مريدان مولوي مي‌گويند او شيعه بوده، چون در مدح امام علي(عليه السلام) شعر گفته، حال بايد اشعار مدح او را ديد كه دلالت بر تشيع او دارد يا خير؟

اولاً بايد دانست كه اكثر علماء اهل سنت از علي مدح كرده‌اند. حتّي شافعي كه يكي از ائمه چهارگانه اهل سنت است مي‌گويد:

مات الشافعي و ليس يدري                           علي ربّه ام ربّه الله

و حتي نصاري در مدح امام علي(عليه السلام) كتابها نوشته‌اند و دشمنان سرسخت علي(عليه السلام) مانند معاويه و يزيد در مدح علي(عليه السلام) شعر گفته‌اند كه اهل تحقيق مي‌توانند به كتاب و اشعار ابن ابي‌الحديد معتزلي و ساير اهل سنت مراجعه نمايند. پس مدح علي دليل بر تشيع نيست.

ثانياً چند شعري كه به او نسبت مي‌دهند و از او نيست، ذكر مي‌شود كه شاعر آن ملا جلال‌الدين اسماعيل رومي است، مانند اين شعر:   

رومي نشود از سِرّ علي كس آگاه                     زيرا كه نشد كس آگه از سرّ اله

و اين شعر:

تو به تاريكي علي را ديده‌اي                          زين سبب غيري بر او بگزيده‌اي

ثالثاً اشعاري كه مي‌گويند مدح است، در نظر سطحي مدح است و با نظر دقيق مذمّت است. مثلاً به اعتقاد به وحدت وجود، علي(عليه السلام) را ازلي و ابدي خوانده كه از صفات خاصه و مخصوص خداوند است و از سوي ديگر علي را با هر موجودي يكي دانسته، حتّي با اراذل و اوباش و مي‌گويد:

مسجود ملائك كه شد آدم ز علي بود               آدم چو يكي قبله و مسجود علي بود

چندان كه در آفاق نظر كردم و ديدم                از روي يقين در همه موجود علي بود

اين كفر نباشد سخن كفر نه اين است               تا هست علي باشد و تا بود علي بود

سر دو جهان جمله ز پيدا و ز پنهان                 شمس‌الحق تبريز كه بنمود علي بود

و امثال اين اشعار در ديوان شمس تبريزي كه امام علي(عليه السلام) را انسان فاسقي چون شمس تبريزي يكي دانسته...

اشعار مدح مولوي از مثنوي چاپ تهران، كتابخانهء اسلاميه، ذكر مي‌گردد تا خوانندگان محترم خودشان قضاوت نمايند. مثلاً در زمان حضرت رسول اكرم(صلّي الله عليه و آله) بسياري از اصحاب ايشان در جاهائي، در اَمر قضاوت خطا مي‌كردند و آن حضرت به حضرت علي(عليه السلام) مي‌فرمود: قضاوت سوء آنها را به حسن‌القضاء خود جبران كن. حتّي تمام علماء سُنيان قبول دارند كه پيغمبر(صلّي الله عليه و آله) به اصحاب خود فرمود « اقضاكم علي. علي براي قضاوت از شما داناتر است ». پس اگر كسي به اين فضيلت كه همه سُنيان اقرار دارند، اقرار كند شيعه نمي‌شود. مولوي نيز اقرار دارد و در صفحه 98 ميگويد:

راز بگشا اي علي مرتضي                              اي پس از سوءالقضا حُسن‌القضا

و اگر در غزوهء عمرو بن عبدود از علي(عليه السلام) مدح كرده كه بر عمرو غالب شد و با اخلاص او را كشت و در صفحه 97 مي‌گويد:

از علي آموز اخلاص عمل                             شير حقّ را دان منزه از دغل

اين مطلب را تمام مورخين سُني نوشته و قبول دارند و اختصاص به شيعه ندارد، امّا مولوي بر ضد عقائد شيعه، عمرو بن عبدود را نيز مدح كرده و او را نومسلمانِ ولي خوانده، با اينكه همه مورخين نقل كرده‌اند كه پيغمبر(صلّي الله عليه و آله) عمرو را « كُل كفر » و علي را  « كُل ايمان » خواند و فرمود: « وَ لَقَدْ بَرَزَ الْاِيما كُلُّهُ فِي مُقابِل الْكُفر كُلُّهُ. علي كه تمام ايمان است در مقابل عمرو كه تمام كفر است، قرار گرفته است ». امّا مولوي او را نومسلمانِ ولي دانسته و گويد چون علي بواسطهء آب دهان انداختنِ او از روي سينهء او برخاست، عمرو گفت چرا مرا رها كردي؟

پس بگفت آن نومسلمانِ ولي                         از سرِ مستي و لذّت با علي

در محل قهر اين رحمت ز چيست                   اژدها را دست دادن كار چيست

و بعد از اشعاري چند، مي‌گويد: علي به او جواب داد كه چون آب دهان انداختي، هواي نفس من جنبيد.

گفت اميرالمؤمنين با آن جوان                       كه به هنگام نبرد اي پهلوان

چون خيو انداختي بر روي من                       نفس جنبيد و تبه شد خوي من

نيم بهر حق شد و نيمي هوي                        شركت اندر كار حق نبود روا

آيا اين شعر مذّمت علي(عليه السلام) نيست؟ حضرت علي كه تمام وجودش خالص براي خدا و در فرمايش رسول الله(صلّي الله عليه و آله)، علي تمام ايمان و از سر تا پاي او مملو از ايمان است، چرا مولوي نيمي از علي را هوي دانسته؟ مولوي در صفحه 376 درباره بايزيد بسطامي مي‌گويد:

با مريدان آن فقير محتشم                            بايزيد آمد كه يزدان نك منم

گفت مستانه عيان آن ذوفنون                        لا اله الا اناها فاعبدون

لذا مقدس اردبيلي فرموده: اگر مولوي علي را مدح بگويد و او را امام نداند، نتيجه ندارد و نبايد گول خورد، زيرا او بايزيد را خدا ميداند. همچنين بسياري از دانشمندان سُني بيشتر از مولوي حضرت علي(عليه السلام) را مدح كرده‌اند، پس اينها دليل بر تشيع نمي‌شود و دليل بر تشيع آن است كه اصول و فروع شيعه را ذكر كند و ثابت كند و از دشمنان ائمه معصومين و مخالفين ايشان و علي‌الخصوص اولين كساني بر آنان ستم روا داشتند، بيزاري جويد و تبري كند، چنانكه در مطلب پنجم از بدعت سيزدهم ذكر خواهد شد. اگر فقط با مدح حضرت علي(عليه السلام) كسي شيعه شود، ابوبكر نيز گفته است: « اَقِيلُونِي لَسْتُ بِخَيْرِكُمْ وَ عَلي فِيكُمْ ». پس او نيز شيعه بوده و نيز معاويه هم گفته است:

خير البريه بعد احمد حيدر                           فالنّاس ارض و الوصي سماء

عُمر نيز هفتاد بار گفته است: « لَوْ لا عَليٍ لَهَلَكَ عُمَر. اگر علي نبود، عمر هلاك بود ». پس عمر نيز شيعه است.