اگر كسي بگويد بسياري از اشعار مثنوي صريح است در مخالفت شرع و عقل، پس چرا شيخ بهائي در بارهء او گفته است:      

من نمي‌گويم كه آن عاليجناب                       هست پيغمبر ولي دارد كتاب

حقيقت امر آن است كه اين شعر از شيخ بهائيِ معروف نيست، بلكه از شيخ بهاءالدين وَلَد مولوي است كه در آخر مثنوي اشعاري به آن ملحق كرده و صوفيان براي ترويج مرام خود با دروغ و افتراء به شيخ بهائي(ره) نسبت داده‌اند، زيرا ملا محمدطاهر قمي كه خود شاگرد شيخ بهائي است و از حال استادش با خبر مي‌باشد در صفحه 201 كتاب تحفة الاخبار گويد: « حاشا، اين بيت از شيخ بهائي نيست، بلكه شيخ در قيامت با كسي كه اين بيت را به ايشان نسبت داده خصومت كند و بسيار ظاهر است كه اگر شيخ بهائي را صد دشنام دهند بهتر از اين است كه اين شعر را به او نسبت دهند... ».

خود شيخ بهائي نيز در صفحه 7 كتاب نان و حلواي خود مولوي را مذمّت كرده و او را اهل گمان خوانده و گويد:

مولوي را هست دائم اين گمان                       كو بيابد زيب ز اسباب جهان

علاوه بر اينها اگر از شيخ بهائي عاملي هم باشد چون معصوم نبوده، اشتباه كرده، زيرا شيخ در مثنوي نان و حلوا از نجد و ياران نجد كه تمام مخالف دين و آئين جعفري مي‌باشند تعريف كرده و در صفحه 2 گويد:

بازگو از نجد و از ياران نجد                           تا در و ديوار را آري به وَجد

دليل بر اينكه شيخ بهائي مخالف مولوي و ساير صوفيان است كتاب موش و گربهء او مي‌باشد كه به نثر است. همچنين كتب شيخ بهائي مملو از احكام و اصول و فروع مذهب تشيع كه همه آن مخالف با تصوف است، مي‌باشد و روايات زيادي را در ذمّ صوفيه نقل نموده است.