت نظر و تامل بیشتری پاسخ گوید، تاثیر آن بر مخاطبان اصلی دین(انسان) آشکارتر و باعث تقویت بنیه و ایمان دینی آنها میگردد.
در این پژوهش سعي ميگردد تا از نگاه شيخ مرتضي مطهری و نيز حضرت آيتالله مكارم شيرازي در این رابطه، به تجزیه و تحلیل پرداخته شود.
الف- دین مبین اسلام به عنوان خاتم ادیان الهی از زمان تاسیس و تثبیت تاکنون با توجه به آموزههای متعدد خود اعم از حوزههای انسانی، اخلاقی، معرفتی و ... میباشد که داعیهدار هدایت آدمی در تمام اعصار زمان خود و زمانهای بعد از خود، بوده است و تاثیر شگفت و عظیمی بر اندیشه بشر زمان خود و زمانهای بعد از خود داشته است و همچنان دارد. اگرچه همیشه مبداء و کانون واکنشهای مهم و اساسی در مقابل نظریات علمی و غیر علمی دوران و روزگاران، چه به لحاظ تایید و چه به لحاظ تکذیب بوده است، مهمتر آنکه نتایج متعاقب این نزاع و درگیریها بر سیر تاریخ علوم و اجتماع بعد ازخویش بسیار تاثیرگذار بوده است. فلذا با این ادعای دینی و پیشرفتهای دانش بشری در قرون گذشته و قرون اخیر توسط دانشمندان علوم طبیعی، بیتفاوت بودن دین جایز نبوده و اصولاً دین آمده تا گویی در این مسیر با این بشر خاکی و هوشمند(انسان) راهنما و یاری دهنده باشد، اگر چه درگیریها و نزاعهای این قبیل چه در دین مسیح و چه در دین اسلام از موارد شایع و مرسومی بوده است که در تاریخ علم و تاریخ فلسفه وجود داشته و دارد. کافی است کمی حوصله به خرج داده و در این رابطه(نزاع و درگیری علم بشري و دین) نگاهی به تاریخ علوم طبیعی وعلوم دینی بیاندازیم تا پی ببریم که چگونه این گونه نزاعها شکل گرفتهاند و نتایج حاصله از آن نزاعها چه ثمرات و بازتابهایی را در روابط امروزه میان علم و دین و دانشمندان هر دو طیف علم و دین به جای گذاشته است و چقدر در تفاسیر متفاوت از کلام خدا در دین توسط فلاسفه و متکلمان اسلامی در قبال موضوع علم و حساسیت نسبت به آن، جرح و تعدیلهایی را به همراه داشته است و بواقع انجام شدهاند.
ب- اما از طرف دیگر ما با علم زیست شناسی(بيولوژي) مواجه هستیم كه یکی از شاخههای علوم بشری است که از سابقه و تاریخ کُهَنی برخوردار است تا آنجا که از زمان ارسطو مطرح بوده و خود ارسطو به عنوان فیلسوفی زیست شناس در تاریخ علم(History of science) به خاطر کارهای مشاهدهائی(Observation) و تجربهائی (Empirical) که داشته مطرح و شناخته شده است و کارهای بسیار مهمی در این زمینه انجام داده و به ثبت رسانده است، ولی در گذر زمان آنچنان که فیزیک رشد و توسعه یافت، علم زيست شناسي پیشرفت نکرد و چندان تا قرون اخیر مورد توجه نبود. البته پیشرفتهای اخیر علم زیست شناسی در دو قرن اخیر و کشفیات جدید و تازه، زیست شناسی را در کانون توجه نظریه پردازان، دانشمندان و فلاسفه علم و غیر علم قرار داد و باعث نزاعهای فراوان شد. همانگونه که فیزیک در روزگاری باعث و بانی این نزاعها بود، گویی با پیشرفت علم زیست شناسی همه نگاهها متوجه دستاوردهای زیست شناسی شده است و کمکم فیزیک جایگاهش را در مباحث مهم فلاسفه به خصوص فلاسفه علم( تجربی و دینی) به زیست شناسی میدهد. (ليندنبرگ، 1377، 85 – 92)
ج- در این میان نظریه تکامل با قدمت یکصد و اندی سال که دارد و با شواهد و قراینی که داروین بدست آورده مباحث را داغتر از قبل نمود و توانست در مدت زمانی اندک نقل دهان همه مباحث و محافل و مجالس علمی و دینی گردد.( داروین و میراث او، مقدمه)
از جمله مکاتب و ادیانی که به این موضوع و ترویج آن واکنش نشان داد، دین مسیحیت(Christian) و اسلام بودند. گویی به گونهائی مستقیم با تعالیم این ادیان به نزاع بیپایانی پرداخته بود و بیشتر از پیش بر مسئولیت مدافعان دین و دیانت را میافزود. چرا که میبایست به این ابهام و نزاع پیش آمده پاسخ محكم و متقني میدادند که هم در خورآموزههای دینی و هم در شأن علم و عالمان علوم تجربی باشد. این مباحث و منازعات هنگامی بیشتر نمایان گشت که نظریه داروین در مورد اصل و نسب انسان مطرح شد و این تصویر که شاید انسان از نسل میمون باشد بسیاری را برآشفت.( داروین و میراث او ، 56 – 63) چرا که در صورت حقیقت داشتن نظریه تکامل داروین باید مأخذ و منابع تازهائی برای ارزشهای معنوی انسان جستجو کرد.( باولر، 1380، 70 )
داروین بــا این نظریه کــه تمام موجودات نیــای مشترکی دارند، شناخته و به شهرت رسید. اگر چــه بسیاری میدانستند که او نخستین کسی نبود که این نظریه را مطرح نمود. بلکه او نخستین کسی بود که اعتباری علمی برای این نظریه فراهم آورد و با این فعالیت علمی خویش، اندیشه مدرن را به بنبست کشاند و تیشه به ریشه ارزشهای سنتی تمدن غرب زد.
در این راستا روحانیون محافظه کار ادعا میکردند که نظریه داروین با تنزل دادن انسان به مرتبه حیوان ارزشهای اخلاقی و نظم اجتمایی را نابود میکند و از طــرف دیگر روحانیون تندرو کتاب پیدایش انــواع داروین را نبــردی بین علــم و دین میدانستند و متفکران بنیادگرای مذهبی در همان ابتدا «نظریه تکامل داروین » را یکی از نیرومندترین عواملی میدانستند که انسان را به پشت کردن به خدا و کلام او تــشویق میکند و این مسایل باعث شد تا در همان ابتدا از طرف روحانیون مسیحی تبلیغات زیادی در این مسیر علیه داروینیسم انجام شود و هنوز هم انجام میشود.( باولر، 1380، 90 – 100)
دیدگاه شيخ مرتضي مطهری در باب تکامل
- حال موضوع را با نگاه مرتضي مطهری ادامه میدهیم. مطهری در كتاب « توحید » خويش، طی چند فصل به صورت مبسوط به توضیح و نقد و بررسی نظریه تکامل داروین پرداخته است. در اولین نگاه، مطهری در رابطه با خلقت از دو فرضیه تحت عنوان " ثبات انواع " و " تبدل انواع " نام میبرد که اولی را گاهاً فرضیه خلقت و آفرینش مینامند.( مطهري، 1385، 223)
- شهید مطهری چنین گفته است: « آنگونه که بعضیها از نظریه تبدل انواع داروین بعد مادیت را در نظر گرفتهاند و از آن اثبات بیخدایی نمودهاند، چنین نبوده. چرا که داروین خود آدم مذهبی بوده و تا آخرین لحظه هم به خداوند معتقد بوده است.»( مطهري، 1385، 226 )
- مرتضي مطهری با ذکر وجود هر دو نظریه در تاریخ بشری به دو اشتباه طرفداران هر دو طیف اشاره میکند که: « اشتباه طرفداران تبدل انواع این بوده که خیال کردهاند اصولی که آنها برای تبدل انواع ذکر کردهاند کافی است و این عدم کفایت دلایل نظریه را ابطال نمیکند و چارهائی نیست که مساله خدا شناسی را در آن دخالت دهیم. اما اشتباه طرفداران ثبات انواع این خواهد بود که خیال کردهاند خداشناسی مستلزم ثبات انواع است و تلاش کردهاند اصول لامارک و داروین را بیاساس بخوانند. در صورتی که این اصول همه با اساس بوده، ولی برای توجیه پیدایش حیوانات ناکافی است.»( مطهري، 1385، 231)
- اگر توجه داشته باشیم یکی از براهین اثبات خدا برهان نظم است و در صورت کافی بودن دلایل اصول لامارک و داروین که در پیدایش انواع ذکر کردهاند، استدلال و برهان نظم مخدوش میگردد و در غیر این صورت برهان نظم تایید میگردد. بنابراین میبینیم که گویی مرتضي مطهری پذیرش کفایت اصول تبدل انواع را با مبانی برهان نظم که مبتنی بر فرض خالقی مدبر و دانا است را با فرایندهای طبیعی تعویض مینماید. پس نظریه تبدل انواع رد میشود. شاید اشاره به نگاه اولیه لامارک چندان بعید نباشد، آنجا که ذکر میکند بسته به تغییر در آب و هوا و شرایط جغرافیایی و طرز زندگی اعضاء و شکل و حتی ساختمان جانور یا گیاه تحول مییابد. یعنی اینکه تغییرات زیست محیطی باعث تغییرات ساختاری در موجودات میگردد و این همان تفکر جمعیتی است که داروین بر آن اشاره داشته است و این همان نقطه مهم و اساسی نظریه داروین است که موجبات انتقادهای فراوان شده است. « تا تغییری در شرایط زیست محیطی رخ ندهد موجودات زنده آن محیط تغییر نمی کنند.»( مطهري، 1385، 234)
- لامارک هم این موضوع را به کرات مورد تایید قرار داده بود و برای این نظر خویش مثالهای متنابهی آورده است. این نگاه مورد انتقاد قرار گرفته چرا که توجیه، توجیه نارسایی است و چگونه این قانون: که عضوی در محیطی استفاده نداشته باشد، طرد میگردد و به مرور از بین میرود، با چه قانونی قابل انطباق است؟
- در نهایت صورت بندی اصول لامارک به این صورت خواهد بود که:
- اصل اول: تاثیر محیط.
- اصل دوم: پیدایش نیازمندیهای جدید و عادات جدید بر اساس آن نیازمندیها.
- اصل سوم: این صفات بدست آمده با وراثت منتقل میگردد.
- مطهری در مقابل این سه اصل اثر اصل اول و دوم را در حالیکه انکار نمیکند، ناکافی میداند و اصل سوم را قابل مناقشه و مخدوش میداند.( مطهري، 1385، 240 – 243)
- داروین انديشه دیگری را آورد كه اگر چه اصل اول لامارک را مورد تایید قرار داد، اما موضوع دیگری را تحت عنوان"انتخاب طبیعی" و "بقای اصلح" را مطرح نمود که بسیاری از مسایل و مشکلات نظریه لامارک را نداشت. چرا که لامارک نتوانسته بود حرکت همیشگی نوع را در جهت منافع و مصالح توجیه کند. اما انتخاب طبیعی داروین تا حدودی این اشکال را رفع کرده بود.
- بنابراین متوجه ميشويم که بحث اصلی مطهری ناظر به سازگاری و یا عدم سازگاری نظریه داروین با خداشناسی است و تلاش مینماید تا سازگاری یا عدم سازگاری این موضوعات را با مسئله خداشناسی در اسلام مورد بحث قرار داده و بـا روش مقایسهائی بــا برهانهای اثبات خدا نتیجه مورد نظر خود را استنتاج نماید.( مطهري، 1385، 250)
- بر اساس مطالب فوق ميتوان نتيجه گرفت كه « ديدگاه مرتضي مطهري، خلقت آني نيست، بلكه يك حيوان و يك انسان در مراتب تكاملي كه طي ميكند، دائماً در حال خلق شدن است. به نظر ميرسد كه مطهري با استفاده از آموزههاي مُلا صدرا در فلسفه، برداشتي نو از نظرية داروين كرده است. بر اين اساس، جهان هميشه در حال خلق شدن است و چون دائماً در حال پيدايش است، نيازمندي آن به خداوند عينيتر و ملموستر است. بنابراين نظريه آني بودن خلقت از نظر مطهري، اسلامي نيست.»
- در اين راستا، مطهري غرض از داستان آفرينش آدم را در قرآن، برخي تعاليم اخلاقي و تربيتي ميداند نه بيان نحوه خلقت انسان. او تصريح ميكند كه داستان آدم در قرآن سمبليك است. از نظر مطهري نه تنها نظريه تكامل ضد الهي نيست، بلكه با اصل تكامل بهتر ميتوان دخالت قوهاي مدبر و هادي و راهنما را در وجود موجودات زنده و هدفمداري جهان را اثبات كرد و علت اينكه در غرب، عدهاي اين اصل را ضد الهي و الحادي تلقي كردند ضعف دستگاههاي فلسفي آنها بوده است.(مجموعه آثار مطهري، جلد 1، 514 – 151)
ديدگاه مؤلفان تفسير نمونه
بررسي نظرات مؤلفان و صاحبان تفسير نمونه كه چند ديدگاه مختلف دربارة نظريه داروين اتخاذ كردهاند، نيز جالب و حائز توجه ميباشد.
- فرضيه تكامل ظني و غيرقطعي است. چون فرضيه داروين را هرگز با تجربه نميتوان اثبات كرد، دست بشر از آزمايش و تجربه مسائلي كه در ميليونها سال قبل ريشه دارد، كوتاه است.(تفسير نمونه، جلد 7 و 11)
- هرچند ظاهر آيات برچگونگي آفرينش تدريجي يا آني انسان صراحت ندارد در مجموع با خلقت مستقل آني سازگارتر است. زيرا بيان بعضي آيات سوره « حجر» نشان ميدهد كه ميان خلقت آدم از خاك و پيدايش صورت كنوني، انواع ديگري وجود نداشته است. همچنين مطرح ميكند كه قرآن در مورد كيفيت خلقت ساير جانداران نظري ندارد.( تفسير نمونه، جلد11 و 17)
- آنچه در ديدگاه صاحبان تفسير نمونه اهميت دارد، اين است كه آنها نظريه داروين را مخالف خداشناسي نميدانند و از لحاظ كلامي در آن مناقشه نميكنند، امري كه در غرب رواج فراوان دارد و ماركسيستهاي جهان اسلام به تقليد از آنها نظرية داروين را نافي خالق جهان ميدانستند.
- آيتالله مكارم شيرازي كه از مفسران اصلي تفسير نمونه است، در آثار ديگرش نيز درباره نظريه داروين سخن گفته است. او براي رفع تعارض بين قرآن و علوم جديد از جمله نظريه داروين ميگويد: قرآن يك كتاب علوم طبيعي نيست و اگر چيزي از اسرار علوم و حقايق جهان آفرينش در آن باشد، حتماً براي يك هدف تربيتي و اخلاقي و تعليم درس توحيد و خداشناسي است نه به منظور عرضه علوم طبيعي به سبك دايره المعارفها.
- البته اين نكته در تفسير نمونه هم ذكر شده است كه بحث قرآن در زمينه آفرينش انسان از اين رو سربسته و اجمالي است كه منظور اصلي از طرح آن مسائل تربيتي بوده است.( تفسير نمونه، جلد 22 و 23)
وبلاگ سفیر انتظار به هیچیک از نظامهای سیاسی حاکم بر کشورهای مختلف اعتقاد نداشته و هیچیک را به رسمیت نمیشناسد.