حقيقة العرفان - سلسلهء ارشاد و مشايخ شاه نعمتالله
بايد از كساني كه مدعي شيعه بودن شاه نعمتالله ولي هستند، بپرسيم كه اگر او شيعه بود، چگونه علماء شيعه را گذاشت و دست به دامان مرشدان حنفي يا شافعي سني مذهب زده و سلسلهء ارشاد خود را به آنها متصل ميداند و كاسه ليس عبدالله يافعي سنيِ ناصبي شده و با او بيعت كرده و بعد از رياضتهاي مديد از او اجازه گرفته و به چنين استادي افتخار كرده، چنانكه خود او سلسلهء ارشاد و اساتيد خود را به نظم درآورده و تا حسن بصري رسانيده و در صفحه 494 ديوانش گويد:
پير ما كامل و مكمل بود قطب وقت و امام عادل بود
وقت ارشاد چون سخن گفتي دُر توحيد را نكو سفتي
يافعي بود نام عبدالله رهبر رهروان اين درگاه
صالح بربري روحاني شيخ شيخ من است تا داني
پير او هم كمال كوفي بود كز كمالش بسي كمال افزود
باز باشد ابوالفتوح و سعيد كه سعيد است آن سعيد شهيد
مختصر آنكه سلسلهء ارشاد خود را چنين ذكر كرده: 1- يافعي 2- صالح بربري 3- كمال كوفي 4- ابوالفتوح
5- ابومدين مغربي 6- ابوالسعود اندلسي 7- ابوالبركات 8- ابوالفضي بغدادي 9- احمد غزالي 10- ابوالقاسم نساج 11- ابوعثمان 12- بوعلي كاتب 13- بوعلي روزباري 14- جنيد بغدادي 15- سري سقطي. چون به سري سقطي رسيد ميگويد:
باز شيخ سري بود معروف چون سري سر او بود مكشوف
شيخ معروف را نكو ميدان شرط داود طائيش ميدان
شيخ او هم حبيب محبوب است عجمي طالب است و مطلوب است
پير او بصري و حسن باشد شيخ شيخان انجمن باشد
مؤلف گويد احوال احمد غزالي، جنيد بغدادي، معروف كرخي و حسن بصري در مطالب پيشين بيان شد و بقيه مشايخ او نيز همگي از اهل بدعت و گمراهان سني و ناصبي بودهاند كه اين مختصر گنجايش ذكر احوال ايشان ندارد و در كتب رجال شيعه نامي از آنان نيست. مثلاً شيخ عبدالله يافعي كه مرشد و استاد بلافصل شاه نعمتالله است، چنانكه خودش ذكر نمود، اهل يمن بوده و از تأليفات او است كتاب مرآةالجنان و روضالرياحين و غير اينها و كتاب روضالرياحين او مملو است از كذب و ترويج بزرگان اهل سنت و شاهد خوبي است بر نصب و عداوت او با اهل بيت پيغمبر. در كتاب روضاتالجنان در بارهء او آمده است: « يافعي از دنيا نرفت مگر آنكه صورت درهم كشيد براي ديدن آثار عذاب ». پس هرگاه حال استاد چنين باشد، حال شاگرد آشكار ميگردد.
و مخفي نماند كه معروف كرخي چنانكه ذكر شد، به اقرار شاه نعمتالله شاگرد داود طائي ناصبي و او شاگرد حبيب اعجمي و بواسطهء او مريد حسن بصري است. پس درويشان ايراني براي گول زدن مردم او را دربان و مريد حضرت امام رضا(عليه السلام) معرفي ميكنند. ابومدين مغربي كه يكي ديگر از مشايخ شاه نعمتالله است، چنانكه در نفحات از ابومدين تمجيد شده و گويد ابومدين كسب و حرفه خود را ترك كرد زيرا معتقد بود به اينكه كه ميهمان خدائيم و مهمان نبايد كار كند و در صفحه 528 ذكر شده كه گفته است: « من گردن نهادم زير قدم شاه عبدالقادر(گيلاني) ». و بر همگان آشكار است كه عبدالقادر موصوف سُني ناصبي و شيطاني گمراه كننده بوده است.
شاه نعمتالله در ديوانش بسيار تعريف از خود كرده و خودپسندي كرده و در صفحه 515 گويد:
صراط مستقيم است اينكه گفتم طريق نعمتالله را مكن كم
صفي عليشاه نيز در زبدةالاسرار بسيار تعريف كرده و گويد: « صِراطَ الَّذِينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ » يعني راه ارشاد شاه نعمت الله، ديگر فكر نكردهاند قرآن هفتصد سال قبل از زمان او نازل شده و چيزي كه وجود نداشته، چگونه خدا از ما خواسته باشد. يكي از محققين در مثنوي، خود گمراهي او را بيان كرده و گويد:
اين سخن بشنو دمي از مثنوي مثنوي منطقي معنوي
من رسيدم نكتهها را مو به مو گر تو خواهي فاش گويم اي عمو
عارف ديوانهاي گم كرده راه از ولايت دم زد آن شيطان پناه
از علي باشد زبانش چاپلوس ليك باشد دشمنان را دست بوس
هر كه را مذهب بود اثني عشر در ره حق است ني راه عمر
چون صراط مستقيم حق علي است راه معوج نعمتالله ولي است
ز آنكه دست او بدست يافعي است بيعتش با سنيان ناصبي است
دست بر دست است تا دست عُمَر لاجرم او را بود راه دگر
سلسله جنبان او بصري حسن رشته از تدليس صدها گز رَسَن
هر كه بيرون شد ز راه مستقيم ضال و مغضوب است ني اهل نعيم
چون جدا شد ز اهل بيت مصطفي كرد بر خود ظلم و بر امت جفا
نعمتاللهي كه باشد اين چنين اِنَّ عَهْدِي لاَ يَنَالُ الظَّالِمِينَ
نعمتالله است نزد جاهلان نقمتالله است نزد عاقلان
نعمتاللهي كجائي شو نهان سر فرود آور ز خجلت زين بيان
گر ز غصه جان دهي هر دم رواست قهر حق مخصوص پيران شماست
بر شما اين قهر ارزاني بُوَد ز آنكه رهتان راه شيطاني بود
ناسخ التواريخ، جلد قاجاريه چند مورد ذكري از صوفيه نموده و از هوچيگري و زشت كاري ايشان نوشته، از جمله در صفحه 169 مينويسد: « كار درويشان شاه نعمتاللهي از لااُباليگري و بيقيدي به جائي رسيد كه فقهاء و علماء شكايت كردند به فتحعليشاه قاجار و حاج محمّدجعفر كبوترآهنگي و سيدحسن همداني كه دو نفر از بزرگان درويشان بودند كه خود را به شاهزاده محمّدرضا نزديك كرده و از دستگاه دولتي سوء استفاده ميكردند و بر لاقيدي ميافزودند. پس به امر فتحعليشاه دو هزار تومان از اموال كبوترآهنگي مصادره شد.
مؤلف گويد: دوهزار تومان آن زمان در مقايسه با پول زمان حاضر مبلغ بسيار زياد و قابل توجهي بوده است و اين كبوترآهنگي كتابي دارد در ترويج صوفيه و آنجا دم از زُهد و كنارهگيري و ترك دنيا زده و گويد من آمدهام گوشهء دهي كه به زراعت و قناعت مشغول و از كدّ يمين نان ميخورم. و با همين كلمات خواسته خود را به موش مردگي بزند و مردم را گمراه كند، امّا وقتي انسان صفحات تاريخ را ورق ميزند، مشت ايشان باز ميشود. اگر چه كساني هم هستند كه از تاريخ اطلاعي ندارند و از زد و بند او با دستگاههاي دولتي آگاهي ندارند و گول سخنان او را ميخورند و اتفاقاً در آن كتاب بسياري از علماء ديني را به دروغ از صوفيه شمرده است.
وبلاگ سفیر انتظار به هیچیک از نظامهای سیاسی حاکم بر کشورهای مختلف اعتقاد نداشته و هیچیک را به رسمیت نمیشناسد.