مصادف شدن دوران امامت پيشواي ششم شيعيان ، حضرت امام صادق (ع) با انقراض رژيم ستمگر اُموي و آغاز حكومت جنايتكار عبّاسي ، فرصت بسيار خوبي براي آن حضرت (ع) پيش آورد تا تعاليم عالي اسلام را در سطحي بسيار گسترده در ميان مسلمانان تعليم نموده ، علوم آلِ محمّد (ص) را منتشر كند. بديهي است كه هر حكومت ظالم و جائري ، هنگامي كه در سراشيبي سقوط قرار گرفت ، با تمام قدرت براي نگهداري خود از سقوط حتمي تلاش مي‌كند. در نتيجه يك آزادي كاذب و موقتي براي شخصيّتهاي متنفّذ اجتماعي قائل مي‌شود. امام باقر (ع) از اين موقعيّت ايجاد شده در اواخر دوران بني اميّه و اوايل دوران بني عبّاس استفاده نمودند و پايه‌هاي دانشگاه علوم شيعه را پي‌ريزي نمودند و امام جعفر صادق (ع) آن را محكم و استوار ساخت.

پس از استقرار خلافت بني عبّاس ، اين حكومت در ارتكاب جنايت را از رژيم قبلي پيشي گرفت ؛ امّا علي‌الظّاهر به محبّت اهلبيت (ع) تظاهر مي‌كرد و سادات و علويان را پسر عموهاي خود خطاب مي‌كردند. واليان و مأموران رژيم اموي ، پيشوايان معصوم (ع) را شهيد مي‌كردند و جشن مي گرفتند ؛ امّا سران عبّاسي ائمّهء اطهار را مي‌كشتند و عزاي ملّي و ديني اعلام مي‌كردند. لذا آنان توانستند بيش از حكومت اُموي ، ضربه‌هاي كاري بر پيكر اسلام و اهلبيت (ع) وارد سازند.

امام صادق (ع) از همين آزادي محدود استفاده كرده ، تشنگان دانش و فضيلت را از سراسر جهان به دور خود گرد اورد ، و در آن زمان غربتِ دانش ، بيش از چهار هزار شاگرد تربيت نمود و در بيش از پانصد رشتهء علمي متخصّص تحويل جامعه داد. به همين دليل است كه شاگرداني مثل مفضّل بن عُمر جُعفي ، زرارة بن اعين ، حمران بن اعين و محمّد بن مسلم در فقه در علوم ديني و هشام بن حَكَم و مؤمن الطّاق در معارف اسلامي‌ تربيّت نمود كه مايهء مباهات شيعه و مكتب انتظار است. همچنين شاگردي هم مثل جابر بن حيّان در علم شيمي تربيّت نمودند كه پس از گذشت سيزده قرن ، هنوز هم در جهان به عنوان پدر شيمي معدني شناخته مي‌شود كه حدود 3900 رساله و كتاب در علوم شيمي ، رياضي و غيره تأليف نموده است ، و بيش از پانصد جلد از تأليفات او به زبانهاي اروپائي ترجمه شده است ؛ و طبيعي است كه شاگردان آن حضرت (ع) در فقه و تفسير و حديث و عقايد ، در ميان شيعيان مقامي بسيار والا داشته باشند.

روايات واصله از امام صادق (ع) را در رابطه با برنامهء جهاني و نهضت الهي حضرت صاحب‌الامر (عج) بي‌شمار است كه به نقل تعدادي از آنها بسنده مي‌شود.

1- « مَنْ أقَرَّ بِجَمِعِ الْأئِمَّةِ (ع) وَ جَحَدَ الْمَهْديَّ (عج) كَانَ كَمَنْ أقَرَّ بِجَميعِ الْأنْبِيَاءِ وَ جَحَدَ مُحَمَّداً (ص) نَبُوَّتَهُ. كسي كه به همهء امامان (ع) معتقد باشد و مهدي (عج) را ردّ كند ، مانند كسي است كه همهء پيامبران (ع) را بپذيرد ، و رسالت پيامبر اكرم (ص) را ردّ كند ».

پرسيدند: اي فرزند پيامبر (ص)! مهدي (عج) از تبار شما ، چه كسي است؟

فرمودند: « ألْخَامِسَ مِنْ وَلْهِ السَّابِعِ ، يَغيبُ عَنْكُمْ شَخْصُهُ وَ لَا يَحِلُّ لَكُمْ تَسْمِيَتُهُ. او پنجمين فرزندِ هفتمين امام است. خود او از ديدگان شما غائب مي‌شود و بردن نام او بر شما روا نخواهد بود ».*1

2- مِهرم بر امام صادق (ع) وارد شده ، سؤال كرد: اين امر كه ما در انتظار آن به سر مي‌بريم ، چه وقتي واقع خواهد شد؟ امام (ع) فرمودند: « كَذِبَ الْوَقَّاتُونَ ، وَ هَلَكَ الْمُسْتَعْجِلُونَ ، وَ نَجَي الْمُسَلِّمُونَ. آنانكه وقت تعيين كردند ، دروغ گفتند. آنانكه شتاب كردند ، هلاك شدند. آنانكه تسليم ارادهء خدا شدند‌ ، نجات يافتند ».*2

امام صادق (ع) با جملهء « هَلَكَ الْمُسْتَعْجِلُونَ » ما را از شتابزدگي و پيوستن به صفوف مَحَاضير نهي مي‌نمايند تا از آثار سؤء آن در صورت تأخير اين امر در آمان باشيم. مگر نه در دهها حديث و روايت معتبر به ما امر شده كه هر لحظه منتظر ظهور باشيم و هر گاه به ياد آن امام موعود (عج) افتاديم ، از خداي مهربان تعجيلِ فَرَج آن بزرگوار را بخواهيم كه تلاش براي ايجاد زمينهء ظهور از طريق دُعا ، و نيايش براي تعجيلِ ظهور شتابزدگي نمي‌شود.

3- « يَنَادَي بِاِسْمِ الْقَائِمِ (عج) فِي لَيْلَةِ ثَلَاثٍ وَ عَشْرينَ ، وَ يَقُومُ فِي يَوّمِ عَاشُوراء ، وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذي قُتِلَ فِيهِ الْحُسَيْنُ بّنُ عَلِيٍّ (ع) اَكَأنِّي بِهِ فِي يَوْمِ السِّبْتِ الْعَاشِرِ مِنَ الْمُحَرَّم قَائِماً بَيْنَ الرُّكْنِ وَالْمَقَامِ ، جَبْرَئيلُ (ع) عَنْ يَمينِهِ يُنَادي: "ألْبَيْعَةُ لِلَّهِ" ، فَتَصيرُ إلَيْهِ شيعَتُهُ مِنْ أطْرَافِ الْأرْضِ تُطْوَي لَهُمْ طَيّاً حَتَّي يُبَايِعُوهُ ، فَيَمْلَاءُ الْأرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً. در شب بيست و سوْم (ماه رمضان) به نام قائم (عج) از آسمان نداء مي شود و در روز عاشوراء كه روز شهادت امام حسين (ع) است ، قيام مي‌كند. گوئي با چشم خود مي‌بينم كه آن بزرگوار (عج) در روز شنبه دهم محرّم در ميان ركن و مقام ايستاده ، جبرئيل (ع) در طرف راست آن حضرت (عج) بان بر مي‌آورد: "ألْبَيْعَةُ لِلَّهِ". پس شيعيانِ او از اطراف جهان بسوي او مي‌شتابند ، زمين زير پاهايشان طيّ مي‌شود ، تا به محضر او رسيده ، بيعت مي‌كنند. روي زمين را پُر از عدل و داد كند ، چنانكه پُر از جور و ستم شده باشد ».*3

چقدر بجاست كه آن دست انتقام الهي در روز حرام و ماه حرام ، در مسجدالحرام ظاهر شود و خون بناحق ريختهء جدّ بزرگوارش ، سالار شهيدان و شهداي كربلا را كه در روز حرام در ماه حرام به شهادت رسيدند ، مطالبه كند و خون همهء شهيدانِ مظلوم تاريخ را از ستمكاران بگيرد.

چه خونها مه به ناحقّ ريخته نشده است؟!

چه حريمها و نواميسي كه به ناحقّ تعدّي نشده است؟!

چه حقوقي از مظلومين كه زير پاي ستمگران لگدمال نشده است؟!

اي يوسف گمگشتهء فاطمه! اي شفاء درد دردمندان! اي نور ديدگان منتظران! بيا و كاخ ستم ستمگران ، و بناي آمال جاوران را بر سرشان فرو ريز.

اي منتقم! بپاخيز و خون شهداي راه حقّ را از تمامي دژخيمان و وارثان آنان بگير.

اي وارث خاندان نبوّت و باقيماندهء سلالهء امامت! بيا و حقوق غصب شدهء فاطمه (س) را از غاصبان فَدَك و حق غصب شدهء علي (ع) را از غاصبان خلافت در طول تاريخ بگير.

4- سُدير صيرفي از امام صادق (ع) نقل مي‌كند كه حضرت (ع) فرمودند: « إنَّ لِلْقَائِم مِنَّا غيْبَةٌ يَطُوَّلُ أمَدُهَا. همانا براي قائم ما (عج) غيبتي است كه مدّتش بسيار طولاني خواهد بود ».

گفتم: اي فرزند فاطمه (س)! چرا غيبت او اينقدر طولاني مي‌شود؟!

فرمود: « إنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ إبَي إلَّا أنْ يُجْرِيَ فِيهِ سُنَنُ الْأنْبِيَاءِ (ع) فِي عَيْبَاتِهِمْ ، وَ أنَّهُ لَابُدَّ لَهُ يَا سُدَيْرُ مِنْ إسْتيفَاءِ مُدَدِ غَيبَاتِهِمْ. خداي تبارك و تعالي هرگز اجازه نمي‌دهد ، جز اينكه سنّتهاي پيامبران (ع) در رابطه با غيبتهايشان در مورد او نيز جاري گردد. اي سُدَير! او به ناگزير بايد به مدّت مجموع غيبتهاي پيامبران (ع) در پشت پردهء غيبت بماند ».*4

5- ابوبصير از امام صادق (ع) از ظهور قائم (عج) سؤال كرد ؛ حضرت (ع) فرمودند: كَذِبَ الْوَقَّاتُونَ ، أنَّا أهْلُ بَيْتٍ لَانُوَقَّتُ. تعيين كنندگان وقت دروغ مي‌گويند. ما اهلبيتي هستيم كه هرگز وقت تعيين نمي‌كنيم ».*5

6- « إذَا إجْتَمَعَتْ ثَلَاثَةُ أسْمَاءٍ مَتَوَالِيّةٍ: مُحَمَّدٌ وَ عَليٌّ وَالْحَسَنُ فَالرَّابِعُ الْقَائِمُ (عج). هنگامي كه سه نامِ مُحَمّد (ع) و علي (ع) و حسن (ع) پشت سر هم قرار گرفت ، چهارمي آنان قائم (عج) مي‌باشد ».*6

پيشوايان معصوم (ع) با بيان مشخّصات فراواني ، هر گونه ترديد در خصوص وجود شريف حضرت صاحب‌الامر (عج) را برطرف نموده‌اند ؛ كه حديث فوق يكي از آن موارد است كه پيش از ولادت موعود (عج) از پشت سر هم قرار گرفتن سه نام مقدّسِ محمّد [امام جواد (ع) ، علي [امام هادي (ع)] و حسن [امام عسكري (ع)] خبر داده و چهارمي آنها را قائم آل محمّد (ص) معرّفي نموده است. به هنگام صدور اين احاديث بيش از يكصد و بيست سال تا زمان ولادت حضرت وليّ الله الأعظم (عج) باقي بود. همچنين برخي از شاگردان امام صادق (ع) در عصر آن حضرت (ع) كتابهاي مستقلّي در پيرامون ئلادت و غيبت حضرت وليّ عصر (عج) نوشته بودند.

7- « لَيْسَ بَيْنَ قَائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ (ص) وَ بَيْنَ قَتْلِ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ إلَّا خَمْسَ عَشَرَ لَيْلَةٍ. ميان ظهور قائم آل محمّد (ص) و قتل نفس زكيّه بيش از پانزده روز فاصله نيست ».*7

يكي از علائم حتمي ظهورِ حضرت صاحب‌الامر (عج) كشته شدن يكي از فرزندان حضرت فاطمه (س) در مسجدالحرام ، در ميان ركن و مقام است. طبق برخي از احاديث نام او « محمّد بن الحسن » مي‌باشد. اين نفس زكيّه هيچ ارتباطي با نفس زكيّه‌اي كه از اولاد امام حسن مجتبي (ع) بود و در عصر خلافت غاصبانهء منصور دوانيقي در احجارُ الزّيتِ مدينه قيام نمود و كشته شد و در زمرهء امامان زيديه است ، ندارد. طبق روايت فوق ، ميان شهادت نفس زكيّه با ظهور حضرت مهدي (عج) بيش از دو هفته فاصله نخواهد بود.

8- « إذَا قَامَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ بَنَي فِي ظَهْرِ الْكُوفَةِ مَسْجِداً لَهُ ألْفُ بَابٍ ، وَالتَّصَلَتْ بُيُوتُ أهْلِ الْكُوفَةِ بِنَهْرَي كَرْبَلَاءِ. هنگامي كه قائم (عج) قيام كند ، در پشت كوفه مسجدي مي‌سازد كه براي آن هزار درب خواهد بود و خانه‌هاي كوفه به دو رودخانهء كربلا – دجله و فُرات – متّصل خواهد شد ».*8

9- « يَفْقُدُ النَّاسُ إمَامَهُمْ ، يَشْهَدُ الْمَوْسِمَ فَيَرَاههُمْ وَ لَا يَرَوْنَهُ. امام و پيشواي مردم غائب مي‌شود ، در موسم حجّ شركت مي‌كند و مردم را مي‌بيند ؛ ولي مردم او را نمي‌بينند ».*9‌

10- ابن ابي‌يعفور از امام صادق (ع) نقل مي‌كند كه حضرت (ع) فرمودند: « وَيْلٌ لِطُغاةِ الْعَرَبِ مِنْ أمْرٍ قَدِ اقْتَرَبَ. واي بر طاغوتهاي عرب از حادثه‌اي كه نزديك شده است ».

پرسيدم: چه تعدادي از عرب در ركاب حضرت قائم (عج) خواهند بود؟

فرمود: « نَفَرٌ يَسيرٌ. تعدادي بسيار اندك ».

پرسيدم: امروز تعداد افراديكه آن روز را بازگو مي‌كنند ، بسيار زياد هستند!

فرمود: « لَابُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أنْ يُمَحَّصُوا وَ يَمَيَّزُوا وَ يَغَرْبَلُوا ، وَ يَسْتَخْرِجُ فِي الْغَرْبَالِ خَلْقٌ كَثِيرٌ. بناچار مردم بايد امتحان شوند ، متمايز شوند ، غربال شوند ؛ و به همگام غربال شدن ، افراد بيشماري از غربال مي‌افتند ».*10

11- مفضل بن عمر جُعفي مي‌گويد: به محضر امام صادق (ع) شرفياب شدم و عرضه داشتم: اي سرور من! ايكاش در مورد جانشين بعد از خود براي ما پيماني مقرّر مي‌نموديد!

فرمود: « ألْإمَامُ مِنْ بَعْدي إبْني مُوسَي (ع) وَالْخَلَفُ الْمَأمُولُ الْمُنْتَظَرُ مُ . حَ . مَّ . دُ ابْنُ الاْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بّنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَي (ع). امام بعد از من پسرم موسي [امام كاظم (ع)] است. امّا خَلَفِ مَنْتَظَر ؛ او مُ . حَ . مَّ . دُ پسر حسن [امام حسن عسكري (ع)] پسر علي [امام هادي (ع)] پسر محمّد [امام جواد (ع)] پسر علي [امام رضا (ع)] پسر موسي [امام كاظم (ع)] مي‌باشد ».*11

12- ابراهيم كرخي مي‌گويد: به خدمت امام صادق (ع) شرفياب شدم. در محضر آن حضرت (ع) نشسته بودم ؛ تا اينكه فرزند بزركوارش ، حضرت موسي بن جعفر (ع) كه خردسال بود ، وارد شد. بسويش دويدم و بر ديدگانش بوسه زدم. چون نشستم.

امام صادق (ع) فرمود: « اي ابراهيم! او بعد از من امام و صاحب تو است. گروهي در حقّ او گمراه مي‌شوند و به هلاكت مي‌افتند. گروهي هدايت شده ، سعادت مي‌يابند. خداوند قاتل او را لعنت كند و عذابش را افزون كند. خداوند از صُلب او بهترين اهل زمين در زمان خويش را ظاهر مي‌سازد ، كه همنام جدّ بزرگوارش ، و وارث احكام و فضائل اوست. معدن امامت و سرآمد حكمتها است ».

« او– امام موسي بن جعفر (ع) – را ستم پيشهء بني فُلان (بني عبّاس) پس از مكر و حيلهء فراوان از روي حسادت مي‌كشد ؛ ولي خداوند ارادهء خود را اجراء مي‌كند ، اگر چه مشركان نخواهند. خداوند از نسل او تعداد دوازده هدايتگر را تكميل مي‌كند كه خداوند آنها را به كرامت خود اختصاص داده و آنها را به مكان اقدس خود راه داده است ».

« ألْمُقِرُّ بِالثَّاني عَشَرَ مِنْهُمْ كَالشَّاهِرِ سَيْفَهُ بَيْنَ يَدَي رَسُولِ الله (ص) يَذُبُّ عَنْهُ. كسي كه به دوازدهمين آنها ايمان بياورد ، همانند كسي است كه شمشير كشيده ، در پيشاپيش رسولخدا (ص) جهاد كند ».

ابراهيم كرخي مي‌گويد: در اين موقع يكي از بستگان حكومت بني امسِه وارد مجلس شد و امام صادق (ع) سخن خود را قطع كرد. من در آن سفر يازده بار به خدمت آقا (ع) شرفياب شدم كه دنبالهء مطلب را بشنوم ؛ امّا مؤفّق نشدم. سال بعد كه به خدمت آن حضرت (ع) رسيدم ، مطلب را از همانجا ادامه داد و فرمود:

« يَا اِبْراهيمُ! ألْمُفَرِّجُ لِلْكَرْبِ عَنْ شيعَتِهِ بَعْدَ ضَنْكٍ شَديدٍ ، وَ بَلَاءٍ طَويلٍ ، وَ جَزَعِ وَ خَوْفِ ، ،َطُوبَي لِمَنْ أدْرَكَ ذَلِكَ الزَّمَانَ. حَسْبُكَ يَا اِبْرَاهيمُ. اي ابراهيم! او پس از يك تنگناي شديد و بلاي طولاني و ترس و وحشت و اضطراب ، غم و اندوه شيعيان را مي‌زدايد. خوشا به حال آنانكه آن زمان را درك كنند. تو را بس است اي ابراهيم ».

ابراهيم كرخي مي‌گويد: هرگز از هيچ مسافرتي اين چنين خوشحال و شاداب برنگشته بودم.*12

بسيار جالب است كه امام (ع) علاقهء شديد ابراهيم كرخي را به شنيدن ادامهء حديث مي‌داند ؛ و پيش از آنكه او سؤال كند ، دنبالهء حديثِ يكسال قبل را بازگو مي‌كند و در پايان اضافه مي‌كند كه همين مقدار توضيح او را كفايت مي‌نمايد.

13- « خُرُجُ الثَُلَاثَةِ: ألسُّفْيَانيُّ وَ الْخُرَاسَانيُّ وَ الْيَمَانيُّ ، فِي سَتنَةٍ وَاحِدَةٍ ، فِي شَهْرِ وَاحِدٍ ، فِي يَوْمٍ وَاحِدٍ ، وَ لَيْسَ فِيهَا رَأيَةٌ بِأهدَي مِنْ رَأيَةِ الْيَمَانِيِّ ، بَأنَّهُ يَدْعُوا إلَي الْحَقِّ. خروج سفياني ، خراساني و يماني ، هر سه در يك سال ، يك ماه و يك روز است. در ميان آنها ، هيچ پرچمي به هدايت نزديكتر از پرچم يماني نيست ؛ زيرا او به حقّ فرا مي‌خواند ».*13

در بر حق بودن پرچم سيّد خراساني هيچ ترديدي نيست ، ولي اين حديث تصريح مي‌نمايد كه پرچم يماني از او نيز به حقّ نزديكتر است. شايد علّت اين امر ، حضور چهار هزار نفر از بقاياي خوارج – به تعداد كشته‌هاي آنان در جنگ نهروان – در لشكر سيّد خراساني باشد كه پس از بيعت سيّد خراساني و فرماندهء لشكرش ، جناب شُعيب بن صالح با امام عصر (عج) ، آنان از بيعت با حضرت صاحب‌الامر (عج) امتناع نموده و پس از اينكه نصايح و اندرزهاي آن حضر (عج) بر ايشان مؤثّر واقع نمي‌شود ، بناچار شيعيان و منتظران با آن بقاياي خوارج جنگ مي‌نمايند.

14- « إذَا قَامَ الْقَائِمُ (عج) دَعَي النَّاسَ إلَي الْاِسْلَام جَديداً وَ هَداهُمْ إلَي أمْرِ قَدْ دُثِرَ ، فَضَلَّ عَنْهُ الْجُمْهُورُ ، وَ إنَّمَا سُمِّيَ لِقَائِمُ مَهْدِيّاً ، لِأنَّهُ يَهْدي إلَي أمْرٍ مَضْلُولِ عَنْهُ ، وَ سُمِّيَ الْقَائِمُ لِقِيَامِهِ بِالْحَقِّ. چون قائم (عج) قيام كند ، مردم را از نو به اسلام دعوت مي‌كند و آنها را به چيزي كه در ميان آنها كهنه شده و آثارش از بين رفته ، فرا مي‌خواند. لذا جمهورِ اُمَّت (عموم مردم) از دعوت او سرپيچي مي‌كنند و گمراه مي‌شوند. به قائم ما (عج) "مهدي" گفته مي‌شود ؛ چون به چيزي كه مردم را گم شده‌اند ، هدايت مي‌كند. و به او قائم (عج) گفته مي‌شود ؛ زيرا قيام به حقّ مي‌كند ».*14

15- « لَابُدَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأمْرِ مِنْ غِيْبَةٍ ، وَ لَابَدَّ فِي غِيْبَةِ مِنْ عُزْلَةٍ ، وَ نِعْمَ الْمَنْزِلُ طَيْبَةٌ ، وَ مَا بِثَلَاثِنَ مِنْ وَحْشَةٍ. ناگزير براي صاحب اين امر غيبتي است. و بناچار در دوران غيبت بايد از مردم كناره‌گيري كند. مدينه چه جايگاه خوبي هست ، و با وجود سي تن ، وحشتي نيست ».*15

اين حديث حاوي نكات مهم و ارزنده‌اي است. از جمله اينكه در دورات غيبت ، تعدادي از اُوْتاد كه غالباً شمار آنها سي نفر مي‌باشد ، در محضر حضرت صاحب الامر (عج) حضور دارند تا اوامر آن حضرت (عج) را اجراء كنند. آن بزرگواران به فرمان حضرت صاحب الزّمان به ياري گمشدگان و گرفتاران مي‌شتابند و بوسيلهء آنها از وجود مقدّس امام عصر (عج) رفع غربت و تنهائي مي‌شود. اگر عمر يكي از آنها سر آيد ، يكي ديگر از صالحان و منتظران جانشين او مي‌شود و تعداد سي نفر همواره محفوظ مي‌ماند. همچنين در اين حديث تصريح شده كه اوقات اقامت آن حضرت (عج) در مدينه ، بيش از ساير اماكن ، مثل روستاي كُرعه ، يا درّهء ذي‌طوي و يا كوه رضوي و يا جزيرهء خضراء مي‌باشد.

16- « إنَّ الله تَبَارَكَ وَ تَعَالَي خَلَقَ أرْبَعَةً عَشَرَ نُوراً قَبْلَ خَلْقِ الْخَلْقِ بِاَرْبعَةَ عَشَرَ ألْف عَامٍ ، فَهِيَ أرْوَاحُنَا. فَقيلَ: يَابْنَ رَسُولِ اللهِ! وَ مَنِ الْاِرْبَعَةَ عَشَرَ؟ فَقَالَ: مُحُمَّدٌ (ص) وَ عَليُّ (ع) وَ فَاطِمَة (س) وَالْحَسَنُ (ع) وَالْحُسَيْنُ (ع) وَ الْأئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ (ع). آخِرُهُمُ الْقَائِمُ (عج) الَّذي يَقُومُ بَعْدَ غِيْبَتِهِ ، فَيَقْتُلُ الدَّجَّالَ وَ يَطَهِّرُ الْأرْضَ مِنْ كُلِّ جَوْرٍ وَ ظُلْمِ. خداوند تبارك و تعالي چهارده هزار سال پيش از آفرينش جهان خلقت ، چهارده نور آفريد كه آنها ارواح ما مي‌باشد. گفته شد: اي فرزند پيامبر (ص)! آن چهارده نفر چه كساني هستند؟! فرمود: مُحَمَّد (ص) و علي (ع) و فاطمه (س) و حسن (ع) و حسين (ع) و امامان معصوم از اولاد حسين (ع) ، كه آخر آنها قائم (عج) است كه پس از دوران غيبت قيام مي‌كند و دجّال را مي‌كشد و زمين را از هر گونه جور و ستم پاك مي‌سازد ».*16

17- « مِنَّا إثْنَاعَشَرَ مَهْدِيّاً ، مَضَي سِتَّةٌ وَ بَقِيَ سِتَّةٌ. يَضَعُ اللهُ فِي السَّادِسِ مَا أحَبَّ. دوازده نفر هدايتگر از ما هستند كه شش تن از آنها گذشته ، و شش تن ديگر باقي است. خدا در ششمي آنها ، آنچه مي‌خواهد ، قرار مي‌دهد ».*17

18- « سَنَةُ الْفَتْحِ تَنْشَقُّ الْفُرَاتِ ، حَتَّي تَدْخُلَ أزِقَّةَ الْكُوفَةَ. در سال فتح ، فُرات طغيان مي‌كند – يا سدّ آن شكسته مي‌شود – و آب فُرات به كوچه‌هاي كوفه وارد (سرازير) مي‌شود ».*18

19- « طُوبَي لِمَنْ تَمَسَّكَ بِاَمْرِنَا فِي غِيْبَةِ قَائِمُنَا فَلَمْ قَلْبُهُ بَعْدَ الْهِدَايَةَ. خوشا به حال آن كسي كه در زمان غيبت قائم ما (عج) به امر ما چنگ بزند و بعد از هدايت قلبش نلغزد ».*19

20- « أقْرَبُ مَا يَكُونُ الْعِبَادُ مِنَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ أرْضَي مَا يشكُونُ عَنْهُمْ ، إذَا افْتَقَدُوا حُجَّةَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ ، فَلَمْ يُظْهَرْ لَهُمْ وَ لَمْ يَعْلُمُوا بِمَكَانِهِ ، وَ هُمْ فِي ذَلِكَ يَعْلَمُونَ أبَّهُ لَمْ تَبْطُلْ حُجَجُ اللهِ عَنْهُمْ وَ بَيِّنَاتُهُ. فَعِنْدَهَا فَتَوَقَّعُوا الْفَرَجَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً ، وَ أنَّ أشَدَّ مَا يَكُونُ غَضَبُ اللهِ تَعَالَي عَلَي أعْدَائِهِ إذَا افْتَقَدوا حُجَّجَ اللهِ فَلَمْ يَظْهَرْ لَهُمْ ، وَ قَدْ عَلِمَ أتَّ أوْليائَهُ لَا يَرْتَابُونُ ، وَ لَوْ عَلِمَ أنَّهُمْ يَرْتَابُونَ لَمَا غَيَّبَ عَنْهُمْ حُجَّةُ طَرْفةَ عَيْنٍ ، وَ لَا يَكُونُ ذَلِكَ إلَّا عَلَي رَأسِ شِرَارِ النَّاسِ. نزديكترين موقع مردم به خدا ، و بيشترين موقع خشنودي خدا از مردم ، هنگامي است كه حجّت خدا در ميان مردم نباشد و بر آنها آشكار نشود و جاي حجّت خدا را خالي ندانند. ولي باور دارند كه حجّت خدا و نشانه‌هاي او باطل نشده است. در چنين مقطعي هر صبح و شام منتظر فَرَج باشيد. شديدترين موقع خشم خدا بر دشمنانِ خود هنگامي است كه حجّت خدا در ميان آنها نباشد و بر آنها ظاهر نشود. خداوند مي‌دانست كه دوستان او در مورد حجّت خدا دچار شكّ و ترديد نمي‌شوند ؛ و اگر مي‌دانست كه آنها دچار شكّ و ترديد مي‌شوند ، حتّي به مقدار يك چشم بر هم زدن حجّت خود را پنهان نمي‌كرد. غيبت حجّت خدا در زماني خواهد بود كه بدترين مردم بر آنها حكومت كند ».*20

21- « أمَّا وَاللهِ لَيَغَيْبَنَّ عَنْكُمْ مَهْدِيُّكُمْ ، حَتَّي يَقُولَ الْجَاهِلُ مِنْكُمْ: مَا لِلَّهِ فِي آلِ مُحَمَّدٍ حَاجَةٌ ، ثُمَّ يَقْبَلُ كَالِشُهَابِ الثَّاقِبِ ، فَيَمْلْاءُهَا عَدْلاً وَ قِسْطاَ كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً. به خدا سوگند مهديِ شما (عج) از ديدگان شما پنهان مي‌شود. افراد جاهلي از شما گويند: خداوند نيازي به آلِ محمّد (ص) ندارد. آنگاه چون شُهاب ثاقب (ستارهء نافذ و درخشان) ظاهر مي‌شود و زمين را پُر از عدل و داد كند ، آنچنانكه پُر از جور و ستم شده باشد ».*21

22- عبدالله بن منصور بَجَلي مي‌گويد: از محضر امام صادق (ع) پرسيدئم: نام سفياني چيست؟ فرمود: « وَ مَا تَصْنَعُ بِاِسْمِهِ إذَا مَلَكَ كَوْرَ الشَّامِ الْخَمْسَ: دَمِشْقَ وَ حُمُصَ وَ فِلِسْطنَ وَ الْاُرْدُنَ وَ ققِنَّسْرينً ، فَتَوَقَّعُوا عِنْدَ ذَلِكَ فَرَجاً. تو را با نام او چه كا است؟ هنگامي كه پنج ناحيه از شام ، شامل دمسق ، حُمُص ، فلسطين ، اُردن و قِنَّسرين را بگيرد ، منتظر فَرَج باشيد ».

پرسيدم: آيا نُه ماه سلطنت مي‌كند؟

فرمود: نه ؛ بلكه هشت ماه ، حتّي يك روز هم از هشت ماه تجاور نمي‌كند ».*22

23- ابو بصير روايت مي‌كند كه امام صادق (ع) فرمودند: « ‌يَا أبَابَصير! طُوبَي لِشيعَةِ قَائِمُنَا الْمُنْتَظِرينَ لِظُهُورِهِ فِي غِيْبَتِهِ ، وَ الْمُطيعينَ لَهُ فِي ظُهُورِهِ. اُولَئِكَ أوْليَاءُ اللهِ الَّذينَ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ. اي اَبابصير! خوشا به حال شيعيان قائم ما (عج) ، كه در زمان غيبت انتظارش را مي‌كشند ، و در زمان ظهور فرمان او را مي‌برند. آنها اولياء خدا هستند كه باكي بر آنها نيست و هرگز دچار اندوه نخواهند بود ».*23

24- سُدَيْر صيرفي گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه مي‌فرمايد: «‌ إنَّ فِي الْقَائِمِ (عج) شَبَةٌ مّنْ يُوسُفَ (ع). همانان در قائم (عج) شباهتي به يوسف (ع) هست ».

گفتم: در مورد داستان او مي فرمائيد ، يا در بارهء غيبت او؟!

فرمود: « اين خوك سيرتانِ امّت ، كجاي اين مطلب را انكار مي‌كنند؟! برادران يوسف (ع) كه يك گروه بودند و همگي اولاد پيامبر بودند ، و يوسف (ع) را به دست خود فروخته بودند ، خود برادرانِ او بودند ؛ او را نشناختند ، تا او خودش گفت: من يوسف هستم. اين امّت چرا انكار مي‌كند كه خداوند مدّتي حجّت خود را در ميان آنها پوشيده نگهدارد! چه اشكالي دارد كه خداوند با حجّت خود همچون حضرت يوسف (ع) معامله كند؟! حجّت خدا در ميان آنها باشد ، از بازار آنها عبور كند ، قدم روي فرشهاي آنها بگذارد ؛ ولي آنها او را نشناسند ، تا روزيكه خداوند اجازه صادر كند كه خود را معرّفي نمايد ؛ چنانكه به حضرت يوسف (ع) اجازه فرمود ».*24

25- « يَزْجُرُ النَّاسَ قَبْلَ قِيَامِ قَائِم عَنْ مَعَاصِيهِمْ بِنَارٍ يَظْهَرُ فّي السَّمَاءِ وَ حُمُرَةٌ تُجَلِّلُ السَّمَاءَ ، وَ خَسْفٌ بِبَغْدَادَ خَسْفٌ بِبَلَدِ الْبَصْرَةِ ، وَ دِمَاءٌ تَسْفَكُ بِهَا وَ خَرَابُ دُورِهَا ، وَ فَنَاءٌ يَقَعُ فِي أهْلِهَا ، وَ شُمُولُ أهْلِ الْعَرَاقِ خَوْفٌ لَا يَكُونُ مَعَهُ قَرَارٌ. پيش از قيام قائم (عج) مردم بوسيلهء اُموري از گناه ترسانيده مي‌شوند:

1‌- بوسيلهء آتشي كه در آسمان ظاهر مي‌شود.

2‌- بوسيلهء سرخي فراگيري كه آسمان را فرا مي‌گيرد.

3‌- بوسيلهء خسفي در بغداد.

4- بوسيلهء خسفي در شهر بصره.

5- بوسيلهء خونهائي كه در بصره ريخته مي‌شود.

6‌- بوسيلهء نابودي مردم بصره.

7‌- بوسيلهء ترس و اضطرابي كه همهء عراق را فرا گيرد و آرامش را از همهء آنها سلب مي‌كند ».*25

26- سيّد حِميري در يك حديث طولاني مي‌گويد: به خدمت امام صادق (ع) عرض كردم: اي فرزند پيامبر (ص)! روايات فراواني در مورد غيبت از پدران بزرگوار شما به ما رسيده است. به ما خبر دهيد كه اين غيبت در مورد چه كسي واقع خواهد شد؟

فرمود: « سَتَقََعُ بِالسَّادِسِ مِنْ وُلْدي ، وَالثَّاني عَشَرَ مِنَ الْأئِمَْةِ الْهُدَاةِ ، بَعْدَ رَسُولِ اللهِ أوَّلُهُمْ أميرُ الْمُؤْمنينَ عَلِيُّ بْنُ أبيطَالِبٍ (ع) و آخِرُهُمُ الْقَائِمِ بِالْحَقِّ ، بَقِيَّةُ اللهِ فِي أرْضِهِ ، صَاحِبُ الزَّمَانِ وَ خَليفَةُ الرَّحْمَانِ ، وَاللهِ لَوْ بَقِيَ فِي غِيْبَتِهِ مَا بَقِيَ نُوحٌ فِي قَوْمِهِ ، لَمْ يَخْرُجُ مِنَ الدَّنْيَا حَتِّي يَظْهَرَ فَيَمْلَاءُ الْأرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً ، كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً. اين غيبت در مورد ششمين فرزند من واقع مي‌شود كه دوازدهمين امام از امامهاي هدايتگر بعد از رسول اكرم (ص) مي‌باشد ، كه اوّلين آنها اميرِ مؤمنان ، عليّ بن ابيطالب (ع) است و آخرين آنها ، قائم به حقّ ، يكتا بازمانده از حجّتهاي خدا در روي زمين ، صاحبِ زمان و خليفهء يزدان (عج) است. به خدا سوگند اگر به مقدار عمر نوح (ع) در پشت پردهء غيبت بماند ، از دنيا بيرون نمي‌رود جز اينكه ظاهر شده ، جهان را پُر از عدل و داد كند ؛ آنچنانكه پُر از جور و ستم شده باشد ».*26

27- « سَيَأتِي مَسْجِدَكُمْ هَذَا يَعني: مَكَّةَ ثَلَاثُمِأَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلاً ... فَتُنَادي بِكُلِّ وَادٍ: هَذَا الْمشهْديُّ (عج) يَقْضَي بِقَضَاءِ آلِ دَاوُدَ ، لَا يَسْئَلُ عَلَيْهِ بَيّّنَةً. سيصد و سيزده مرد در اين مسجدِ شما – مسجدالحرام – گرد مي‌آيند ... در تمام دشت و صحرا نداء مي‌گردد: اين مهدي (عج) است ، در ميان شما با حكم داود (ع) داوري مي‌كند و نياز به شاهد ندارد ».*27

28- امام صادق (ع) فرمودند: « إنَّ لِلْقَائِمِ غِيْبَةٌ قَبْلَ أنْ يَقُومَ. براي قائم (عج) پيش از آنكه قيام كند ، غيبتي هست ».

زُرارة بن اعين پرسيد: براي چه؟!

فرمود: براي اينكه مي‌ترسد – و يا دست خود به شكم مباركش اشاره كرد (يعني: بخاطر ترش از كشته شدن).

سپس فرمود: «‌ يَا زُرَارَةُ! وَ هُوَ الْمُنْتَظَرُ ، وَ هُوَ الَّذي يَشُكُّ النَّاسُ فِي وِلَادَتِهِ. مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ: هُوَ حَمْلٌ ، وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ: هُوَ غَائِبٌ ، وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ: مَا وُلِدَ ، وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ: وُلِدَ قِبْلَ وَفَاةِ أبِيهِ بِسَنَتَيْنِ. غَيْرُ أنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي يُحِبَّ أنْ يَمْتَحِنَ الشِّيعَةَ ، فَعِنْدَ ذَلِكَ يَرْتَابُ الْمُبْطِلُونَ. اي زُراره! او منتظر است. مردم در بارهء او دچار شكّ و ترديد مي‌شوند. برخي گويند: هنوز در شكم مادر است. برخي گويند: از ديده‌ها پنهان است. برخي گويند: هنور به دنيا نيامده است. برخي گويند: دو سال پيش از وفات پدر بزرگوارش ديده به جهان گشوده است. جُز اين نيست كه خدا دوست دارد كه شيعيان را در بوتهء آزمايش قرار دهد ، تا اهل باطل دچار ترديد شوند ».*28

29- مفضل بن عمر جعفي مي‌گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود: هنگامي كه خداوند قائم (عج) اذن ظهور دهد ، بر فراز منبر قرار گرفته ، مردم را بسوي خداي تبارك و تعالي فرا مي‌خواند و آنها را از خدا بيم مي‌دهد ؛ و بسوي حقّ دعوت مي‌كند كه در ميان آنها به سيرهء رسولخدا (ص) رفتار كند و همانند آن حضرت (ص) در ميان آنها سلوك داشته باشد. آنگاه خداوند جبرئيلِ امين (ع) را مي‌فرستد تا به نزد او آمده ، از اصول دعوتش بپرسد. چون برنامه‌هاي دعوتش را بيان كند ، جبرئيل امين (ع) عرض مي‌كند: من نخستين كسي هستم كه با تو بيعت مي‌كنم. پس مي‌گويد: دستت را بده تا بيعت كنم. آنگاه دست آن حضرت (عج) را به عنوان بيعت مي فشارد. در آن هنگام سيصد و سيزده نفري كه در آنجا گرد آمده‌اند ، بيعت مي‌كنند و در مكّه مي‌مانند تا شمار ياران به ده هزار نفر برسد. آنگاه رهسپار مي‌شوند ».*29

30- « إذَا قَامَ الْقَائِمُ (عج) نَزَلَتْ مَلَائِكَةُ بَدْرٍ ، ثُلْثٌ عَلَي خُيُولٍ شُهْبٍ ، وَ ثَلْثٌ عَلَي خُيُولٍ بُلْقٍ ، وَ ثَلْثٌ عَلَي خُيُولٍ حُوٍّ. وقتي قائم (عج) قيام كند ، فرشتگان بدر براي ياري او فرمود مي‌آيند. يك سوّم آنها سوار بر اسبهاي اَشْهَب (سپيد رنگي كه با مشكي آميخته باشد) ، و يك سوّم آنها سوار بر اسبهاي اَبْلَق (به رنگ مشكي آميخته با سپيدي) ، و يك سوّم آنها سوار بر اسبهاي سُرخ فام هستند ».*30

31- ابوبصير روايت كرده است كه امام صادق (ع) فرمودند: « يَا أبَابَصير! هُوَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ إبْني مُوسَي (ع) ذَلِكَ  إبْنُ سَيِّدَةِ أمَاءِ ، يَغيبُ غِيْبَةً يَرْتَابُ فِيهَا الْمُبْطِلُونَ ، ثُمَّ يُظْهِرُهُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ ، فَيَفْتَحُ عَلَي يَدَيْهِ مَشَارِقَ الْأرْضِ وَ مَأرِبَهَا ، وَ يَنْزِلُ رُوحُ الله عيسَي بْنُ مَرْيَمَ (ع) فَيُصَلِّي خَلْفَهُ ، وَ تَشْرُقُ الْأرْضُ بِنُورِ رَبَّهَا وَ لَا تَبْقَي فِي الْأرْضِ بَقْعَةٌ عُبِدَ فِيهَا غَيْرُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ ، إلَّا عُبِدَ اللهُ فِيهَا ، وَ يَكُونُ الدِّنُ كُلُّهُ لِلَّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ. اي اَبابصير! او پنجمين فرزندِ اين پسرم موسي (ع) است. او فرزند بهترين كنيزان است. آنچنان غيبتي دارد كه همهء باطل‌گرايان در آن غيبت دچار شكّ و ترديد شوند. آنگاه خداوند تبارك و تعالي او را ظاهر گرداند و شرق و غرب جهان را بدست او فتح نمايد. روح الله عيسي بن مريم (ع) فرود آمده ، در پشت سر او نماز مي‌گزارد ؛ و زمين به نور پروردگارش نوراني مي‌گردد. در روي زمين نقطه‌اي نمي‌ماند كه در آن جُز خداي سبحان پرستيده شده باشد ؛ مگر اينكه خداي تبارك و تعالي در آنجا پرستيده مي‌شود. دين تماماً از آنِ خدا گردد ؛ اگر چه مشركان نخواهند ».*31

32- « لَا يَقُومُ الْقَائِمُ إلَّا فِي وِتْرٍ مِنَ السِّنينَ ، تِسْعٍ وَ ثَلاَثٍ وَ احْديَ. قائم (عج) جز در سالهاي فرد قيام نكند ، چون سالهاي نه و سه و پنج و يك ».*32

33- « إنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الأمْرِ غَيْبَةٌ فَلْيَتِّقِ اللهَ عَبْدٌ وَلْيَتَمَسَّكْ بِدينِهِ. براي صاحب اين امر غيبتي هست ، بايد هر بنده‌اي از خدا تقوي پيشه كند و محكم به دين خود تمسّك جويد ».*33

34- « يُنْتِجُ اللهُ فِي هَذَهِ الْاُمَّة رَجُلاً مِنِّي وَ أنَا مِنْهُ ، يَسُوقُ اللهُ بِهِ بَرَكَاتِ السَّمَوَاتِ وَ الْأرْضِ ، فَتَنَزَّلُ السَّمَاءُ قَطْرَهَا وَ يُخْرِجُ الْأرْضُ بَذْرَهَا وَ تَأمَنُ وَحُوشُهَا وَ سِبَاعُهَا ، وَ يَمْلَاءُ الْأرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاًً ، كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً ، وَ يَقْتُلُ يَقُولَ الْجَاهِلُ: لَوْ كَانَ هَذَا مِنْ ذُرِّيَّةِ مُحُمَّدٍ (ص) لَرَحِمَ. خداوند در ميان اين امّت مردي از تبار من پديد مي‌آورد كه او از من و من نيز از او هستم. خداوند بركات آسمان و زمين را به سبب او خارج مي‌سازد. آسمان بارانش را فرو مي‌ريزد و زمين دانه‌اش را بيرون مي‌فرستد ، از حيوانات درنده و وحشي آسيبي نرسد. زمين را پُر از عدل و داد مي‌گرداند ، چنانكه پُر از جور و ستم شده باشد. آنچنان دمار از روزگار ستمكاران برآورد كه نادان گويد: اگر او از تبار پيامبر (ص) بود ، ترحّم مي‌كرد ».*34

35- « إذَا قَامَ الْقَائِمُ هَدَمَ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ حَتَّي يَرُدَّهُ إلَي أسَاسِهِ وَ حَوَّلَ الْمَقَامَ إلَي الْمَوْضِعِ الَّذي كَانَ فِيهِ وَ قَطَعَ اَيْدي بِني شَيْبَةَ وَ عَلَّقَهَا بَالْكَعْبَةِ وَ كَتَبَ عَلَيْهَا هَؤُلَاءِ سُرَّاقُ الْكَعْبَتِه. هنگامي كه قائم (عج) قيام كند ، مسجدالحرام را بر مي‌دارد و به پايه‌هاي اصلي خود باز مي‌گرداند ، و مقام ابراهيم را به محلّ اصلي خود بر مي‌گرداند. دستهاي بني شيبه را مي‌برّد و بر كعبه مي‌آويزد و بر روي آنها مي‌نويسد: اينها دزدان كعبه هستند ».*35

36- « إنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأمْرِ غَيْبَةٌ ، ألْمُتَمَسِّكُ فِيهَا بِدينِهِ كَالْخَارِطِ لِشَوْكِ الْقَتَادِ. براي صاحب اين امر غيبتي است كه هر كس در زمان غيبتِ او به دين خود چنگ بزند ؛ همانند كسي است كه خارهاي درخت قتاد را با دست پاك كند ».*36

امام صادق (ع) در اين حديث ، سختي و استواري در دين را ، در عصر غيبت بخوبي مجسّم مي‌كند. گوئي امروز را به چشم خود ديده ، و نقش رسانه‌هاي ديداري ، شنيداري و خوانداري را كه با تبليغات مسموم و نوشته‌ها گمراه كننده و تصاوير اغواء كننده و ساير عوامل نابود كنندهء منحرف را به ما گوشزد مي‌نمايد.

37- راوي بزرگ مهدويّت ؛ مفضل بن عمر جُعفي مي‌گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه مي‌فرمود: « إيَّاكُمْ وَالتَّنْويه ، أمَا وَاللهِ لِيَغِيبَنَّ إمَامُكُمْ سِنيناً مِنْ دَهْرِكُمْ وَ لَتُمَحَّصُنَّ حَتَّي يُقَالَ: مَاتَ اَوْ هَلَكَ ، بِأيِّ وَادٍ سَلَكَ. وَ لَتَرْمَعُنَّ عَلَيْهِ عُيُونُ الْمُؤْمِنينَ وَ لَتُكْفَانَّ كَمَا تُكْفَاءُ السُّفُنُ فِي أمْوَاجِ الْبَحْرِ وَ لَا يَنْجُو إلَّا مَنْ أخَذَ اللهُ ميثَاقَهُ وَ كَتَبَ فِي قَلْبِهِ الْاِمَانَ وَ أيِّدْهُ بِرُوحٍ مِنْهُ ، وَ لَتُرْفَعُنَّ إثْنَا عَشَرَ رَأيَةٌ مَشْتَبِهَةٌ لَا يُدْريَ مِنْ اَيٍّ. از مطرح شدن بپرهيزيد – از اينكه شناخته شويد و اسم شما بر سر زبانها مطرح شود ، بپرهيزيد – كه امام شما ساليان متمادي غائب خواهد شد و شما مورد آزمايش قرار خواهيد گرفت. خواهند گفت: مرده ، از دنيا رفته ، معلوم نيست در كدام وادي گام نهاده! از ديدگان مؤمنان براي او اشك جاري خواهد شد. شما نيز همانند كشتي كه دستخوش امواج كوه‌پيكر دريا شود ، دستخوش امواج حوادث خواهيد شد. از اين طوفانها و بحرانها جز كساني كه خداوند از آنها پيمان گرفته ، بذر ايمان در دلها كاشته ، و با روحي از خود تأئيدشان كرده ، رهائي نمي‌يابند. آنگاه دوازده پرچم مشابه به اهتزاز در آيد كه معلوم نمي‌شود كداميك از كجاست؟!

مفضّل گويد: من بشدّت گريستم. امام صادق (ع) فرمود: چرا گريه مي‌كني؟! گفت: چگونه گريه نكنم ، در حاليكه مي‌فرمائيد دوازده پرچم مشابه خواهد بود كه از يكديگر شناخته نخواهد شد. پس ما چه خواهيم كرد؟! به كجا خواهيم رفت؟! امام (ع) به نور آفتابي كه از روزنه وارد اطاق شده بود ، نگاه كرد و فرمود: اين نور را مي‌بيني؟ گفتم: آري.

فرمود: « وَاللهِ لَأمْرُنَا أبْيَنُ مِنْ هَذِهِ الشَّمْسِ. به خدا سوگند ، امر ما از اين خورشيد روشن‌تر است ».*37

38- خلَّاد بن قصّار مي‌گويد: از امام صادق (ع) پرسيدند: آيا قائم (عج) متولّد شده است؟

فرمودند: « لَا ، وَ لَوْ أدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أيّامَ حَيَاتي. نه ، متولّد نشده است ؛ ولي اگر من زمان او را درك مي‌كردم ، همهء عمرم را با خدمتگذاري او سپري مي‌كردم ».*38

چه تعبير فوق‌العاده‌اي است كه امام به حقّ ناطق ، جعفر صادق (ع) كه خود حجّت خداوند متعال است ، و در زمان خود واسطهء فيض و رمز بقاي جهان هستي ، و عامل گردش زمين و زمان است ، در حقّ ششمين فرزندش مي‌فرمايد: « من اگر زمان او را درم مي‌كردم ، همهء عمر دامن خدمت به كمر مي‌بستم ».

با توجّه به اينكه در كلام معصوم (ع) هرگز مبالغه و تعارف بكار نمي‌رود ، شخصيّت و عظمت حضرت صاحب‌الامر (عج) بخوبي روشن مي‌شود. البته خرد نيز آن را مي پذيرد ؛ زيرا آن حضرت (عج) آخرين بازمانده از حجّتهاي الهي است ، و ارادهء خداوند بر آن تعلّق يافته كه زحمات طاقتفرساي همهء پيامبران را بدست با كفايت ايشان به ثمر برساند ؛ و اگر نهضت جهاني حضرت وليعصر (عج) از برنامهء خلقت حذف شود ، برنامهء همهء پيامبران عقيم مي‌شود و هدف نهائي ارسال رُسُل و تشريع اديان ضايع و تباه مي‌گردد.

39- « لَابُدَّ لِنَّارِ آذَرْبيجَانَ لَا لَا يَقُمُ لَهَا شَيْءٍ ، فَاِذَا كَانَ ذَلِكَ فَكُونُوا أحْلَاسَ بُيُوتِكُمْ ؤ الْبُدُول مَا لَبَدْنَا ، فَاِذَا تَحَرّكَ مُتَحَرِّكُنَا فَاسْعَوْا إلَيْهِ وَ لَوْ حَبْواً ، وَاللهِ لَكَأنِّي أنْظُرُ إلَيْهِ بَيْنَ الرُّكْنِ وَالْمَقَامِ ، يُبَايعُ النَّاسَ عَلَي كِتَابٍ جَديدٍ ، عَلَي الْعَرَبِ شَديدُ. وَ قَالَ: وَيْلٌ لِطُغَاةِ الْعَرَبِ مِنْ أمْرٍ قَدْ إقْتَرَبَ. با ناگزير آتشي از آذربايجان شعله‌ور خواهد شد كه هيچكس در برابر آن ياراي مقاومت نخواهد داشت. چون اين آتش زبانه كشيد ، گليم خانهء خود باشيد و تا ما نجنبيده‌ايم ، شما نيز از جاي خود حركت نكنيد. هنگامي كه نهضت كنندهء ما حركت كند ، بسوي او بشتابيد ، ولو با سينه‌خيز رفتن. به خدا سوگند ، گوئي او را با چشم خود مي‌بينم كه در ميان رُكن و مقام ايستاده ، از مردم براي كتابي تازه بيعت مي‌گيرد. آنگاه فرمود: واي بر طاغوتهاي عرب از حادثه‌اي كه نزديك شده است ».*39

در اين حديث همچون دهها حديث ديگر كه مرحوم شيخ حُرّ عاملي در جلد يازدهم كتاب وسائل الشّيعه گرد آورده است ، به شيعيان دستور داده‌اند كه دست از پا خطا نكنند و منتظر ظهور حضرت صاحب‌الامر (عج) باشند و از اينكه دستخوش حوادث و تابع فتنه‌هاي اجتماعي ، سياسي و فرهنگي و اعتقادي شوند ؛ بشدّت بپرهيزند.

 40- سُدَير صيرفي مي‌گويد: به همراه مفضّل بن عمر ، ابوبصير و ابان بن تغلب به خدمت امام صادق (ع) شرفياب شديم. آن حضرت (ع) را مشاهده كرديم كه بر روي خاكها نشسته است ، يك جامهء خيبري ، بدون يقه و آستين كوتاه بر تن دارد ؛ همچون مادري فرزند مرده گريه مي‌كند. سراسر وجود مقدّس آقا (ع) را حُزن و اندوه فرا گرفته و آثار آن در وجنات و صورت آشكار گشته ، رنگ مباركش دگرگون شده ، سيل اشك كه از دلي پُر و قلبي پُر سوز برخاسته ، بر گونه‌هاي مباركش فرو مي ريزد و چنين زمزمه مي‌كند:

« سَيِدي غَيْبَتُكَ نَفَتْ رُفَادي ، وَ ضَيَّقَتْ عَلَيَّ مِهَادي ، وَ ابْتَزَّتْ مِنِّي رَاحَةَ فُؤَادي. سَيِّدي غَيْبَتُكَ أوْصَلَتْ مُصَابِي بَفَجايِع الْأبَدِ ، وَ فَقْدُ الْوَاحِدِ بَعْدَ الْوَاحِدُ يُفْنِي الْجَمْعَ وَالْعَدَدِ ، فَمَا أحُسُّ بِدَمْعَةٍ تَرْقَي مِنْ عَيْني وَ أنينٍ يَفْتُرُ مِنْ صَدْري عَنْ دَوَارِجِ الرَّزَايَا ، وَ سَوَالِفِ الْبَلَايَا إلَّا مَثَّلَ بَعَيْنِي عَنْ غَوَابِرِ أعْظَمِهَا وَ أفْظَعِهَا ، وَ بَوَاقي أشَدِّهَا وَ أنْكَرِهَا ، وَ نَوَائِبِ مَخْلُوطَةٍ بَغَضَبِكَ ، وَ نَوَازِلَ مَعْجُونَةٍ بِسَخَطِكَ. اي سيّد و سرور من! غيبت تو خواب از ديدگانم ربوده ، عرصه را بر من تنگ نموده ، آرامش دلم را از من سلب كرده است. سرور من! غيبت تو مصيبتي جانكاه بر سراسر وجودم فرو ريخته ، و از دست دادن يكي پس از ديگري ، اجتماعات را پراكنده ساخته ، هستي‌ها را بر باد مي‌دهد. اشكهائي كه در اثر بلاها و گرفتاري‌ها از ديدگانم فرو مي‌ريزد و ناله‌هائي كه از اعماق دلم بر مي‌آيد. هرگاه مختصر تسكيني مي‌يابد و به سردي مي‌گرايد ، احساس مي‌كنم كه مصيبتي جانكاه‌تر و فاجعه‌اي اسفبارتر و حادثه‌اي دلخراش‌تر در برابر ديدگانم مجسّم مي‌شود كه رويدادهاي تأثّرانگيزي است كه با خشم تو آميخته ، حوادث فاجعه آميزي است كه با غضب تو عجين شده است.

سُدَير مي‌گويد: هنگامي كه آقا امام صادق (ع) را اينچنين پريشان ديديم ، دلهايمان اتش گرفت و هوش از سرمان پريد ، كه چه مصيبت جانكاهي بر حجّت خدا روي داده است؟! چه حادثهء اسفبار و فاجعهء تأثُّر انگيزي بر او وارد شده است؟!

عرض كرديم« اي فرزند بهترين خلايق! چه حادثه‌اي بر تو روي داده كه اين چنين سيل اشك از ديدگانت فرو مي ريزد؟! چه مصيبتي بر تو وارد شده كه اشك ديدگانت چون ابر بهاري بر صورت شما سرازير شده است؟! چه فاجعه‌اي اينچنين شما را بسوگ نشانده است؟!

وجود مقدّس امام صادق (ع) چون بيد لرزيد و نفسهاي مباركش به شماره افتاد و آنگاه آهي عميق به پهناي قفسهء سينه از اعماق دل بركشيد و به ما رو كرد و فرمود: «صبح امروز كتابِ « جَفْر » را نگاه كردم ، و آن كتابي است كه همهء علوم مربوط به مرگ و مير ، بلايا و حوادث ، و رويدادهاي اجتماعات بشري را تا پايان جهان در بر دارد. اين كتاب را خداوند به پيامبر خويش (ص) و پيشوايان معصوم بعد از او (ع) اختصاص داده است. در اين كتاب تولّد ، غيبت ، درنگ ، طول عُمر ، گرفتاري معتقدين در آن زمان ، راه يافتن شكّ و ترديد بر دل مردم در اثر طول غيبت ، مرتد شدن مردم از آئين مقدّس اسلام و بيرون رفتن آنها از تعهّد به اسلام خواندم و ديدم كه رشتهء ولايت ، كه خداوند بر گردن هر انسانس افكنده ، چگونه مي‌گُسَلَد و پيوندشان قطع مي‌شود. دلم سوخت و امواج غم و اندوه بر پيكرم فرو ريخت ».*40

مطالعهء احوال شيعيانِ اين زمان ، اينچنين امام صادق (ع) را دگرگون كرده و سيل اشك بر صورت مباركش روان ساخته است ؛ امّا ما كه صلابت و مقاومت امام (ع) را نداريم و سنگيني اين رويدادهاي تلخ و ناگوار را بر شانه‌هاي خود لمس مي‌كنيم ؛ چه حالي خواهيم داشت؟!

اگر سراسيمه سر به بيابان نمي‌گذاريم و آتش دلمان جهان هستي را طعمهء حريق نمي‌سازد ، به اين دليل است كه عظمت فاجعه ، و عمق مصيبت را در سطح امام معصوم (ع) درك نمي‌كنيم ؛ و گرنه مي‌بايست عقل از مغزمان بيرون رفته ، آرامش از دلمان رخت بر بندد و سراسيمه سر به بيابان نهاده ، در صحران از غصّه و اندوه دق‌مرگ شويم. زيرا درك عمق فاجعه امام معصوم (ع) را با ان قدرت معنوي فوق‌العاده‌ و بي‌حدّ ، به آن حال اضطراب و تشويش انداخته است.

خدايا! تو را به ناله‌هاي امام صادق (ع) سوگند مي‌دهيم كه بيش از اين ، خورشيد تابان عصر ما را پس پردهء غيبت پنهان مدار ، و دلهاي بي‌تاب ما را به آتش هجران و فراق او (عج) مسوزان ، و ديدگان نگران ما را از ديدار آن موعودِ عظيم ، و مُضْطَر غريب محروم مفرما.

خدايا! تو را به جان آن « مُضْطَر » سوگند كه هر وقت تو را بخواند ، دعوتش را اجابت مي‌فرمائي و ناملايمات را زا او برطرف مي نمائي ، به « مُضْطَر آلِ محمّد (ص) » رخصت عنايت فرما كه تو را بخواند ، و آنگاه دعوتش را مستجاب فرما ، و از او رفع گرفتاري بفرما.

خداوندا به پيامبر (ص) كه به ما آموخت دُعا كنيم: « ‌وَ فُكَّ كُلَّ أسيرٍ. خدايا! هر اسيري را آزاد كن » ، اي خداي فاطمه (ص) ، اسير فاطمه (س) را از زندان غيبت آزاد كن و دل فاطمه (س) را شاد كن ؛ تا پس از گذشت چهارده قرن ، انتقام غصب خلافت و شهادت محسن (ع) و شهادت فاطمه (س) را از غاصبان فَدَك در طول تاريخ بگيرد و اندوه دل فاطمه (س) را تسكين دهد.

اي عزيز مصطفي (ص)!

اي عزيز مرتضي (ع)!

اي عزيز مجتبي (ع)!

اي عزيز اباعبدالله (ع)!

دردي جانكاه بر سراسر وجود ما فرو ريخته ، كه جز با ظهور تو تسكين نيابد. آتش اندوه چنان دلمان را سوزانده كه جُز با فَرَج تو خاموش نمي‌شود. آتش هجران تو كه هستي شيعيان منتظِر را بر خاكستر نشانده و ضربات شماتت صوفيه و فلاسفه ، پياپي بر پيكرشان فرود آمده است. بيا و شيعيان خود را از شماتت و ظلم و ستم نجات بده.

اي عزيز فاطمه! برخيز و كاخ ظالمان و جائران را بر سرشان فرو ريز.

پي‌نوشت:

*1- كمال الدّينِ صدوق: صفحهء 333 ؛ و اثباة الداة: جلد 3 ، صفحهء 470.

*2- اصول كافي: جلد 1 ، صفحهء 300.

*3- ارشادِ شيخ مفيد: صفحهء 361.

*4- بحارالانوار: جلد 51 ، صفحهء 142.

*5- اصول كافي: جلد 1 ، صفحهء 300.

*6- كمال الدّين: صفحهء 333.

*7- اعلام الوري: صفحهء 427.

*8- ارشادِ شيخ مفيد: صفحهء 362. در اعلام الوري ، صفحهء 430 ، لفظ « نَهْر » مفرد آمده است.

*9- اثباة الهداة: جلد 3 ، صفحهء 443.

*10- اصول كافي: جلد 1 ، صفحهء 302.

*11- كمال الدّين: صفحهء 334.

*12- بحارالانوار: جلد 51 ، صفحهء 144.

*13- اعلالم الوري: صفحهء 144.

*14- ارشادِ مفيد: صفحهء 364.

*15- اثباة الهداة: جلد 3 ، صفحهء 445.

*16- كمال الدّين: صفحهء 336.

*17- بحارالانوار: جلد 51 ، صفحهء 145.

*18- اعلام الوري: صفحهء 429.

*19- اثباة الهداة: جلد 3 ، صفحهء 457.

*20- كمال الدّين: صفحهء 337.

*21- بحارالانوار: جلد 51 ، صفحهء 145.

*22- اعلام الوري: صفحهء 428.

*23- اثباة الهداة: جلد 3 ، صفحهء 476.

*24- كمال الدّين: صفحهء 340.

*25- اعلام الوري: صفحهء 429.

*26‌- بحارالانوار: جلد 51 ، صفحهء 145.

*27- اثباة الهداة: جلد 3 ، صفحهء 496.

*28- كمال الدّين: صفحهء 342.

*29 و *30- اعلام الوري: صفحهء 431.

*31- بحارالانوار: جلد 51 ، صفحهء 146.

*32- اثباة الهداة: جلد 3 ، صفحهء 514.

*33- كمال الدّين: صفحهء 343.

*34- بحارالانوار: جلد 51 ، صفحهء 146.

*35- اعلام الوري: صفحهء 431.

*36- اثباة الهداة: جلد 3 ، صفحهء 534.

*37- كمال الدّين: صفحهء 347.

*38- بحارالانوار: جلد 51 ، صفحهء 148.

*39- اثباة الهداة: جلد 3 ، صفحهء 536.

*40- كمال الدّينِ صدوق: صفحهء 353.