حقيقة العرفان - سيدعبدالله مشهدي مخترع سلسلهء ذهبيّه
صاحب طرائق كه خود از صوفيان است در طرائق نوشته است كه سيدعبدالله رئيس سلسلهء ذهبيه است و جهت آنكه آن سلسله را ذهبيه ميگويند اين است كه سيدعبدالله مريد سيدمحمد نوربخش بود، چون مردم با نوربخش بيعت كردند، او حسد برد و سر برتافت و مخالفت كرد و طعن ميزد. چون سيدمحمد نوربخش مطلع شد، به اطرافيانش گفت: « ذَهَبَ عبدالله. عبدالله رفت و از جمع مريدان خارج گرديد ». لذا به پيروان او ذهبيه گويند. امّا سيدمحمد نوربخش ادعا كرد من امام زمان هستم و چون امر بيعت او انجام گرفت، در زمان شاهرخ، در سال 826 خروج كرد بر شاهرخ و جنگيد تا دستگير شد و مدتي را در حبس بود و نوربخش مريد خواجه احمد ختلاني و خواجه اسحق ختلاني بود و علامه مجلسي در عينالحيوة، لمعهء دهم نقل كرده كه سيدمحمد نوربخش دعوي كرد كه من صاحبالزمان هستم. پس حال نوربخش كه اين باشد، حال مريد او سيدعبدالله معلوم است.
در كتاب مقامات الحنفاء كه از خود صوفيان است، صفحه 145 و همچنين كتاب تحفةالاخيار، صفحه 202 چنين ذكر كردهاند : « نوربخش مريد اسحق ختلاني و او مريد محمود مزدقاني و او مريد علاءالدوله سمناني و او مريد عبدالرحمن و او مريد نجمالدين كبري و او مريد عمار بدلي و او مريد ابونجيب و او مريد احمد غزالي و او مريد ابوبكر جولا و او مريد بوعلي كاتب و او مريد بوعلي رودباري و او مريد جُنَيد بغدادي و او مريد سري سقطي و او مريد معروف كرخي و او مريد داود طائي و او مريد ابوحنيفه و حبيب اعجمي و او مريد حسن بصري است ». و مخفي نماند كه تمام اينان از دشمنان اهل بيت هستند و صاحب بدعت و نفاق بودهاند كه « ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ. تاريكيهايى است كه بعضى بر روى بعضى قرار گرفته است(سوره نور، آيه 40) ». البته احوال بعضي از آنان بيان شد و اهل تحقيق به كتاب نفحاتالاُنس و تذكرهالاولياء و طبقات شعراني و كشفالاشتباه و تحفةالاخيار مراجعه نمايند تا ملاحظه كنند كه بيشتر اينان به اقرار خودشان سُني اشعري بودهاند. مثلاً يكي از افراد اين سلسله شيخ نجمالدين كبري است كه مريد روزبهان فارسي ناصبي است.
در حاشيهء طرائق و هم در نفحات، صفحه 418 نقل كرده از نجم الدين كبري كه گويد شنيدم در مصر از روزبهان فارسي كه ميگفت: « مكرر به من خطاب شد كه نماز را ترك كن، تو محتاج به آن نيستي. من گفتم: پروردگارا من به آن طاقت ندارم، تكليف ديگري به من بفرما ». عجب است از طائفهء ذهبيّه كه با اين مشايخ دم از تقدس و بلكه تشيع ميزنند، ولي مرشد آنها، از طرف پروردگار خود را مخاطب به ترك نماز ميداند. و از اعجائب و بزرگترين اكاذيب آنكه يكي از دراويش ذَهَبي بسيار از سلسلهء خود مدح ميكرد و ميگفت: « اين سلسله را ذهبيه براي اين ميگويند كه تا به معصوم برسد با اهل سنت مخلوط نگرديده، به خلاف ساير سلسلهها ».
مؤلف گويد: بايد گفت همانا اين درويش يا بسيار بياطلاع بوده كه از مشايخ خود بيخبر است يا خواسته حيله كند و مردم را بيشعور حساب كرده. اي كاش اين سلسلهها مطابق ادعاي خودشان سُني بودند، ولي افسوس از افكار و گفتار آنها معلوم ميشود كه بيدين و كافر بودهاند و با اينكه مشايخ اوليهء ايشان معاصر ائمه (عليهم السّلام) بودهاند، خود را مستغني از ائمه (عليهم السّلام) ميدانستند و لذا يك حديث توسط ايشان از ائمهء معصومين به ما نرسيده است.
وبلاگ سفیر انتظار به هیچیک از نظامهای سیاسی حاکم بر کشورهای مختلف اعتقاد نداشته و هیچیک را به رسمیت نمیشناسد.