1- « اِنَّما سُمِّيَ الْمهْدِيّ ، لِدنَّهُ يَهْدي اِلَي أمْرٍ خَفِيَ ، وَ يَسْتَخْرِجُ التَّوْرَاةَ وَ الْاِنْجلَ مَنْ أرْضٍ يُقَالُ لَهَا أنْطاكِيّةُ. او را مهدي مي‌گويند ؛ زيرا به چيزي كه از همگان پوشيده است ، راهنمائي مي‌كند. او تورات و انجيل را از سرزميني كه انطاكيه گفته مي‌شود ، بيرون مي‌آورد ».*1

از اين حديث استفاده مي‌شود كه تورات و انجيل واقعي و تحريف نشده را حضرت صاحب‌الامر (عج) از غاري در انطاكيه بيرون مي‌آورد. انطاكيه نام شهري در جنوب تركيه و نزديك مرز سوريّه است كه قبر سه تن از پيامبران الهي در آن شهر زيارتگاه خاصّ و عام است. اين قبور متلّق به پيامبراني است كه سرگذشت آنها در قرآن مجيد ، در سورهء « يس ، آيهء 14 » آمده است.

2- « نَحْنُ وُلْدُ عَبْدِالْمُطَّليبِ سَادَةُ الْجَنَّةِ: أَنَا وَ حَمْزَةُ وَ جَعْفَرُ وَ عَليُّ وَالْحَسَنُ والْحُسَيْنُ وَالْمَهْدِيُّ. ما اولاد عبدالمطلب سروران اهل بهشت هستيم: من [رسول اكرم (ص)] ، و حمزه (ع) و جعفر (ع) و علي (ع) و حسن (ع) و حسين (ع) و مهدي (عج) ».*2

3- سلمان فارسي مي‌گويد: به خدمت رسول اكرم (ص) شرفياب شدم. امام حسين (ع) را روي زانوي مباركش نشانده ، بر پيشاني‌اش بوسه مي‌زد و مي‌فرمود: « اَنْتَ سَيِّدٌ اِبْنُ سَيِّدٍ وَ اَنْتَ اِمَامٌ اِبْنُ اِمَامٍ ، وَ اَنْتَ حُجَّةٌ اِبْنُ حُجَّةٍ ، وَ اَنْتَ اَبُو حُجُجٍ تِسْعَةٍ ، تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُمْ. توسيّد و فرزند سيّد هستي. تو امام و فرزند امام هستي. تو حجّت و پسر حجّت هستي. تو پدر نُه (9) حجّت هستي كه نُهُم آنان ، قائم آنان است ».*3

4- « اَنَا سَيِّدُ الْمُرْسَلينَ وَ عَلِيُّ بّنُ اَبي‌طَالِبٍ سَيِدُ الْوَصِيّينَ ، وَ اِنَّ اَوْصِيائي بَعْدي اِثْنَا عَشَرَ ، اَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بّنُ اَبي‌طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ. من سرور انبياء هستم و علي بن ابيطالب سرور اوصياء است. اوصياء بعد از من دوازده نفر مي‌باشند كه نخستين آنان علي بن ابيطالب ، و آخرين آنان قائم (عج) مي‌باشد ».*4

5- « اَنَا و عَلِيٌّ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ وَ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ. من و علي و حسن و حسين و نُه نفر از اولاد حسين ، پاك و پاكيزه و معصوم هستيم ».*5

از نظر شيعه ، معصوم بودن حضرت رسول اكرم (ص) و حضرت فاطمه (س) و دوازده امام (ع) قطعي و ترديدناپذير است ؛ ولي از نظر اهل سُنّت اين حديث روشنترين حديثي است كه معصوم بودن امامان را به صراحت بيان فرموده است.

6- « اِنَّ عَلِيَّ بْنَ اَبي‌طالِبٍ اِمَامُ اُمُّتِي وَ خَليفَتي عَلَيْهَا بَعْدي ، وَ مِنْ وُلْدِهِ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ الَّذِي يَمْلَاءُ الْأرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً ، كُما مُلِئَتْ ظُلماً وَ جَوّراً. وَالَّذِي بَعَثَني بِالْحَقِّ بَسيراً وَ نَذيراً ، اَلثَّابِتينَ عَلَي الْقَوْلِ بِاِمَامَتِهِ فِي زَمَانِ غَيّبَتِهِ لَأَعَزُّ مَنَ الْكِبْريتِ الْاَحْمَرِ. همانا علي بن ابيطالب (ع) پيشواي امّت من و خليفهء من بعد از من است ؛ و قائم منتظَر كه جهان را مملو از عدل و داد خواهد كرد ، چنانكه پر از ظلم و جور شده باشد ؛ از اولاد او است. سوگند به خدائي كه مرا براي نويد دادن و بيم دادن فرستاده است ، كسانيكه در زمان غيبت به امامت او استوار بمانند ، از كبريت احمر*6 گرانبهاتر هستند ».*7

7- « يَا فَاطِمَةُ اِنَّا اَهْلُ بَيْتٍ أعْطينَا سِتَّ خِصَالٍ لَمْ يَعْطَهَا اَحَدٌ مِنَ الْأوَّلينَ وَ لَا يُدْرِكَهَا اَحَدٌ مِنَ الْآخَرينَ غَيْرُنَا اَهْلَ البَيْتِ ، نَبِيُّنَا خَيْرُ الْأنْبياءِ وَ هُوَ أبُوكِ ؛ وَ وَصِيُّنَا خَيّرُ الْأوْصِيَاءِ وَ هُوَ بَعْلُكِ ؛ وَ شَهِيدُنَا خَيْرُ الشُّهَدَاءِ وَ هُوَ حَمْزَةُ عَمُّ أبِيكِ ؛ وَ مِنَّا سِبْطَا هَذِهِ الْاُمَّةِ وَ هُمَا إبْنَاكِ ؛ وُ مِنَّا مُهْدِيُّ الْاُمَّةِ الَّذِي يُصَلِّي عيسي خَلْفَهُ. ثُمَّ ضَرَبَ عَلَي مِنْكَبِ الْحُسَيْنِ (ع) ، فَقَالَ: مِنْ هَذَا مُهْدِيُّ الْاُمَّة. اي فاطمه! ما اهلبيتي هستيم كه خداوند شش امتياز به ما داده است كه پسش از ما به احدي نداده و بعد از ما هم به كسي نخواهد داد:

1‌- پيامبر ما برترين پيامبران است و آن پدر تو است.

2‌- وصيّ ما بهترين اوصياء است و آن شوهر تو است.

3‌- شهيد ما سرور شهيدان است و آن عموي پدرت ، حمزه (ع) است.

4‌ و 5- دو سبط اين امّت از ما است و آنها دو پسران تو هستند.

6‌- مهدي اين امّت كه عيسي (ع) در پشت سرش نماز مي‌خواند ، از ما است.

آنگاه با دست مباركش بر شانهء امام حسين (ع) زد و گفت: مهدي (عج) از تبار اين است ».*8

پي‌نوشت:

*1- عقدّ الدُّرر: صفحهء 40.

*2- مطالب السُّئُول: جلد 2 ، صفحهء 126.

*3- موَدّة القُربي ، در ضمن ينابيع المودّة: صفحهء 258.

*4 و *5- فرائد السّمطين: جلد 2 ، صفحهء 313.

*6- در لغتنامهء دهخدا ، تحت حرف كاف ، صفحهء 313 چنين آمده است: كبريت احمر به گوگرد سرخ گفته مي‌شود كه به غايت كمياب است. هر چيزي كه بسيار كمياب باشد و به سختي تحصيل شود ، آن را به كبريت احمر تشبيه مي‌كنند.

*7- الامامة و قائم القيامه: صفحهء 287.

*8- البيان: صفحهء 82.