علامه نوري صاحب مستدرك الوسائل گويد: صوفيه در رياضات و تهذيب نفس متوسل شده‌اند به بدعتها و كارهاي حرام و دست از پيروي شرع برداشته‌اند. از اين جهت از اهل شرع و دين جدا گرديده‌اند. جهت ديگري كه از دين دور افتاده‌اند ادعاهاي محال و بلندپروازي‌هائي است كه پيغمبران ادعا نكرده‌اند و چيزهائي كه لايق مقام قدس حضرت پروردگار نيست، قائل شده‌اند كه واجب است خدا را از آن منزه دانست و اگر بعضي از فقهاء گاهي مراجعه مي‌كنند به كلمات صوفيه، فريفته مشو، زيرا آنها خيال كرده‌اند با استشهاد كلمات ايشان مي‌شود كسي را هدايت كرد و باعث شده صوفيه بعضي از علماي شيعه را از خود بدانند و اين مصيبت بزرگي است كه عالمي را از اهل بدعت بدانند. پس بايد به اهل علم تذكر داد آنچه از اهل بيت و ائمه معصومين (عليهم السّلام) رسيده كافي و وافي است و ديگران گمراهند.

مؤلف گويد: در زمان ما ، عالم نمايان فاسد گاهي زينت مجلس درويشان مي‌شوند و حال آنكه مجلس بدعت واجب‌الاجتناب است و گاهي هم غفلت و عدم توجه بعضي از علماء باعث سوء استفاده درويشان مي‌شود، مانند نقل اشعار ايشان در كتب يا در منبر وعظ و خطابه.

 

محقق قمي صاحب قوانين در اواخر كتاب جامع الشتات فرموده: « ذكر و فكر تمام صوفيه باطل است و صورت مريد و فكر او در حال عبادت شرك محض و كفر است » و در بطلان آن تحقيقات استدلالي دارد. و ديگر آنكه كلمات كفرآميز و اشعار مولوي و شاه نعمت الله ولي كرماني و ساير درويشان را نقل كرده و اثبات نموده بي‌ديني ايشان را.

 

علامه ملامحمد طاهر قمي كه از اساتيد علامه مجلسي و بسياري از علماء ديگر بوده در تحفة الاخيار كه در ردّ صوفيه است، تمام فرق صوفيه را كافر دانسته و با دليل و نقل كلمات خود آنها ثابت كرده و بسياري از عقائد فاسده ايشان را نقل كرده و فرموده شك نيست كه ايشان بي‌دين و زنديق مي‌باشند و هر كس كه ايشان را كافر نداند، بدون شك كافر يا بي‌اطلاع است.

 

سيد مرتضي رازي صاحب تأليفات كثيره، از آنجمله كتاب تبصرة‌العوام كه در صفحه 75 فرموده: صوفيان تمام از اهل سنت هستند و هر كس سُني باشد، ايشان را اولياء و صاحب كرامات داند و اين صوفيه شش فرقه هستند:

اول: حلاجيه رئيس ايشان حسين حلاج ساحر كه در سحر مهارتي داشته و در سحر شاگرد عبدالله بن هلال الكوفي بوده و ابويزيد نيز از ايشان است و كتب ايشان همه كفر و زندقه است. عجب است از علماء سني با اينكه اينها ادعاي خدائي كرده‌اند ايشان را اولياء و صاحبان كرامت مي‌دانند و با اين حال به شيعه طعن زنند كه عبدالله سبا و اصحاب او گفته‌اند: علي خدا است و ابوالخطاب دعوي كرد حلول خدا را در ائمه « نعوذ باللهِ عمّا يقول المشركون ». با اينكه ما شيعيان ايشان را كافر و اهل آتش دوزخ مي‌دانيم و خرافات آن قوم كه دعوي اتحاد و خدائي كنند بيش از آن است كه ذكر شود و معجزه‌هائي كه نامش كرامت نهند، جمله زرق و شعبده و سِحر باشد.

دوم: عُشّاق گويند انبياء به غير مشغول بوده‌اند و خلق را براي تكليف خوانند و از خدا بازدارند، پس التفات به قول انبياء نبايد كرد و به تكاليف نبايد مشغول بود كه بي‌حاصل است. غزالي كه از بزرگان صوفيه است، در كتاب ميزانِ خود گويد: با يكي از شيوخ صوفيان مشورت كردم كه مواظبت كنم به قرائت قرآن، مرا از آن منع كرد و گفت علائق دنيا و جاه علم از دل بيرون كن و در خانه بنشين و انديشه را به زبان جمع كن و پيوسته الله الله بگو! اين فرقه گويند نبوّت كَسبي است و خود را اهل حقائق دانند و بهترين خلق شمرند. از همين جهت منزوي شوند و رفت و آمد با خلق نكنند و گويند هر كس به فكر و رياضت مشغول شد، صفاي دل حاصل كرد و مستعد قبول علوم غيب گرديد و اين نبوّت كسبي بهتر ز نبوّت اعطائي باشد. شاهان خاص‌الخاص خود را به جائي نفرستند و رسول نزد خلق نگردانند و خود را از انبياء بالاتر دانند و گويند: انبياء به حكومت و رياست و حبّ جاه مشغول شدند و ما اعراض كرديم. ادعا دارند كه جزئي از خدا در شخص حلول كند و گويند سليمان روزي بر بساط نشسته و باد آن را مي‌برد، خلقان بنظر تعجب نظر مي‌كردند، برزگري بيل بر دست اصلاح زمين مي‌كرد و توجه به سليمان ننمود. سليمان به وي گفت چرا به صنع خدا ننگري مانند ديگران؟ برزگر گفت شوق و محبت خدا مر از آن بازداشت و اگر تو را چنين شوق بودي، طلب ملك و حشمت نكردي. صد هزار لعن بر آن زنديق باد كه اعتقاد كند شوق و محبت برزگري بيش از پيغمبر خدا باشد و اين سخن قبول نكند مگر بي‌دين خدا نشناسي و اين طائفه سُني باشند. زنديقي از ايشان كتاب نوشته، مي‌گويند چندين سال در عالم گرديدم در طلب حق و از هر كس پرسيدم شفاي من حاصل نشد. به مكه رفتم و مجاور شدم، شبي در خواب منظري نوراني ديدم، از وي سؤال كردم تا مرا راه حق نمايد. ريش شخصي به دستم داد و گفت اين را محكم دار كه حق است. چون بيدار شدم، ريش خود را در دستم ديدم، به اين اشعار استشهاد كردم:

تو به قيمت و رأي هر دو جهاني                               چكنم قدر خود نمي‌داني

سوم: نوريّه گويند حجابي دو مي‌باشد، نوري و ناري. نوري اشتغال به صفات خوب است چون توكل و تسليم و وجد، و ناري اشتغال به صفات شيطاني است، چون فسق و فجور و حرص. و اين قوم گويند صُهيب رومي و عُمر از ما بودند و گويند نبايد خدا را عبادت كرد از بيم دوزخ يا شوق بهشت و گويند آنكه عبادت كرده روز قيامت بياورند، خدا گويد: اي بندهء من بَهرِ چه مرا عبادت كردي؟ گويد نه از بيم دوزخ و نه طمع بهشت، اگر مرا دوزخ افكني باك ندارم. خدا گويد اي ملائكه اين شخص را هيچ مكاني نيست جز جوار تجلي من. آنگاه خدا خود را به او بنمايد و حال آنكه رسول خدا (صلّي الله عليه و آله) كه مجمع جلالت بود مي‌گويد: « اعوذُ بك من النّار » و امام علي (عليه السّلام) مي‌گويد: « اجرني من الجحيم و هولها العظيم ».

چهارم: واصليّه گويند چون معرفت حاصل شود و تكليف برخيزد و تمام محرمات بر وي حلال بود هرچه كند نيكو بود، اگر چه با مادر و خواهر خود مجامعت كند مباح باشد. اگر يكي از ايشان را شهوت غالب شود و از ديگري مجامعت طلبد و او منع نمايد، واصل نباشد و اگر كودكي يا مرد بيگانه‌اي اجابت كند شهوت او را، به درجهء ولايت رسد و از اولياء كبار باشد؛ زيرا راحتي به واصلي رسانيده و عارفان زمان اعتقاد به گور و قيامت و حشر و نشر ندارند و گويند عالَم قديم است.

پنجم: اهل رياضت گويند به علم و درس و نظر اعتبار نباشد، بلكه حرام بود و معرفت به مجاهده و تلقين شيخ حاصل شود و گويند ايمان فعل خدا است و افعال خدا مخلوق نباشد و گويند انبياء كمال را به رياضت كسب كردند و اين قوم زهد بخرج دهند و خرقه و شولا بدهند و مريد را بخلوت نشانند و از علوم دين هيچ بهره ندارند و تدليس نمايند و اهل بيت (عليهم السّلام) را دشمن دارند.

ششم: قومي باشند شكم پرست، خرفه پوشند و سجّاده ترتيب دهند و از حرام احتراز نكنند. نه علم دارند، نه ديانت. به اطراف عالم مي‌گردند، بَهرِ لقمه‌اي و طالب طعام و رقص باشند و چون شكم سير كردند، روي در وري كنند و سخن ايشان همواره آن است كه فلان شهر و فلان خانقاه طعامهاي نيكو سازند و سماع و آواز نيكو دانند. اگر در سمرقند بشنوند كه در مصر خانقاهي است كه طعام بسيار به خلق دهند، قصد مصر كند. هيچكس دون همت‌تر از ايشان نباشد.

مؤلف گويد: معلوم باشد كه سيدمرتضي هشتصد سال متجاوز است فوت شده و در آن زمان ممكن است فِرَق مشهور صوفيه شش فرقه بوده‌اند، ولي در زمان ما فرق ايشان زيادتر است.