آنان سبيل و شارب‌هاي بلند را نشانهء خود قرار داده‌اند و اين كار به چند دليل باطل و بدعت است:

1‌- مدركي نيست براي شارب گذاشتن و يك آيه يا خبري وارد نشده، مي‌گويند حديثي وارد شده كه رسول‌خدا(صلّي الله عليه و آله) « كانَ وافر السبلة. سبيل آن حضرت پر پشت بود »، خيلي خوب پر پشت و انبوه بود، نه دراز و طويل و اگر طويل الشارب بود معني بلند و دراز بودن را داشت. در روايت كلمهء طويل موجود نيست. مضافاً بر اينكه آن حديث سندي ندارد.

2‌- اگر امر خوب و مشروعي است چرا به ديگران اعلام و امر به معروف نمي‌كنند و چرا مدرك نشان نمي‌دهند؟

3‌- آيات و روايات زيادي وارد شده براي زدن شارب و امر كرده‌اند به قطع شارب. براي نمونه به بعضي از آن اشاره مي‌شود:

اول- سورهء آل عمران، آيه 95: « فَاتَّبِعُواْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفاً. پس از آيين ابراهيم پيروى كنيد ». يكي از دستوراتي كه در آئين حضرت ابراهيم(عليه السلام) بوده، شارب زدن است. زيرا در مجمع البيان و مكارم اخلاق طبرسي و تفسير صافي و كتاب وسائل‌الشيعه، جلد يك، صفحه 80 و سفينة البحار، صفحه 665 و حلية المتقين و بحارالانوار، جلد 16 و اَمالي شيخ طوسي و بسياري از كتب معتبره از امام صادق(عليه السلام) روايت كرده‌اند كه فرمود: « مقصود از متابعت از آئين ابراهيم در اين آيه پيروي اوست در ده چيز كه پنج عدد آن در سر است، اول گرفتن شارب، دوم ريش گذاشتن،سوم كندن موي زائد، چهارم مسواك، پنجم خلال نمودن كه اينها از سنت حنيف است و تا قيامت ترك نشود.

دوم- ابن بابويه در من لايحضره الفقيه و شيخ حرّ در وسائل‌الشيعه، جلد 1، صفحه 80 و كتب معتبر ديگر روايت كرده‌اند كه رسول‌خدا(صلّي الله عليه و آله) فرمود: « حفّوا الشوارب و اعفوا اللحي و لا تشبّهوا باليهود. شارب را بزنيد و ريش را بگذاريد و خود را شبيه يهود نكنيد ».

سوم- وسال‌الشيعه، جلد 1، صفحه 59 و كتب معتبر ديگر از پيغمبر(صلّي الله عليه و آله) روايت كرده‌اند كه فرمود: « مجوس كندند ريش خود را و زياد كردند شارب را، و ما مي‌زنيم شارب را و مي‌گذاريم ريش را و همين است فطرت اسلام ».

چهارم- در مستدرك، جلد 1، صفحه 59 وكتب معتبر ديگر روايت كرده از حضرت امام علي(عليه السلام) كه پيغمبر به ما فرمود: « دراز مگذاريد شاربهاي خود را و هم موي زير بغل و عانهء خود را، زيرا شيطان در اين سه جا منزل مي‌كند ».

پنجم- وسائل‌الشيعه، جلد 1، صفحه 80 و كتب معتبر ديگر از كافي روايت كرده‌اند از علي بن جعفركه گفت سؤال كردم از برادرم حضرت موسي بن جعفر(عليه السلام) آيا شارب زدن سنت است؟ فرمود: آري.

ششم- كافي و وسائل‌الشيعه و كتب معتمد ديگر روايت كرده‌اند از حضرت رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) كه فرمود: « دستور اسلام آن است كه شارب را بگيريد تا به پوست پشت لب برسد ».

هفتم- وسائل‌الشيعه، جلد 1 و كافي روايت كرده‌اند كه « انّه رأي الصادق عليه السلام حفي شاربه حتي الصقة بالعسيب. ديدند حضرت صادق(عليه السلام) شارب خود را چيده تا به پوست رسيده ».

هشتم- كافي و بحارالانوار، جلد 16 و وسائل الشيعه، جلد 1، صفحه 80 و كتب كعتبر ديگر روايت كرده‌اند از حبّابهء والبيّه كه گفت ديدم علي(عليه السلام) را در شرطةالخميس كوفه و همراه داشت تازيانهء دو سر و با آن مي‌زد و ادب مي‌نمود فروشندگان مارماهي و ماهي خاردار و حنگليس را كه يك نوع ماهي درازي است و مي‌فرمود: « اي فروشندگان مسخ شده‌هاي بني‌اسرائيل و جُند بني‌مروان ». پس فرات بن احنف برخاست و عرض كرد يا اميرالمؤمنين جُند بني‌مروان كدام است؟ فرمود: « ايشان اقوامي باشند كه ريش مي‌تراشند و شاربها را مي‌گذارند تا فتيله شود ».

نهم- كتب معتبره روايت كرده‌اند كه پيغمبر(صلّي الله عليه و آله) عادت داشت به زدن شارب و هم چنين ابراهيم خليل‌الله(عليه السلام).

دهم- مستدرك، صفحه 59 و دعائم الاسلام از حضرت امام باقر(عليه السلام) روايت كرده‌اند كه فرمود: « بزنيد شارب خود را، زيرا بني اميه نمي‌زنند شارب خود را ».

يازدهم- خصال شيخ صدوق و حليةالمتقين و كتب معتبر ديگر روايت كرده‌اند از حضرت امام باقر(عليه لسلام) كه فرمود: « ناخن گرفتن و شارب زدن از جمعه تا جمعهء ديگر امان است از خوره ».

دوازدهم- حليةالمتقين و بحارالانوار، جلد 16 روايت كرده‌اند از امام باقر(عليه السلام) كه فرمود: « هر كس ناخن و شارب بگيرد در هر جمعه و بگويد: بسم الله و بالله و علي سنة محمّد و آل محمد، به عدد هر ريزه‌اي كه از مو و ناخن او بريزد، حقتعالي ثواب آزاد كردن يك بنده كه از اولاد اسماعيل باشد به او عطا كند ».

مؤلف گويد: اخبار در زدن شارب متواتر و زيادتر از آن است كه در اين مختصر بگنجد و منكر آن چون منكر دستور مسلمي است و بسياري از علماء مرتد مي‌دانند و عجب آن است كه بعضي‌ها ادعاي تشيع درند و بر خلاف دستور ائمه، لجاجت و اصرار دارند و دروغ مي‌گويند و جعل كرده‌اند كه چون در وفات پيغمبر(صلي الله عليه و آله)، حضرت امام علي(عليه السلام) او را غسل داد، آبي كه در ناف پيغمبر جمع شده بود، آشاميد و چون شارب علي (عليه السلام) به ناف پغمبر رسيد، ديگر شارب نزد. البته اين خبر جعل و باطل است به اين دلائل:

اولاً چنين خبري در هيچ كجا وارد نشده و مدركي ندارد. ثانياً دست علي هم به بدن آن حضرت رسيد و پنجه و ناخن علي هم تَر شد، پس بايد ديگر ناخن‌هاي خود را نچيند. ثالثاً خود اين خبر مي‌رساند كه علي(عليه السلام) قبل از وفات پيغمبر شاربها را مي‌زده و عمل زمان پيغمبر حجت است. رابعاً اگر علي(عليه السلام) شارب بگذارد، مخالفت رسول‌خدا(صلّي الله عليه و آله) كرده و امام علي(عليه السلام) منزه است از مخالفت با رسول‌خدا. خامساً اگر در زمان حيات رسول‌خدا(صلّي الله عليه و آله) شارب بزند و در زمان رحلت او بگذارد، دو رنگي و نفاق خواهد بود و امام علي(عليه السلام) از اين تهمت و افتراء منزه است. سادساً آنچه بعد از رسول‌خدا(صلّي الله عليه و آله) عمل شود كه در زمان او نبوده، بدعت است و علي(عليه السلام) از بدعت منزه مي‌باشد. سابعاً اگر بايد به علي(عليه السلام) اقتدا كرد، چرا امام حسن و امام حسين و ساير فرزندان و اصحاب حضرت امير در اين موضوع به ايشان اقتدا نكردند و اگر آنها هم شارب داشتند، پس شما چرا اختصاص به علي(عليه السلام) مي‌دهيد؟ ثامناً چون سر مو به ناف رسيد، بايد تا سي سال سر موي شارب را نزند و تا ناف مي‌رسد يا پائين‌تر و چنين امامي مورد مسخرهء عقلاء قرار مي‌گيرد و امام نخواهد بود، به اضافه اينكه اگر خبر صحيح است، صوفيه هم در تمام عمر سر شاربها را نزنند و اصلاح نكنند، اما مي بينيم كه صوفيه سر شارب خود را اگر چه بلند است، ولي با مقراض كوتاه و مرتب مي‌كنند تا از اندازهأ معيني پائين‌تر نرود. تاسعاً چرا ائمهء ديگر بر خلاف آن امر كرده‌اند؟ چطور شد صوفيه به يك امام اقتدا كرده‌اند و به سخن ساير ائمه اعتنائي ندارند؟ عاشراً اگر مي‌خواهند به امام علي(عليه السلام) اقتدا كنند، پس چرا ريش خود را مي تراشند؟

مؤلف گويد: بلندي شارب عقلاً هم مذموم و مخالف حفظ سلامتي مي‌باشد. زيرا بخار دماغ موي شارب را تر و لزج نموده و كثيف و مسموم مي‌شود و در موقع بالا كشيدن نفس، هواي متعفن شده و از راه دماغ وارد بدن مي‌شود. كوتاه نمودن مو، موجب راحتي بدن است و عجب است كه شيطان علاوه بر عذاب قيامت، زحمت دنياي پيروان خود را نيزفرهم مي‌نمايد.

بعضي از مردم مي‌گويند: ريش و سبيل و كلاه و لباس اهميّتي ندارد كه اسلام در بارهء آينها سخن گويد و دستور دهد. البته اسلام در اين خصوص هزاران دستور دارد و اگر اهميّت نداشت، چرا دشمنان اسلام به قول خودشان در عصر تمدن، به نام اتحاد شكل و براي كلاه شاپو هزاران نفر را در مسجد گوهرشاد كشتند؟