حقيقة العرفان - شيطان آنان را فريفت و به آرزوهاى دور و درازشان انداخت-3
علامه نوري صاحب مستدرك الوسائل گويد: صوفيه در رياضات و تهذيب نفس متوسل شدهاند به بدعتها و كارهاي حرام و دست از پيروي شرع برداشتهاند. از اين جهت از اهل شرع و دين جدا گرديدهاند. جهت ديگري كه از دين دور افتادهاند ادعاهاي محال و بلندپروازيهائي است كه پيغمبران ادعا نكردهاند و چيزهائي كه لايق مقام قدس حضرت پروردگار نيست، قائل شدهاند كه واجب است خدا را از آن منزه دانست و اگر بعضي از فقهاء گاهي مراجعه ميكنند به كلمات صوفيه، فريفته مشو، زيرا آنها خيال كردهاند با استشهاد كلمات ايشان ميشود كسي را هدايت كرد و باعث شده صوفيه بعضي از علماي شيعه را از خود بدانند و اين مصيبت بزرگي است كه عالمي را از اهل بدعت بدانند. پس بايد به اهل علم تذكر داد آنچه از اهل بيت و ائمه معصومين (عليهم السّلام) رسيده كافي و وافي است و ديگران گمراهند.
مؤلف گويد: در زمان ما ، عالم نمايان فاسد گاهي زينت مجلس درويشان ميشوند و حال آنكه مجلس بدعت واجبالاجتناب است و گاهي هم غفلت و عدم توجه بعضي از علماء باعث سوء استفاده درويشان ميشود، مانند نقل اشعار ايشان در كتب يا در منبر وعظ و خطابه.
محقق قمي صاحب قوانين در اواخر كتاب جامع الشتات فرموده: « ذكر و فكر تمام صوفيه باطل است و صورت مريد و فكر او در حال عبادت شرك محض و كفر است » و در بطلان آن تحقيقات استدلالي دارد. و ديگر آنكه كلمات كفرآميز و اشعار مولوي و شاه نعمت الله ولي كرماني و ساير درويشان را نقل كرده و اثبات نموده بيديني ايشان را.
علامه ملامحمد طاهر قمي كه از اساتيد علامه مجلسي و بسياري از علماء ديگر بوده در تحفة الاخيار كه در ردّ صوفيه است، تمام فرق صوفيه را كافر دانسته و با دليل و نقل كلمات خود آنها ثابت كرده و بسياري از عقائد فاسده ايشان را نقل كرده و فرموده شك نيست كه ايشان بيدين و زنديق ميباشند و هر كس كه ايشان را كافر نداند، بدون شك كافر يا بياطلاع است.
سيد مرتضي رازي صاحب تأليفات كثيره، از آنجمله كتاب تبصرةالعوام كه در صفحه 75 فرموده: صوفيان تمام از اهل سنت هستند و هر كس سُني باشد، ايشان را اولياء و صاحب كرامات داند و اين صوفيه شش فرقه هستند:
اول: حلاجيه – رئيس ايشان حسين حلاج ساحر كه در سحر مهارتي داشته و در سحر شاگرد عبدالله بن هلال الكوفي بوده و ابويزيد نيز از ايشان است و كتب ايشان همه كفر و زندقه است. عجب است از علماء سني با اينكه اينها ادعاي خدائي كردهاند ايشان را اولياء و صاحبان كرامت ميدانند و با اين حال به شيعه طعن زنند كه عبدالله سبا و اصحاب او گفتهاند: علي خدا است و ابوالخطاب دعوي كرد حلول خدا را در ائمه « نعوذ باللهِ عمّا يقول المشركون ». با اينكه ما شيعيان ايشان را كافر و اهل آتش دوزخ ميدانيم و خرافات آن قوم كه دعوي اتحاد و خدائي كنند بيش از آن است كه ذكر شود و معجزههائي كه نامش كرامت نهند، جمله زرق و شعبده و سِحر باشد.
دوم: عُشّاق – گويند انبياء به غير مشغول بودهاند و خلق را براي تكليف خوانند و از خدا بازدارند، پس التفات به قول انبياء نبايد كرد و به تكاليف نبايد مشغول بود كه بيحاصل است. غزالي كه از بزرگان صوفيه است، در كتاب ميزانِ خود گويد: با يكي از شيوخ صوفيان مشورت كردم كه مواظبت كنم به قرائت قرآن، مرا از آن منع كرد و گفت علائق دنيا و جاه علم از دل بيرون كن و در خانه بنشين و انديشه را به زبان جمع كن و پيوسته الله الله بگو! اين فرقه گويند نبوّت كَسبي است و خود را اهل حقائق دانند و بهترين خلق شمرند. از همين جهت منزوي شوند و رفت و آمد با خلق نكنند و گويند هر كس به فكر و رياضت مشغول شد، صفاي دل حاصل كرد و مستعد قبول علوم غيب گرديد و اين نبوّت كسبي بهتر ز نبوّت اعطائي باشد. شاهان خاصالخاص خود را به جائي نفرستند و رسول نزد خلق نگردانند و خود را از انبياء بالاتر دانند و گويند: انبياء به حكومت و رياست و حبّ جاه مشغول شدند و ما اعراض كرديم. ادعا دارند كه جزئي از خدا در شخص حلول كند و گويند سليمان روزي بر بساط نشسته و باد آن را ميبرد، خلقان بنظر تعجب نظر ميكردند، برزگري بيل بر دست اصلاح زمين ميكرد و توجه به سليمان ننمود. سليمان به وي گفت چرا به صنع خدا ننگري مانند ديگران؟ برزگر گفت شوق و محبت خدا مر از آن بازداشت و اگر تو را چنين شوق بودي، طلب ملك و حشمت نكردي. صد هزار لعن بر آن زنديق باد كه اعتقاد كند شوق و محبت برزگري بيش از پيغمبر خدا باشد و اين سخن قبول نكند مگر بيدين خدا نشناسي و اين طائفه سُني باشند. زنديقي از ايشان كتاب نوشته، ميگويند چندين سال در عالم گرديدم در طلب حق و از هر كس پرسيدم شفاي من حاصل نشد. به مكه رفتم و مجاور شدم، شبي در خواب منظري نوراني ديدم، از وي سؤال كردم تا مرا راه حق نمايد. ريش شخصي به دستم داد و گفت اين را محكم دار كه حق است. چون بيدار شدم، ريش خود را در دستم ديدم، به اين اشعار استشهاد كردم:
تو به قيمت و رأي هر دو جهاني چكنم قدر خود نميداني
سوم: نوريّه – گويند حجابي دو ميباشد، نوري و ناري. نوري اشتغال به صفات خوب است چون توكل و تسليم و وجد، و ناري اشتغال به صفات شيطاني است، چون فسق و فجور و حرص. و اين قوم گويند صُهيب رومي و عُمر از ما بودند و گويند نبايد خدا را عبادت كرد از بيم دوزخ يا شوق بهشت و گويند آنكه عبادت كرده روز قيامت بياورند، خدا گويد: اي بندهء من بَهرِ چه مرا عبادت كردي؟ گويد نه از بيم دوزخ و نه طمع بهشت، اگر مرا دوزخ افكني باك ندارم. خدا گويد اي ملائكه اين شخص را هيچ مكاني نيست جز جوار تجلي من. آنگاه خدا خود را به او بنمايد و حال آنكه رسول خدا (صلّي الله عليه و آله) كه مجمع جلالت بود ميگويد: « اعوذُ بك من النّار » و امام علي (عليه السّلام) ميگويد: « اجرني من الجحيم و هولها العظيم ».
چهارم: واصليّه – گويند چون معرفت حاصل شود و تكليف برخيزد و تمام محرمات بر وي حلال بود هرچه كند نيكو بود، اگر چه با مادر و خواهر خود مجامعت كند مباح باشد. اگر يكي از ايشان را شهوت غالب شود و از ديگري مجامعت طلبد و او منع نمايد، واصل نباشد و اگر كودكي يا مرد بيگانهاي اجابت كند شهوت او را، به درجهء ولايت رسد و از اولياء كبار باشد؛ زيرا راحتي به واصلي رسانيده و عارفان زمان اعتقاد به گور و قيامت و حشر و نشر ندارند و گويند عالَم قديم است.
پنجم: اهل رياضت – گويند به علم و درس و نظر اعتبار نباشد، بلكه حرام بود و معرفت به مجاهده و تلقين شيخ حاصل شود و گويند ايمان فعل خدا است و افعال خدا مخلوق نباشد و گويند انبياء كمال را به رياضت كسب كردند و اين قوم زهد بخرج دهند و خرقه و شولا بدهند و مريد را بخلوت نشانند و از علوم دين هيچ بهره ندارند و تدليس نمايند و اهل بيت (عليهم السّلام) را دشمن دارند.
ششم: قومي باشند شكم پرست، خرفه پوشند و سجّاده ترتيب دهند و از حرام احتراز نكنند. نه علم دارند، نه ديانت. به اطراف عالم ميگردند، بَهرِ لقمهاي و طالب طعام و رقص باشند و چون شكم سير كردند، روي در وري كنند و سخن ايشان همواره آن است كه فلان شهر و فلان خانقاه طعامهاي نيكو سازند و سماع و آواز نيكو دانند. اگر در سمرقند بشنوند كه در مصر خانقاهي است كه طعام بسيار به خلق دهند، قصد مصر كند. هيچكس دون همتتر از ايشان نباشد.
مؤلف گويد: معلوم باشد كه سيدمرتضي هشتصد سال متجاوز است فوت شده و در آن زمان ممكن است فِرَق مشهور صوفيه شش فرقه بودهاند، ولي در زمان ما فرق ايشان زيادتر است.
وبلاگ سفیر انتظار به هیچیک از نظامهای سیاسی حاکم بر کشورهای مختلف اعتقاد نداشته و هیچیک را به رسمیت نمیشناسد.