خطبۀ حضرت امام حسین (علیه السلام) در مناء
خطبه امام حسین(ع) در سال ۵۸ ه.ق ، یعنی دو سال[۱] قبل از مرگ معاویه (لعنة الله علیه) علیه انحرافات حکومت اموی.
اهمیت این خطبه در مناء و در ایام حج ، افشاگری امام علیه حکومت معاویه بود.
این خطبه که در حضور صحابه و تابعین قرائت شد ، نشانۀ برنامه امام حسین (ع) برای آغاز امر بمعروف و نهی از منکر بود ، که به وقایع کربلا و عاشوراء منتهی شد.
بخش اول خطبه امام (علیه السلام) در مناء را سلیم بن قیس هلالی در کتابش و بخش دوم و سوم را حسن بن شعبه حرانی در تحف العقول نقل کردهاند.
در سخنان امام حسین (ع) در مناء محورهای زیر بچشم میخورد:
• فضائل امیر مؤمنان و خاندان عصمت و بیان آیات و روایاتی که در شأن ، منزلت و فضیلت اهلبیت مخصوصاً امام علی (ع) نازل و بیان شده است از جمله سد ابواب ، واقعه غدیر خم ، مباهله ، فتح خیبر بدست امیرالمؤمنین (علیه السلام) و حدیث ثقلین[۲]
• دعوت به امر به معروف و نهی از منکر و تأکید بر اهمیت این وظیفه اسلامی.
• یاد آوری وظیفه علما و لزوم قیام آنان در مقابل ستمگران و مفاسد و نیز گوشزد کردن مضرات سکوت عالمان در مقابل زورگویان و آثار زیانبار و خطرناک سهلانگاری آنان از انجام این وظیفه بزرگ الهی.[۳]
امام(ع) در پایان خطبه میفرماید: خدایا! تو میدانی که آنچه از ما سر زد، برای رقابت در فرمانروایی و نیز دسترسی به مال بیارزش دنیا نبود، بلکه از آن روست که نشانههای آیین تو را بنمایانیم و سروسامانبخشی را در سرزمینهایت آشکار سازیم تا بندگان ستمدیده تو آسوده گردند و به فرایض و سنن و احکام تو عمل کنند.[۴]
منابع خطبه:
به تناسب تشکیل این خطبه از سه بخش مستقل ، هر یک از مورخان و مُحدّثان و علماء و محقّقان به نقل بخشی از آن که ارتباط به بحثشان داشته بسنده نموده و از نقل بقیه خطبه صرف نظر کردهاند و حتی گاهی تنها به نقل یک جمله از آن اکتفاء و گاهی نیز به محتوای مجموع خطبه اشاره نمودهاند ، مثلاً:
۱. سلیم بن قیس هلالی (د ۹۰ ه.ق) به تناسب بحثی که دارد فقط بخش اول خطبه را ذکر میکند و تاریخ و محل ایراد خطبه را نیز مشخص مینماید.[۵]
۲. حسن بن شعبه حرّانی از محدثان قرن چهارم در تحف العقول[۶] به نقل بخش دوم و سوم خطبه اکتفاء کرده است. علامه مجلسی نیز در بحار الانوار[۷] به نقل از تحف العقول ، این دو بخش را آورده است.
۳. احمد بن علی طبرسی (د ۵۸۸) ضمن اشاره به انگیزه ایراد این خطبه - که ظلم و فشار بیش از حد معاویه (لع) بوده - خلاصهای از آن را در چند سطر نقل و تصریح میکند این خطبه دو سال قبل از مرگ معاویه (لع) و در مِناء و در حضور بیش از هزار نفر از شخصیتهای مذهبی آن روز ایراد گردیده است.[۸]
تردید در پیوستگی خطبه:
برخی بر این باورند خطبهای که در تحف العقول نقل شده خطبه مجزایی است که امام حسین (ع) در سالی دیگر قرائت کرده است. شاهد بر این مطلب را نیز محتوای دو خطبه و مخاطبان مختلفِ آن دو ذکر کردهاند.[۹]
زمینه تاریخی خطبه:
امام حسین (ع) این خطبه را در سال ۵۸ ه.ق ، دو سال قبل از مرگ معاویه (لع) و در مناء خواند [۱۰] ؛ در این زمان فشار معاویه (لع) بر شیعیان به اوج رسیده بود و در فضای اجتماعی سیاسی خفقان حاکم بود.[۱۱] چنانکه سلیم بن قیس برای نشان دادن انگیزۀ امام حسین (ع) از خواندن این خطبه و توضیح شرایط محیطی آن روزگار ، پیش از نقل خطبهو، چهار بخشنامۀ معاویه (لعنة الله علیه) به کارگزارانش را میآورد و دربارۀ پیامدهای آنها سخن میگوید.[۱۲]
به گفته سلیم بن قیس معاویه در بخشنامه اول از کسانی که درباره امام علی(ع) و خاندانش فضیلتی نقل کنند، تبری میجوید و حمایتش را از آنان برمیدارد. او همچنین دستور میدهد شهادت شیعیان را نپذیرند و هر کس که برای عثمان فضیلتی نقل کرد، حقوق و مزایا معین کنند.[۱۳] همچنین معاویه در بخشنامه دوم دستور داد درباره فضائل صحابه و دو خلیفه (عمر و ابوبکر)حدیث نقل کنند و مشابه فضائل امام علی(ع) را برای صحابه بیاورند و این کار را باعث چشمروشنی خودش و کوبیدن ابوتراب خواند.[۱۴]
بنا به نقل سلیم بن قیس او در بخشنامه سوم نوشت مراقب مردم باشند و هر کس متهم به دوستی با علی(ع)و خاندانش بود، اسمش را از دیوان و دفتر حقوق و مزایا محو کنند و سهمیهاش را از بیت المال قطع کنند.[۱۵] در بخشنامه چهارم آمده بود: هر کسی را که متهم به دوستی خاندان علی باشد تحت فشار شدید قرار بدهید و خانه او را بر سرش خراب کنید تا برای دیگران عبرت باشد.[۱۶]
اهمیت خطبه:
محمدصادق نجمی در اهمیت این خطبه مینویسد:
یکی از نکات مهم در این خطبه شریفه قبل از بیان محتوای آن، انتخاب زمان حساس و مکان مناسب و دعوت از شخصیتهای اسلامی و شرکت دادن زنان و مردان نخبۀ بنیهاشم و اصحاب مهاجر و انصار رسول خداست که دویست نفر از حضار مجلس را کسانی تشکیل میدادند که افتخار صحابگی و درک فیض حضور پیامبر اکرم (ص) را داشتند و بیش از هشتصد نفر دیگر نیز از فرزندان صحابه (تابعین) بودند.[۱۷]
این خطبه افشاگریای علیه حکومت معاویه و مقدمهای برای واقعه کربلا بود.[۱۸] امام (علیه السلام) با این تدبیر و با توجه به امکانات آنروز ، در میان حاضران موج و حرکتی ایجاد کرد تا حاضران پیام امام را در بازگشت به سرزمینهایشان به دیگران منتقل کنند و زمینه بیداری آنان را فراهم آورند.[۱۹]
متن خطبه:
سلیم بن قیس میگوید: یک سال قبل از مرگ معاویه (لعنة الله علیه) ، حسین بن علی (علیه السلام) با عبدالله بن عباس و عبدالله بن جعفر به حجّ رفتند. امام حسین (علیه السلام) مردان و زنان و یاران بنیهاشم و آن عده از انصار را که او و خاندانش را میشناختند ، جمع کرد. سپس چند نفر را فرستاد و فرمود: همۀ کسانی را که امسال از اصحاب پیامبرو(صلی الله علیه و آله) معروف به صلاح و عبادت هستند و به حجّ آمدهاندد، نزد من جمع کنید.
در پی این دعوت بیش از هفتصد نفر که بیشتر آنان از تابعین و حدود دویست نفر از اصحاب پیامبر اکرم (صلواة الله علیه و آله) بودند ، در مناء در خیمۀ آنحضرت گرد آمدند. امام در میان آنان برای ایراد خطبه برخاست و پس از حمد و ثنای الهی فرمود:
بخش اول خطبه[۲۰]
اما بعد ، این شخص طغیانگر [معاویه (لعنة الله علیه)] دربارۀ ما و شیعیان ما اعمالی را روا داشت که دیدید و فهمیدید و شاهد بودید. میخواهم مطلبی را از شما بپرسم ؛ اگر راست گفتم ، مرا تصدیق کنید و اگر دروغ گفتم مرا تکذیب کنید.
شما را سوگند میدهم بحقّ خدا بر شما و حقّ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و خویشاوندی من که با پیامبر شما دارم ، چون از اینجا [به دیار خود] رفتید ، این گفتار مرا عنوان کنید و همۀ شما در دیار خود از قبایلتان آنان را که به آنها اطمینان دارید ، دعوت کنید.
در رویات دیگری ، آمده است: به شهرها و قبایل خود برگردید و هر کسی را که به او ایمان و اطمینان دارید ، به آنچه درباره ما و حقّ ما میدانید ، دعوت کنید ؛ چون بیم آن دارم که این امر کهنه شود و حق از بین رفته ، مغلوب گردد. «خداوند نور خود را به اتمام میرساند ؛ اگرچه کافران را خوش نیاید».[۲۱]
آنگاه حضرت (علیه السلام) ضمن این گفتار ، هیچ آیه قرآنی را که خداوند در شأن آنان نازل کرده بود ، نگذاشت ، مگر اینکه آن را خواند و تفسیر فرمود و نیز هر چه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دربارۀ پدر و برادر و مادر خود و خاندانش فرموده بود نقل کرد، و در همه آنها اصحاب پیامبر (صلواة الله علیه و آله) میگفتند: آری ، بخدا این سخنان را شنیدیم و شهادت میدهیم و تابعین میگفتند: «بخدا سوگند این سخنان را کسانی از صحابه که آنان را براستگویی و امانت میشناسیم برای ما نقل کردند». امام حسین (علیه السلام) فرمود: شما را بخدا قسم میدهم این سخنان را برای هر کس که به او و دینش اطمینان دارید، نقل کنید.
سلیم میگوید: از جمله سخنان امام حسین (علیه السلام) که درباره آن ، آنان را سوگند داد و یادآور شد ، این بود که فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم ، آیا میدانید که علی بن ابیطالب (علیه السلام) برادر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود ، هنگامی که پیامبر(ص) بین اصحابش برادری پدید آورد، بین او و خودش برادری برقرار کرد و فرمود: تو برادر مؤمن منی و من برادر تو هستم در دنیا و آخرت؟! گفتند: آری به خدا.
آنگاه فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم، آیا میدانید که رسول خدا(ص) محل مسجد و منازل خود را خرید و ساختمان کرد، سپس در آنجا ده اتاق ساخت، نُه اتاق برای خودش و یک اتاق که در وسط واقع شده بود برای پدرم، سپس درهایی که به مسجد راه داشت جز درِ اتاق پدرم، همه را بست. پس در این باره عدهای به سخن آمدند و پیامبر(ص) فرمود: من از طرف خودم درِ منازل شما را نبستم و درِ منزل علی(ع) را باز نگذاشتم، بلکه خداوند مرا به بستن درهای منازل شما و گشودن درِ منزل علی(ع) فرمان داد، بعد پیامبر(ص) همه مردم بجز علی(ع) را از خوابیدن در مسجد نهی فرمود، در مسجد و منزل او و در منزل رسول خدا(ص) جنابت رخ میداد از این رو در همانجا برای پیامبر(ص) و علی(ع) فرزندانی متولد شدند؟!
گفتند: آری به خدا.
امام فرمود: آیا میدانید که عمربنخطاب علاقه داشت تا روزنهای بهاندازه چشمش از منزل خود به مسجد باز کند ولی پیامبر(ص) اجازه نداد، سپس سخن راند و فرمود: خداوند به من فرمان داده تا مسجدی پاک بسازم که جز من و برادرم و فرزندانش در آن سکونت نکنند؟!
گفتند: آری به خدا.
فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم آیا میدانید که رسول خدا(ص) روز غدیر خم علی(ع) را به ولایت نصب کرد و فرمود: باید حاضران به غایبان برسانند؟ گفتند: آری به خدا. فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم آیا میدانید رسول خدا(ص) در جنگ تبوک به علی(ع) فرمود: تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسایی و تو پس از من زمامدار هر مؤمنی؟ گفتند: آری به خدا. و فرمود: شما را به خدا سوگند، آیا میدانید که رسول خدا(ص) هنگامی که نصارای نجران را برای مباهله فراخواند جز علی(ع) و همسرش [فاطمه (س] و دو فرزند او [حسن و حسین(ع)] را نیاورد. گفتند: آری به خدا. فرمود: شما را به خدا قسم میدهم، آیا میدانید پیامبر(ص) در روز خیبر پرچم را به دست علی(ع) داد و فرمود: پرچم را به دست کسی میدهم که خدا و رسولش او را دوست دارند و او نیز خدا و رسولش را دوست دارد، آنکه پیدرپی [بر دشمن] یورش میبرد و فرار نمیکند و خداوند خیبر را به دست وی فتح کند؟ گفتند: آری به خدا. فرمود:
آیا میدانید که پیامبر(ص) او را برایابلاغ آیات برائت فرستاد و فرمود: از سوی من کسی [پیام را] نمیرساند ، مگر خودم یا کسی که از من باشد؟ گفتند: آری به خدا. فرمود: آیا میدانید که رسول خدا(ص) بین او و جعفر و زید داوری کرده فرمود:ای علی، تو از منی و من از توام پس از من پیشوای هر مؤمنی. گفتند: آری به خدا. فرمود: آیا میدانید که او هر روز با رسول خدا(ص) خلوتی داشت و هر شب بر منزل پیامبر(ص) داخل میشد هرگاه میپرسید، پیامبر پاسخش میگفت و هرگاه سکوت میکرد، پیامبر(ص) خود آغاز سخن میکرد؟ گفتند: آری به خدا. فرمود: آیا میدانید رسول خدا(ص) او را بر جعفر و حمزه برتری داد، آن هنگام که به فاطمه(س) فرمود: تو را به بهترین خاندانم که اسلامش از همه پیشتر، و بردباریش از همه بزرگتر و دانشش از همه بیشتر است تزویج کردم؟ گفتند: آری به خدا. فرمود: آیا میدانید که رسول خدا(ص) فرمود: من سرور همة فرزندان آدمم، و برادرم(ع) سرور همه عرب، فاطمه(س) سرور همه زنان اهل بهشت و دو فرزندم حسن و حسین(ع) دو سروران جوانان بهشتند؟ گفتند: آری به خدا. فرمود: آیا میدانید که رسول خدا(ص) به علی(ع) دستور داد تا او را غسل دهد و خبر داد که جبرئیل در غسل به او کمک خواهد کرد. گفتند: آری به خدا. فرمود: آیا میدانید که رسول خدا(ص) در آخرین لحظات خطبهای که برای مردم خواند فرمود: من در میان شما دو چیز گرانبها میگذارم: کتاب خدا و عترتم، دامن آن دو را بگیرید تا هرگز گمراه نشوید. گفتند: آری به خدا. امام حسین(ع) هیچ مطلبی را که خدا در قرآن در شأن علیبنابیطالب و خاندانش نازل کرد یا بر زبان پیامبرش جاری ساخته بود نگذاشت مگر که آنان را پیرامون آن قسم داد و صحابه پیامبر(ص) میگفتند: آری به خدا شنیدیم و تابعین میگفتند: این سخنان را کسی که به او اطمینان داریم فلانی و فلانی برای ما نقل کرده است. سپس امام حسین(ع) آنان را قسم داد که آیا شنیدهاند پیامبر(ص) فرموده: کسی که گمان دارد مرا دوست دارد و علی(ع) را دشمن، دروغ میگوید. مرا دوست ندارد کسی که علی را دشمن دارد. شخصی از پیامبر پرسید: چطور؟ فرمود: زیرا علی(ع) از من است و من از اویم، هر که او را دوست دارد مرا دوست داشته و هر که مرا دوست دارد خدا را دوست داشته است. هر که علی(ع) را دشمن دارد مرا دشمن دارد و هر که مرا دشمن دارد خدا را دشمن داشته است؟ گفتند: آری به خدا، شنیدیم.
بخش دوم و سوم خطبه[۲۲]
وَ إِنَّمَا عَابَ اللَّهُ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ لِأَنَّهُمْ كَانُوا يَرَوْنَ مِنَ الظَّلَمَةِ الَّذِينَ بَيْنَ أَظْهُرِهِمُ الْمُنْكَرَ وَ الْفَسَادَ فَلَا يَنْهَوْنَهُمْ عَنْ ذَلِكَ رَغْبَةً فِيمَا كَانُوا يَنَالُونَ مِنْهُمْ وَ رَهْبَةً مِمَّا يَحْذَرُونَ وَ اللَّهُ يَقُولُ فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ قَالَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَبَدَأَ اللَّهُ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ فَرِيضَةً مِنْهُ لِعِلْمِهِ بِأَنَّهَا إِذَا أُدِّيَتْ وَ أُقِيمَتْ اسْتَقَامَتِ الْفَرَائِضُ كُلُّهَا هَيِّنُهَا وَ صَعْبُهَا وَ ذَلِكَ أَنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ دُعَاءٌ إِلَى الْإِسْلَامِ مَعَ رَدِّ الْمَظَالِمِ وَ مُخَالَفَةِ الظَّالِمِ وَ قِسْمَةِ الْفَيْءِ وَ الْغَنَائِمِ وَ أَخْذِ الصَّدَقَاتِ مِنْ مَوَاضِعِهَا وَ وَضْعِهَا فِي حَقِّهَا ثُمَّ أَنْتُمْ أَيُّهَا الْعِصَابَةُ عِصَابَةٌ بِالْعِلْمِ مَشْهُورَةٌ وَ بِالْخَيْرِ مَذْكُورَةٌ وَ بِالنَّصِيحَةِ مَعْرُوفَةٌ وَ بِاللَّهِ فِي أَنْفُسِ النَّاسِ مَهَابَةٌ يَهَابُكُمُ الشَّرِيفُ وَ يُكْرِمُكُمُ الضَّعِيفُ وَ يُؤْثِرُكُمْ مَنْ لَا فَضْلَ لَكُمْ عَلَيْهِ وَ لَا يَدَ لَكُمْ عِنْدَهُ تَشْفَعُونَ فِي الْحَوَائِجِ إِذَا امْتَنَعَتْ مِنْ طُلَّابِهَا وَ تَمْشُونَ فِي الطَّرِيقِ بِهَيْبَةِ الْمُلُوكِ وَ كَرَامَةِ الْأَكَابِرِ أَ لَيْسَ كُلُّ ذَلِكَ إِنَّمَا نِلْتُمُوهُ بِمَا يُرْجَى عِنْدَكُمْ مِنَ الْقِيَامِ بِحَقِّ اللَّهِ وَ إِنْ كُنْتُمْ عَنْ أَكْثَرِ حَقِّهِ تُقَصِّرُونَ فَاسْتَخْفَفْتُمْ بِحَقِّ الْأَئِمَّةِ فَأَمَّا حَقَّ الضُّعَفَاءِ فَضَيَّعْتُمْ وَ أَمَّا حَقَّكُمْ بِزَعْمِكُم فَطَلَبْتُمْ فَلَا مال [مَالًا بَذَلْتُمُوهُ وَ لَا نَفْساً خَاطَرْتُمْ بِهَا لِلَّذِي خَلَقَهَا وَ لَا عَشِيرَةً عَادَيْتُمُوهَا فِي ذَاتِ اللَّهِ أَنْتُمْ تَتَمَنَّوْنَ عَلَى اللَّهِ جَنَّتَهُ وَ مُجَاوَرَةَ رُسُلِهِ وَ أَمَانَهُ مِنْ عَذَابِهِ لَقَدْ خَشِيتُ عَلَيْكُمْ أَيُّهَا الْمُتَمَنُّونَ عَلَى اللَّهِ أَنْ تَحُلَّ بِكُمْ نَقِمَةٌ مِنْ نَقِمَاتِهِ لِأَنَّكُمْ بَلَغْتُمْ مِنْ كَرَامَةِ اللَّهِ مَنْزِلَةً فُضِّلْتُمْ بِهَا وَ مَنْ يُعْرَفُ بِاللَّهِ لَا تُكْرِمُونَ وَ أَنْتُمْ بِاللَّهِ فِي عِبَادِهِ تُكْرَمُونَ وَ قَدْ تَرَوْنَ عُهُودَ اللَّهِ مَنْقُوضَةً فَلَا تَقْرَعُونَ وَ أَنْتُمْ لِبَعْضِ ذِمَمِ آبَائِكُمْ تَقْرَعُونَ وَ ذِمَّةُ رَسُولِ اللَّهِ مَحْقُورَةٌ وَ الْعُمْيُ وَ الْبُكْمُ وَ الزَّمِنُ فِي الْمَدَائِنِ مُهْمَلَةٌ لَا تَرْحَمُونَ وَ لَا فِي مَنْزِلَتِكُمْ تَعْمَلُونَ وَ لَا مِنْ عَمَلٍ فِيهَا تَعْتِبُونَ وَ بِالادِّهَانِ وَ الْمُصَانَعَةِ عِنْدَ الظَّلَمَةِ تَأْمَنُونَ كُلُّ ذَلِكَ مِمَّا أَمَرَكُمُ اللَّهُ بِهِ مِنَ النَّهْيِ وَ التَّنَاهِي وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ وَ أَنْتُمْ أَعْظَمُ النَّاسِ مُصِيبَةً لِمَا غُلِبْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ مَنَازِلِ الْعُلَمَاءِ لَوْ كُنْتُمْ تَسْمَعُونَ ذَلِكَ بِأَنَّ مَجَارِيَ الْأُمُورِ وَ الْأَحْكَامِ عَلَى أَيْدِي الْعُلَمَاءِ بِاللَّهِ الْأُمَنَاءِ عَلَى حَلَالِهِ وَ حَرَامِهِ فَأَنْتُمْ الْمَسْلُوبُونَ تِلْكَ الْمَنْزِلَةَ وَ مَا سُلِبْتُمْ ذَلِكَ إِلَّا بِتَفَرُّقِكُمْ عَنِ الْحَقِّ وَ اخْتِلَافِكُمْ فِي السُّنَّةِ بَعْدَ الْبَيِّنَةِ الْوَاضِحَةِ وَ لَوْ صَبَرْتُمْ عَلَى الْأَذَى وَ تَحَمَّلْتُمُ الْمَئُونَةَ فِي ذَاتِ اللَّهِ كَانَتْ أُمُورُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ تَرِدُ وَ عَنْكُمْ تَصْدُرُ وَ إِلَيْكُمْ تَرْجِعُ وَ لَكِنَّكُمْ مَكَّنْتُمُ الظَّلَمَةَ مِنْ مَنْزِلَتِكُمْ وَ أَسْلَمْتُمْ أُمُورَ اللَّهِ فِي أَيْدِيهِمْ يَعْمَلُونَ بِالشُّبُهَاتِ وَ يَسِيرُونَ فِي الشَّهَوَاتِ سَلَّطَهُمْ عَلَى ذَلِكَ فِرَارُكُمْ مِنَ الْمَوْتِ وَ إِعْجَابُكُمْ بِالْحَيَاةِ الَّتِي هِيَ مُفَارِقَتُكُمْ فَأَسْلَمْتُمُ الضُّعَفَاءَ فِي أَيْدِيهِمْ فَمِنْ بَيْنِ مُسْتَعْبَدٍ مَقْهُورٍ وَ بَيْنِ مُسْتَضْعَفٍ عَلَى مَعِيشَتِهِ مَغْلُوبٍ يَتَقَلَّبُونَ فِي الْمُلْكِ بِآرَائِهِمْ وَ يَسْتَشْعِرُونَ الْخِزْيَ بِأَهْوَائِهِمْ اقْتِدَاءً بِالْأَشْرَارِ وَ جُرْأَةً عَلَى الْجَبَّارِ فِي كُلِّ بَلَدٍ مِنْهُمْ عَلَى مِنْبَرِهِ خَطِيبٌ يَصْقَعُ فَالْأَرْضُ لَهُمْ شَاغِرَةٌ وَ أَيْدِيهِمْ فِيهَا مَبْسُوطَةٌ وَ النَّاسُ لَهُمْ خَوَلٌ لَا يَدْفَعُونَ يَدَ لَامِسٍ فَمِنْ بَيْنِ جَبَّارٍ عَنِيدٍ وَ ذِي سَطْوَةٍ عَلَى الضَّعَفَةِ شَدِيدٍ مُطَاعٍ لَا يَعْرِفُ الْمُبْدِئَ وَ الْمُعِيدَ فَيَا عَجَباً وَ مَا لِي لَا أَعْجَبُ وَ الْأَرْضُ مِنْ غَاشٍّ غَشُومٍ وَ مُتَصَدِّقٍ ظَلُومٍ وَ عَامِلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ بِهِمْ غَيْرِ رَحِيمٍ فَاللَّهُ الْحَاكِمُ فِيمَا فِيهِ تَنَازَعْنَا وَ الْقَاضِي بِحُكْمِهِ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَنَا اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنْ مَا كَانَ مِنَّا تَنَافُساً فِي سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاساً مِن فُضُولِ الْحُطَامِ وَ لَكِنْ لِنُرِيَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ وَ يَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ وَ يُعْمَلَ بِفَرَائِضِكَ وَ سُنَّتِكَ وَ أَحْكَامِكَ فَإِنَّكُمْ إِلَّا تَنْصُرُونَا وَ تُنْصِفُونَا قَوِيَ الظَّلَمَةُ عَلَيْكُمْ وَ عَمِلُوا فِي إِطْفَاءِ نُورِ نَبِيِّكُمْ وَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْنا وَ إِلَيْهِ أَنَبْنَا وَ إِلَيْهِ الْمَصِير
ای مردم از آنچه خدا به آن اولیای خود را پند داده پند گیرید، مانند بدگویی او از دانشمندان یهود آنجا که میفرماید: «چرا دانشمندان الهی، آنان را از گفتار گناهشان باز نمیدارند؟»[۲۳] و میفرماید: «از میان بنیاسرائیل آنان که کفر ورزیدند لعن شدند» تا میفرماید: «چه بد بود آنچه میکردند».[۲۴]
و بدین سان خداوند آنان را نکوهش کرد؛ چون آنان از ستمگر میان خود کارهای زشت و فساد میدیدند و نهیشان نمیکردند، به طمع آنچه از آنها به ایشان میرسید و از بیم آنچه از آن میترسیدند، با اینکه خدا میفرماید: «از مردم نترسید و از من بترسید».[۲۵] و میفرماید: «مردان و زنان باایمان دوستان یکدیگرند، به کارهای پسندیده وا میدارند و از کارهای ناپسند باز میدارند».[۲۶]
خدا امر به معروف و نهی از منکر را که تکلیف واجبی است، از خودش آغاز کرده است، زیرا میدانسته که اگر این فرضیه ادا شود و برپا گردد، همه فرایض از آسان و دشوار برپا شوند؛ چه امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام است، همراه ردّ مظالم و مخالفت با ظالم و تقسیم بیتالمال و غنایم، و گرفتن زکات از جای خود و صرف آن در مورد بسزای خود.
سپس شماای گروه نیرومند! دستهای هستید که به دانش و نیکی و خیرخواهی معروفید و به وسیله خدا در دل مردم مهابتی دارید که شرافتمند از حساب میبرد و ناتوان شما را گرامی میدارد و آنان که همدرجه شمایند و بر آنها حق نعمتی ندارید، شما را بر خود پیش میدارند، شما واسطه حوایجی هستید که از خواستارانشان دریغ میدارند و به هیبت پادشاهان و ارجمندی بزرگان در میان راه، گام برمیدارید.
آیا همه اینها از آن رو نیست که به شما امیدوارند که به حقّ خدا قیام کنید؟ اگرچه از بیشتر حقوق خداوندی کوتاهی کردهاید، از این رو حق امامان را سبک شمرده، حقوق ضعیفان را تباه ساختهاید و به پندار خود حقّ خود را گرفتهاید. شما در این راه نه مالی خرج کردید و نه جانی را برای خدا که آن را آفریده به مخاطرهانداختید و نه برای رضای خدا با عشیرهای درافتادید، آیا شما به درگاه خدا بهشت و همنشینی پیامبران و امان از عذابِ او را آرزو دارید؟
ای آرزومندانِ به درگاه خدا! من میترسم کیفری از کیفرهای او بر شما فرود آید، زیرا شما از کرامت خدا به منزلتی دست یافتهاید که بدان بر دیگری برتری دارید و کسی را که به وسیله خدا [بر شما] شناسانده میشود، گرامی نمیدارید با اینکه خود بخاطر خدا در میان مردم احترام دارید. شما میبینید که پیمانهای خدا شکسته شده و نگران نمیشوید با اینکه برای یک نقض پیمانِ پدران خود به هراس میافتید. میبینید که پیمان رسول خدا (ص) خوار و ناچیز شده و کورها و لالها و از کار افتادهها در شهرها رها شدهاند و رحم نمیکنید و در خور مسئولیت خود کار نمیکنید و به کسانی که در آن راه تلاش میکنند وقعی نمینهید و خود به چاپلوسی و سازش با ظالمان آسودهاید. همه اینها همان جلوگیری و بازداشتن دستهجمعی است که خداوند را بدان فرمان داده و شما از آن غافلید. مصیبت شما از همه مردم بزرگتر است ؛ زیرا در حفظ منزلت علماء مغلوب شدید ، کاش [در حفظ آن] تلاش میکردید.
این برای آن است که زمام امور و گذرگاه احکام [یعنی پستهای کلیدی] بدست عالمان به خداست که بر حلال و حرام خدا امین هستند و از شما این منزلت را ربودند و آن از شما ربوده نشد ، مگر بواسطۀ تفرّق شما از حقّ و اختلاف شما در سنت پیامبر (ص)، با اینکه دلیل روشن بر آن داشتید، و اگر بر آزارها شکیبا بودید و در راه خدا هزینهها [و تعهدها] را تحمل میکردید، زمام امور دین خدا به شما سپرده میشد و از جانب شما به جریان میافتاد و به شما برمیگشت؛ ولی شما ظالمان را در جای خودتان نشاندید و امور دین خدا را به آنان سپردید تا به شبهه، کار کنند و در شهوت و دلخواه خود راه روند.
فرار شما از مرگ و خوش بودن شما به زندگی دنیا که از شما جدا خواهد شد، [آنان را بر این منزلت چیره کرده است]. بدینسان ضعیفان را به دست آنان سپردید که برخی را برده و مقهور خود ساختند و برخی را ناتوان و مغلوب زندگی روزمره کردند. در امور مملکت به رأی خود تصرف میکنند و با هوسرانی خویش ننگ و خواری پدید میآورند به سبب پیروی از اشرار و گستاخی بر خدای جبار! در هر شهری خطیبی سخنور بر منبر دارند که به سود آنان سخن میگوید، سرتاسر کشور اسلامی بیپناه مانده و دستشان در همه جای آن باز است و مردم بردگان آنهایند [مردمی] که هیچ دست برخورد کنندهای را از خود نرانند.
آنانکه برخی زورگو و معاندند و برخی بر ناتوان سلطهگر و تندخوی هستند، فرمانروایانی که نه خدا شناسند و نه معاد.
شگفتا! و چرا در شگفت نباشم که دیار اسلامی در اختیار فریبکاری نابکار و مالیاتبگیری ستمگر و فرمانروای بیرحم بر مؤمنان است، پس خدا در آنچه ما کشمکش داریم حاکم است و در آنچه اختلاف داریم داوری میکند.
خدایا! تو میدانی که آنچه از ما سرزد، برای رقابت در فرمانروایی و نیز دسترسی به مال بیارزش دنیا نبود، بلکه از آن روست که نشانههای آیین تو را بنمایانیم و سروسامانبخشی را در سرزمینهایت آشکار سازیم تا بندگان ستمدیده تو آسوده گردند و به فرایض و سنن و احکام تو عمل کنند.
و شما [ای مردم!] اگر ما را [در این راه مقدس] یاری نرسانید و در خدمت ما نباشید، ستمگران [بیش از پیش] بر شما نیرو گیرند و در خاموش کردن نور پیامبر شما بکوشند. خدا ما را بس است و بر او توکل داریم و به سوی او بازمیگردیم و سرانجام به سوی اوست.
پینوشت:
[۱]- در برخی از نسخههای کتاب سلیم بن قیس آمده است یک سال.
[۲]- رجوع شود به بخش اول خطبه.
[۳]- نجمی ، سخنان حسین بن علی از مدینه تا کربلا: ص ۳۴۰-۳۴۱.
[۴]- رجوع شود به: بخش دوم و سوم خطبه.
[۵]- رجوع شود به: کتاب سلیم بن قیس ، ص ۲۰۶.
[۶]- رجوع شود به: حرانی ، تحف العقول، صو۱۶۸.
[۷]- رجوع شودد به: مجلسی ، بحارالانوار، ج ۱۰۰ ، ص ۷۹ ، ح ۳۷.
[۸]- نجمی ، ص ۳۴۱-۳۴۲ ؛ رجوع شود به: طبرسی ، الاحتجاج: ج ۲ ، ص ۱۷.
[۹]- رجوع شود به: تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهداء (ع): ج ۱ ، ص۳۹۴ ، پاورقی ۱.
[۱۰]- نجمی ،سخنان حسین بن علی (ع) از مدینه تا کربلا: ص ۳۴۰.
[۱۱]- تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهداء (ع): ج ۱ ، ص ۳۹۲.
[۱۲]- نجمی، سخنان حسین بن علی از مدینه تا کربلا، ص۳۴۳.
[۱۳]- نجمی، سخنان حسین بن علی از مدینه تا کربلا، ص۳۴۳-۳۴۴.
[۱۴]- نجمی، سخنان حسین بن علی از مدینه تا کربلا، ص۳۴۴.
[۱۵]- نجمی، سخنان حسین بن علی از مدینه تا کربلا، ص۳۴۵.
[۱۶]- نجمی، سخنان حسین بن علی از مدینه تا کربلا، ص۳۴۶.
[۱۷]- نجمی، سخنان حسین بن علی از مدینه تا کربلا، ص۳۶۸.
[۱۸]- حسینی، «افشای مفاسد معاویه و یزید در سخنان امام حسین(ع)».
[۱۹]- تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهداء، ج۱، ص۳۹۴.
[۲۰]- این بخش در کتاب سلیم بن قیس آمده است. رجوع شود به: سلیم بن قیس، ص۲۰۶.
[۲۱]- سورۀ صف: آیه ۸.
[۲۲]- این بخش در کتاب تحف العقول آمده است. رجوع شود به: حرانی ، تحف العقول: ص۱۶۸.
[۲۳]- سورۀ مائده: آیه ۶۳.
[۲۴]- سورۀ مائده: آیه ۷۸.
[۲۵]- سورۀ مائده: آیه ۴۴.
[۲۶]- سورۀ توبه: آیه ۷۱.
منابع
- حرانی، حسن بن شعبه، تحف العقول، قم، انتشارات شریف رضی، ۱۳۸۰ق.
- حسینی، سیدجواد، «افشای مفاسد معاویه و یزید در سخنان امام حسین(ع)»، مجله پاسدار اسلام، ش۲۷۹-۲۸۰، ۱۳۸۴ش.
- سلیم بن قیس هلالی، کتاب سلیم، بیروت، دارالفنون.
- طبرسی، الاحتجاج.
- فرهنگ جامع سخنان امام حسین(ع)، تدوین: گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم، ترجمه علی مؤیدی، چ۲، قم، نشر معروف، ۱۳۸۵ش.
- گروهی از تاریخپژوهان، تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهداء علیهالسلام، زیر نظر مهدی پیشوایی، چ۱، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، ۱۳۸۹.
- مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، تهران، مکتبة الاسلامیة، ۱۳۶۳ش.
- نجمی، محمدصادق، سخنان حسین بن علی(ع) از مدینه تا کربلا، ویرایش دوم، چ ۹، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۱ ه.ش.
وبلاگ سفیر انتظار به هیچیک از نظامهای سیاسی حاکم بر کشورهای مختلف اعتقاد نداشته و هیچیک را به رسمیت نمیشناسد.